تبلیغات
ادبستان گلپایگان - سبُک روحی زبان در ...
سَبُك‌روحی زبان دایی‌جان‌ ناپلئون‌

یادداشتی بر اقتباس ناصر تقوایی از رمان ایرج پزشك‌زاد از محمد بهارلو


رمان «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» نخستین‌بار در اواخرِ سال‌های‌ دهة‌ چهل شمسی‌ به‌ صورت‌ِ پاورقی‌ در مجلة‌ «فردوسی»‌ منتشر شد، و سپس‌، تا قبل‌ از نمایش‌ِ مجموعة‌ تلویزیونی آن‌، در یك‌ مُجَلد هفت‌ بار تجدید چاپ‌ شد، و در طول‌ِ نمایش‌ِ فیلم‌، دست‌ِكم‌، سه‌ بارِدیگر انتشار یافت‌. پس‌ از آن‌، تا امروز، این‌ رمان‌ بارها تجدیدِ چاپ‌ یا به‌ صورت‌ِ «افست‌» و «زیراكسی‌» تكثیر شده‌ است‌، و اگر‌چه ‌آمار دقیقی‌ از نوبت‌های چاپ‌ و تعدادِ نسخه‌های منتشر شدة‌ آن‌ در دست‌ نیست‌ باید آن‌ را در زمرة‌ كتاب‌های پُرفروش‌ِ سه‌ دهة‌ اخیر به‌ حساب‌ آورد. ممنوعیتِ انتشار «دایی‌جان‌ ناپلئون‌»، یا به‌عبارت‌ دیگر قرار گرفتن آن‌ در فهرست‌ِ كتاب‌های‌ «ممنوعه‌»، نه‌ فقط ‌از تعداد خواستارآن‌ و خوانندگان كتاب‌ نكاسته‌ است‌ بلكه‌ بر آن‌ افزوده‌ است‌ و رغبت‌ِ مردم‌ را به‌ خواندن آن‌ افزایش‌ داده‌ است‌. من‌ خیال‌ می‌كنم‌ كه‌ این‌ رغبت‌، احتمالاً در ابعادی‌ گسترده‌تر، نسبت‌ به‌ تماشای مجموعة‌ تلویزیونی «دایی‌جان‌ ناپلئون»‌ نیز وجود داشته‌باشد.


   اما علت‌ِ این‌ استقبال‌ را، قبل‌ از هر چیز، باید در كیفیت‌ِ روایت‌ِ رمان‌ «دایی‌جان‌ ناپلئون‌»، در اصالت‌ و بداهت‌ِ سبك‌ِ آن‌، جست‌وجو كرد؛ كیفیتی‌ كه‌ «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» را به‌ یك‌ اثرِ ممتاز بدل‌ ساخته‌ است‌. امتیازِ این‌ رمان‌، چنان‌كه‌ ناصر تقوایی‌ سازندۀ مجموعۀ تلویزیونی فیلم گفته‌ است‌، در «كلام‌ِ كتاب‌ و طنزِ شیرین‌» آن‌ نهفته‌ است‌؛ و همین‌ امتیاز است‌ كه‌ او را موفق‌ ساخته‌ است‌ تا تصاویرِ «بسیار مناسب‌» و«زنده‌»ای‌ در فیلم‌ خود بیافریند.


   رمان «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» اگر‌چه‌ به‌ شیوة‌ اول‌ شخص‌ِ مفرد نوشته‌ شده‌ است‌ حداقل‌ِ تعریف‌ وتوصیف‌ در آن‌ به‌ كار رفته‌ است‌، و كم‌تر اثری‌ از نثرِ مباحثه‌ای‌ یا تشریحی‌ در آن‌ می‌توان‌ یافت‌. «من» راوی‌ در رمان‌ دارای قدرت ‌ِادراك‌ و بینش‌ِ «فوق‌ِ بشری‌» نیست‌ و دربارة‌ موقعیت‌ و شخصیت‌ِ هر آدمی‌ كه‌ در رمان‌ حضور دارد از جایگاهی‌ «برگزیده‌» سخن ‌نمی‌گوید. او داستان‌ را روایت‌ می‌كند، اما نمایندة‌ نویسنده‌ نیست‌. درواقع نویسنده‌ كوشیده‌ است‌ راوی‌ را، به‌ هر رو، در مركزِ رویدادها و ماجراها قرار بدهد تا در معرض‌ِ حوادث‌ِ اصلی‌ و فرعی رمان‌ قرار بگیرد. درعین حال گزینش‌ِ نظرگاه‌ِ اول‌ شخص‌ِ مفرد نشانة‌ علاقة‌ نویسنده‌ به‌ گونه‌ای‌ خاطره‌نویسی‌ و حدیث‌نفس‌ است‌، و به‌واسطة‌ همین‌ نظرگاه‌ است‌ كه‌ نویسنده‌ توانسته‌ است‌ پنهانی‌ترین‌ و «صمیمی‌»‌ترین‌عواطف‌ِ راوی‌ را در اختیارِ خواننده‌ بگذارد.


