تبلیغات
ادبستان گلپایگان - درد پنهان از نوع محلی

آنفلوانزای محلّی یا ؟ !

چنان رشته ی کلام را در دست گرفته بود و گرم حرف زدن که از اطراف خود غافل و متوجه ی ورود ما به جلسه نشد و او فقط شش دنگ حواسش جمع چینِش کلام در ذهن خام طرف بود و جالب تر اینکه محور اصلی سخنان گهر بارش یکی از دوستان نزدیک من بود که او با تلاش و سعی بسیار و با دقت تمام ، به تجزیه و تحلیل رفتار و گقتار و کردار او می پرداخت و من نمی دانستم که این حجم وسیع اطلاعات متنوع را در مورد او چگونه و بر اساس چه منبعی به دست آورده و بیشتر متعجب از این بودم که سعی می کرد بدون کم و کاست ، هر چه را که در کاسه ی ذهن آشوبش دارد به زنجیر کلام در اورد و  با مُهر تاکید و تایید آن را به گونه ای سامان یافته در ذهن دل شخص مقابل  به شدت تمام بنشاند. و با تمام وجود حجابی در چهره ی واقعیت های موجود بکشد تا حقیقت ، چهره ی روشن خویش را همچنان به کمک و مدد ، فکّ قوی و توانای او در پس پرده ی ابهام مخفی نگه دارد .

طرف مقابل هم که در معرض هجوم وسیعی از اطلاعات گوناگون در مورد رفیق شفیق  بنده قرار گرفته بود ، با حرص و ولع تمام سراپا گوش بود و تمرکز ، تا بدون خط خوردگی تمام آنچه را که می شنود در خاطر تشنه ی خویش به ثبت برساند و سپس اقدامات لازم را بر اساس شنیده هایش در مورد دوست بیچاره ی من اعمال نماید. غافل از اینکه قبل از هر چیزی می بایست خود به تجزیه و تحلیل رفتار و گفتار شخصی می پرداخت که ساعت ها مجلس آرای محفل بود و بدون وقفه و مکث و با ایثار تمام ، آنچه را که در خیال و نیتش بود با اندکی از مایه های کم رنگی از واقعیت های موجود ترکیب می کرد و چون معجونی به ظاهر شفا بخش بر روح شنونده ی خویش با مهارت تمام تزریق می نمود به شکلی که وجدان خواب و بی خیالش کوچکترین ضربه ی روحی و عاطفی را متحمل نشود.

خلاصه دیدم که اینترنت ذهنش همچنان اطلاعات جدید را در حال بارگیری است و این قصه سر دراز دارد و دوست بیچاره ی من بدون وکیل و فرصتی برای دفاع ، کم کم به پای چوبه ی داری نزدیک می شود که طنابش با سخنان گهر بار و زهر آلود شخص مورد نظر در حال گره خوردن بر گردن ظریف و بی گناهش است و دارش ساخته و پرداخته ی ذهن آشفته و خام کسی است که چشم و گوش بسته   فقط می شنود  و قوه ی درک و نقطه ی واقع گرای عقلش رو به خاموشی گذاشته و سراسر آن چه را که می شنود با تکان دادن سر و افسوس و فغان مُهر تایید را محکم و استوار بدون تحقیق و بررسی دقیق ، ناجوانمرانه بر حکم دستور اعدام او می نشاند.

نمی دانستم در این وضعیت بحرانی از دست من چه کاری برای نجات بهترین دوستم از دست آدمی که دچار آنفلوانزای روحی و روانی و رفتاری از نوع گلپایگانی شده انجام دهم دلم می خواست بلند شوم و رشته ی کلام را از دستان بی رحمش گرفته و اینگونه ادامه دهم که دیگر این نوع آنفلوانزا از   هر نوع آن ( خوکی وA .... ) خطر ناک تر و وحشتناک تر می باشد و سرعت انتشار آن و مخصوصا اثر گذاری آن در افراد مختلف نسبت به بقیه ی انواع آن ، صد در صد و کشنده تر است.   متاسفانه این بیماری ای است که نمی توانیم با زدن ماسک و شستن مکرر دست ها و ضد عفونی کردن محیط و تزریق واکسن از دست آن رهایی یابیم.

و شاید تنها راه حل موجود این باشد که دیگر اگر در مجلسی می نشینی باید حجابی بر گوش و چشم و دل نهاد و نیت و اندیشه و افکار را مرتب با افکار مثبت و حقیقت جو شستشو داد و ذهن و قلب را از وجود هر نوع کینه و دشمنی و بد خواهی بدون دلیل که ریشه در حسادت دارد با واقعیت های موجود و افکاری درست و انسانی ضد عفونی کرد و واکسنی ساخت در مقابل هجوم ناگهانی و خطر ناک این نوع آنفلوانزای غریب اما آشنا و محلی .

که متاسفانه پیشگیری از آن بسیار سخت و دشوار است چون نیاز به تغییر و تحول فرهنگی و درونی و روانی دارد که هر کسی قادر به آن نیست زیرا متاسفانه کسانی که  به ویروس کشنده مبتلا شوند به این راحتی ها اقرار نخواهند کرد و کار آن ها مصداق این ضرب المثل است که می گویند : ( حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است ) و این عامل را در خود بیماری نمی پندارند  وبه این دلیل  هر سال قربانیان زیادی با کارد و چاقوی نزدیک ترین رفقای خود در مسلخ بی رحمی با تیزی کلامی بُرنده و زهر آلود ، با زندگی و حلاوت و شیرینی آن خداحافظی می نمایند.

به امید آن که قبل ازاین که از آنفلوآنزای خوکی و غیره نجات یابیم بتوانیم از آنفلوانزایی که مدت ها به صورت پنهانی در وجودمان خانه کرده و هر روز و هر سال با سلاح کلام و اندیشه های زهر آلود قربانیان زیادی را می گیرد رهایی یافته و سپس به فکر نجات از مابقی بلایا و مصیبت هایی باشیم که ساخته ی خودمان نیست.

 

 

( متنی که خواندید بر گرفته از واقعیت های تلخ موجود در جامعه ی امروزی می باشد که فقط مخصوص ما و شهرمان نیست البته قصد اینجانب اهانت و توهین به حرمت و شخصیت افراد جامعه ی گلپایگانی نیست بلکه بیان آن چیز هایی است که بعینه هر روز شاهد آن هستیم شاهد خارهای تند و تیزی که در گلستان شهرمان دست ظریف احساس را در خانه ی  دل خدشه دار می سازد . و عمده ترین مرکز شیوع آن بیشتر محیط های کاری و اداری می باشد و درصد کمتری از مردم عادی به آن مبتلا می شوند .

به امید رهایی از این بیماری مهلک و خطر ناک که ناخود آگاه با دستان بی خرد اندیشه ی چنین افرادی جامعه ی پاک انسانی را به این ویروس آلوده می نماید و انشاالله هرگاه در مقام قضاوت قرار گرفتیم اول خود و درونمان را در مقابل این بیماری واکسینه و از الودگی آن پاک نماییم سپس در مسند مقدس قضاوت کلام را برای روشن کردن حقیقت به یاری بطلبیم. )

 

زهره ملکی