تبلیغات
ادبستان گلپایگان - آغاز و انجام شاهتامه

آغاز و انجام شاهنامه

شاهنامه
فردوسی اثری است یکدست و یکروح، گویای حماسه قومی که در زندگی و مسیر حیات اوج و فرودهایی داشته است. اثر استاد طوس، به عنوان یک قالب ادبی، طرحی نظری و ایدئولوژیکی دارد که این به معنی با کلیت شاهنامه ارتباطی تام و تمام دارد. همین ارتباط است که ذهن آدمی را از آغاز به انجام شاهنامه می کشد و خط ارتباط را پیش روی آدمی نقش می سازد.

از نظر حماسی و با دید اسطوره ای، یک بعد از حماسه
فردوسی وابسطه به زمین و خاک است و بعد دیگر آن پیوسته عالم برتر و افلاک. در نگاه اول، آغاز شاهنامه با چگونگی پدیده حیات و عالم تکوین شروع می شود و همراه آن عناصر اصلی حیات و زندگی یکی پس از دیگری شکل می گیرد. این معنی با فلسفه حیات تبیین می شود که موضوع اصلی آن در بردارنده عالم چیستی و چگونگی است. در این بعد از این اثر که نمودار مرحله آغازین کار است جریان حیات به صورت یک پدیده طبیعی با پیدا شدن آدمی و حضور و بروز شخصیت هایی چون: کیومرث و سیامک و هوشنگ و طهمورث و جمشید و ضحاک و فریدون و... شکل می گیرد و بالطبع در کنار این شخصیت های اساطیری، اساطیر جنبی و وابسطه به آن ها از نوع: فره، سروش، دیو دیده می شود که با دیگر عناصر فرهنگی که وابسطه عالم حیات است پیوند می خورد. یکی از عناصر مهم فرهنگی در جریان حیات آدمی، مساله معیشت است و ساختن ابزار و دست افزار. در اینجاست که پدیده های دیگری از نوع: آتش، باد، سنگ، کشف آهن، کشت و کار و لباس مطرح می شود و تحقق  آداب و رسوم و سرانجام شکل گیری گروه های اجتماعی مختلف همچون: کاتوزیان، نیاساریان، کشاورزان و اهنوخشان و چیزی نمی گذرد که رنگ ها و تیرنگ ها در میان می آید و ارزش ها و ضدارزش ها در کنار هم به مقابله می ایستد.

طرح اولیه
فردوسی در آغاز شاهنامه نمودار یک تضاد و طباق ادبی است که به گونه ای حماسی "وجود" را در برابر "لاوجود" و هستی را در برابر نیستی قرار می دهد. در آغاز شاهنامه روح حماسی مبین روح زندگی است؛ دربر دارنده موضوع نبرد آدمی با هرچه پیرامون اوست و در تضاد با او. در این روحیه برخورد آدمی با طبیعت و با خودش بسیار مطرح است. در حقیقت آغار کار حماسه انسان است در طریق شدن، ساختن و پرداختن حیات. در اینجا انسان است که همواره در برابر محیط قرار می گیرد یا فرشته ای که در مقابل دیو می ایستد. ابتدای شاهنامه نمودار حرکت آدمی است به سوی "شدن" و میل اوست به جانب "ساختن" و در سیر او از مرحله ای به مرحله ای و از تجربه ای به تجربه دیگر. این معنی در حقیقت گویای سلوک آدمی است و در انتخاب راهی که باید برود و در مسیر این راه، هستی و نیستی در کنار هم قرار می گیرد تا مسئله زیستن را به بهترین نوعی بازگو کند. آغاز شاهنامه آیین عبرت است مشروط بر آنکه به فرجام شاهنامه پیوند خورد.

