تبلیغات
ادبستان گلپایگان - نقد درس ذر امواج سند ادبیات اول

نقد « در امواج سند »

نقد « در امواج سند »                                                                          

 

درس « در امواج سند » یكی از درسهای مورددار ادبیات فارسی(1) است. درست است كه پس از گذشت چندین سال از تدریس این درس، همكاران یكجوری با این درس كنار آمدهاند و به اصطلاح به آن غلبه كرده اند ولی هنوز در مورد آن می توان بحث كرد. در شمارهی 48 مجله ی رشد آموزش زبان و ادبیات فارسی ( پاییز 1377 ) معلمی گرانقدر در مورد این درس مقاله ای نوشته بود كه با كمی دخل و تصرف، از قبیل خلاصه نمودن و چپاندن نظرات خود در لابلای نوشته ی ایشان، مطلب زیر را حاضر نمودهام. امید است كه مورد توجه همكاران گرانقدر قرار بگیرد و بهانهای باشد تا آن بزرگواران نیز نظرات خود را در مورد این درس و سایر درس ها به فصلنامه ی ادبی ارسال نمایند.

الف: شناسایی اجمالی زندگی، آثار و سبك صاحب اثر 

دكتر مهدی حمیدی شیرازی، شاعر و محقق پركار معاصر، در سال 1293 خورشیدی در شیراز به دنیا آمد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه در شیراز، دورهی دانشگاه را تا مرحله ی اخذ درجه ی دكتری زبان و ادبیات فارسی در تهران گذراند. شعر گفتن را از سال 1313 شروع كرد. دهه ی اول حیات شاعرانه ی حمیدی در عوالم عاطفی و رؤیاهای جوانی گذشت، بنابراین موضوع شعرش عموماً عشق و غزل بود. او در سه مجموعهی پرشور و عاطفی خود یعنی شكوفه ها، پس از یكسال و اشك معشوق تمایل روشنی به سبك خراسانی نشان داده است. پس از سال 1324 مضامین و درونمایه های شعر حمیدی به اجتماعی و وطنی و تاریخی تغییر یافت و مجموعه های سالهای سیاه، طلسم شكسته و زمزمهی بهشت حاصل این دوران است. آثار و تألیفات دیگر او را میتوان چنین برشمرد: دریای گوهر(سه جلد) كه مهمترین اثر تألیفی اوست، دو دیگر، عروض حمیدی و فنون شعر و كالبدهای پولادین است. از نوشتههای منثور حمیدی مجموعههای سبك سریهای قلم، عشق دربدر، شاعر آسمان و فرشتگان زمین به چاپ رسیده است.

دكتر حمیدی شاعر عصر نیماست؛ اما، ادامه دهنده ی شعر سنتی و مدافع این نوع شعر در مقابل شعر نو محسوب می شود. حمیدی به نیما وشیوهی نیمایی علاقه نداشت و میان او و طرفداران نیما اختلاف نظر شدیدی بود تا جایی كه احمد شاملو، حمیدی شاعر را در قطعه ی شعری كه زندگی است بر دار شعر خویش میآویزد. دكتر حمیدی سالها در دانشگاه تهران به تدریس مشغول بود و سرانجام در سال 1365 در تهران درگذشت و در حافظیه ی شیراز به خاك سپرده شد.

ب: متن درس و توضیح و تفسیر ابیات

به مغرب سینه مالان قرص خورشید      نهان می گشت پشت كوهساران

فرو می ریخت گردی زعفران رنگ          به روی نیزه ها و نیزه داران

چهار پارهی اول آرایه ی براعت استهلال دارد. در اینجا تصویر نهان شدن تدریجی قرص خورشید همانند انسان زخمی در حالت سینهخیز است و قرمز شدن رنگ آسمان به هنگام افق حكایت از داستان خونین دارد. در حقیقت ابیات اول، زمینهساز حالت روانی برای ورود به قصهای غمآلود دارد. آرایهی دیگر این چهارپاره جان بخشی است كه خورشید چون انسانی زخمی پنداشته شده است. در بیت دوم گردی زعفران رنگ استعاره ی مصرحه از اشعه ی زرد رنگ خورشید به هنگام غروب است.

معنی و مفهوم ابیات: خورشید چون انسانی زخمی كه خون از او جاری بود به حالت سینه خیز، پشت كوه ها میرفت و خورشید در حال غروب كردن بود و پرتو زردرنگ آن میدان جنگ و جنگجویان را فرا می گرفت.

ز سُم اسب می چرخید بر خاك بسان گوی خونآلود، سرها

ز برق تیغ میافتاد در دشت       پیاپی دستها دور از سپرها

بیت اول آرایه ی تشبیه دارد ( سرهای از بدن جدا شده، همچون گوی خونآلود است ) اسب و گوی از آن جهت كه بازی چوگان را متبادر میكند، آرایهی مراعات نظیر میسازد.

معنا و مفهوم ابیات: سرهای كشتگان بر اثر ضربه ی سم اسبان چون گویی خون آلود به این طرف و آن طرف می غلتیدند و بر اثر ضربات شمشیر و چرخش تیغ، دستها به طرفی میافتاد و سپرها به طرفی دیگر.

نهان میگشت روی روشن روز          به زیر دامن شب در سیاهی

در تاریك شب میگشت پنهان          فروغ خرگه خوارزمشاهی

در بیت اول آرایهی تشخیص است، شاعر میگوید: روی روشن روز در زیر دامن سیاه شب پنهان میشد و با آوردن بیت دوم میگوید : همانگونه كه خورشید در تاریكی شب پنهان میشود، قدرت و شكوه خوارزمشاهیان نیز در آن شب مثل خورشیدی به خاموشی میگراید و به پایان میرسد. در اینجا میتوانیم بگوییم كه تصویر غروب خورشید در ابتدای شعر بیانگر غروب فرمانروایی خوارزمشاهیان است.

معنا و مفهوم شعر: روز جای خود را به شب میداد و روشنی روز در تاریكی شب ناپدید میشد و در آن شب تیره دوران قدرت و شكوه خوارزمشاهیان به پایان می آمد.