از دیدی دیگر آغاز شاهنامه بیان یک نظری است بر مبنای ثنویت وجود آدمی. ثنویتی که ناشی از دوبعدی بودن وجود بشری است در هستی و نیستی. ثنویت مربوط به وجود روح و ماده، فرشتگی و دیوی، راستی و ناراستی، زشتی و زیبایی. این گونه برداشت از دنیای آغازین شاهنامه، دنیای مقایسه را در روح فرهنگ ایرانی و در گذرگاه تاریخ پیش رو قرار می دهد. در این مقایسه دنیای حماسه و عرفان به هم شبیه می شود و نزدیک. مثلا در جهان فردوسی، حماسه رستم و هفت خان او در حقیقت حماسه انسان کامل است که گویی به اراده پیر و همت او هفت مرحله حیات را سیر می کند و آدمی که سالک راه است در هر مرحله و مقامی گرفتار بسیاری از هواجس است و با حیات که مبین یک جریان فطری است در هر مرحله و مقامی گرفتار بسیاری از هواجس است و رویارویی بسیاری از موانع. حماسه فردوسی در این گونه مقایسه، حماسه جدال آدمی است با خود و با حیات که مبین یک جریان فطری است. در این جریان فطری است که آدمی به وجود می آید و زندگی می کند و می کوشد تا هرچه بیشتر خود و محیط اطرافش را بشناسد. در مراحل مختلف زندگی لحظات حیات پر است از آفریدن ارزش ها و تضاد او با آنچه ضد ارزش است. معنای زندگی مربوط است به پسندها و ناپسندها، بر همین اساس در هر برهه ای از حیات که در بردارنده حضور یک شخصیت و اسطوره است، مثلا کسانی از نوع: کیومرث، هوشنگ، طهمورث، جمشید و دیگران، پدیده حیات در حالتی است که بر شکوه لحظه ها افزوده می شود و آدمی بر اساس یک منحنی منظم سیری را طی می کند که این سیر گاه به اوج می رسد و زمانی از اوج به حضیض می آید. اگر مسیر حیات در شاهنامه به عنوان یک خط افقی فرض شود منحنی زندگی شخصیت ها در آغاز شاهنامه کم و بیش به سوی بالا حرکت می کند. این منحنی از یک سو نمودار تولد و رشد آدمی است و از جهتی مبین ضعف و زبونی او. بنابراین شاهنامه به عنوان یک پدیده طبیعی نشان دهنده اعمال است در برابر عکس العمل ها. مسیر این منحنی در گذر حیات شاهنامه متناسب با هریک از شخصیت ها دارای دو مرحله است: مرحله تولد است و سپس مرگ، کون است و فساد. این منحنی حاوی یک نظریه فطری که از یک جهت حرکت و تلاش را مطرح می کند و از جهتی مرگ و نیستی را. یا به نوعی چرخی است که در بر معبر حیات می گردد و در مقابل بازگشتی دارد مخالف حرکت اولیه اش. این منحنی با همه متعلقاتش در اکثر وقایق شاهنامه هست، لکن در کلیت شاهنامه به صورت یک اثر یکدست و یک پارچه، روح اثر نمودار نوعی تولد است که در پس آن مرگ قرار دارد. یعنی آغاز شاهنامه گشتی است که در پایان به بازگشت می انجامد. پس از مرگ پهلوانان و دلیران و قهرمانان، شکوه و جلال شخصیت ها کاستی می گیرد و جام ساخته شده دست تاریخ و اسطوره شکست بر می دارد و در لابلای حرکات و سکنات پهلوانان جوش و خروش و رعد و کوس و صاعقه روبه نابودی می گذارد و سرانجام مرحله نیستی فرا می رسد.

ستاره های امید بخش و پر نور در شخصیت های پایانی رنگ می بازد و نیرو و توان شخصیت ها به کالبدی بی رمق تبدیل می شود. سخنان توفنده آغازین که رنگ ورود به دنیای تازه ای دارد اندک اندک ضعیف می شود و به جای امید غم و ناامیدی می نشیند. در مراحل پایانی شاهنامه همه هنرها به بی هنری تبدیل می شود و عشق و آفرین ها به نفرت و کینه ورزی و نفرین. سرنجام پدیده حیات راه بازگشت را می نوردد و دین و آیین و آداب و رسوم از بین می رود و کار خسروان تباهی می گیرد. چیزی نمی گذرد که فره ها می پرند و شاهان می میرند. در اینجاست که اثر فردوسی به عنوان یک کلیتی در بردارند تولید و حیات آدمی تبدیل می شود و به پدیده ای که نمودار یک غمنامه است (تراژدی). پدیده ای که آغاز خجسته اش بدل می شود به سرانجامی نمودار بدی و بدخواهی، زشتی و بدکنشی.

در پایان شاهنامه، چرخ گردنده به راه کین می رود و روز امیدواری کوتاه و کوتاه تر می شود. رستم فرخزاد –سردار سپاه یزدگرد- در جنگ با اعراب راه به جایی نمی برد، همه راهها بسته می شود و کارها از پرگار می افتد. خود فردوسی هم با علم به این موضوع و این نظریه، یک بار دیگر در پایان شاهنامه ما را به آغاز شاهنامه می برد با این تذکر و تنبیه که: آن همه جاه و جلال و بزرگی دستگاه کجا رفت! چیزی نمی گذرد که اسطوره خفته به نوعی دیگر بیدار می شود. دنیا آبستن یک پدیده دیگری است. این پدیده را روزگاری پیش انوشیروان به خواب دیده بود و بزرگمهر حکیم در بیداری، اما گویی گوشها کر شده بود و چشم ها بی نور. در این مرحله است که پدیده ای جدید در شرف تکوین است و با فرو خفتن منحنی بخت ایرانی، منحنی دیگری دوباره با پدیده ای به نام دین جدید، سر از عالم امر بر می دارد تا لحظه های شکوه زندگی را با آیینی جدید رنگی و رونقی دیگر بخشد. در سرنجام سخن چنین می توان بیان داشت که

چون شکر شیرین و چون گوهر زبان پارسی است
                                           فارســـــــی فرهنگ و آئین و نشان پارسی است
آنچه در طـــــــــــــــــوفان و از باران نمی یابد گزند
                                           کاخ فردوســـــــــی خدای شاعران پارسی است