   در رمان تقریباً هیچ‌ توصیفی‌ از قیافه‌ و ظاهرِ آدم‌ها به دست داده نشده‌ است‌، و این‌ كیفیتی‌ است‌ كه‌ نویسنده‌ آگاهانه‌ و با صرافت‌ِ طبع‌ رعایت‌ كرده‌ است‌. درواقع‌ ساختارِ رمان‌ متكی‌ بر عنصرِ «گفت‌وگو» است‌، و گفت‌وگو در رمان‌ خصلتی‌ نمایشی ‌(دراماتیك‌) و شوخی‌آمیز دارد. به‌عبارت‌ِ دیگر «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» نوعی‌ «رمان گفتاری‌» است‌، بی‌آن‌كه‌ مانندِ حكایت‌ها و مَقامه‌های كلاسیك‌ فارسی راوی‌ در آن‌ سخن‌گوی فعال‌مایشاء باشد و شنوندگان‌ او را برای كلام‌ِ حكمت‌آمیز و بلاغتش‌ تحسین‌ كنند. راوی‌ ــ‌‌ جوان عاشق‌پیشة‌ رمان‌ ــ‌‌ چنان‌ كه‌ اشاره‌ شد، از دیگر آدم‌ها برتر نیست‌، هم‌ سخن‌گو است‌ و هم‌ مستمع‌. او از قول‌ِ آدم‌ها گفت‌وگو را نقل‌ نمی‌كند، بلكه‌ هر کس به‌‌جای خودش‌، به‌ زبان خاص‌ِ خود، سخن‌ می‌گوید. به ‌این‌ ترتیب‌ خواننده‌ فقط‌ با گفت‌وگو و بینش‌ِ آدم‌ها مواجه‌ نیست‌، بلكه‌ غریزه‌ و احساس‌ و جزییات‌ِ چهرة‌ آدم‌ها را نیز حس‌ می‌كند. در به‌ دست‌ دادن محیط‌ و صحنة‌ طبیعت‌ و رفتارِ آدم‌ها نیز همین‌ نازك‌كاری‌، كمابیش‌، مشهود است‌، و این‌همه‌ مرهون كیفیت‌ِ گفت‌وگونویسی نویسنده‌ است‌؛ آن‌چه‌ باعث‌ شده‌ است‌ تا «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» خودجوش‌ و طبیعی‌ به‌نظر برسد.


   در حقیقت‌ «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» موقعیت‌های «كمیك‌» و طنزِ شیرین خود را از زبان‌ و لحن آدم‌های‌ رمان‌ می‌گیرد. به‌همان‌ اندازه‌ كه‌ زبان‌ و لحن آدم‌ها معرّف‌ِ شخصیت‌ِ آن‌ها است‌، موقعیت‌های «كمیك‌» و حس‌ِ شوخی سرشته‌ در رمان‌ نیز از زبان‌ و جنبة‌ روانی كلام‌ِ آدم‌ها مایه‌ می‌گیرد. خودِ پزشك‌زاد، دربارة‌ اهمیت‌ِ زبان «دایی‌جان‌ ناپلئون‌»، گفته‌ است‌: «من‌ روی دیالوگ‌ بسیار دقت‌ كرده‌ام‌. متأسفانه‌ در بسیاری‌ از ادبیات‌ِ دراماتیك‌ِ امروز ما توجه‌ زیادی‌ به‌ دیالوگ‌ نمی‌شود. روستایی‌، كارگر، كاسب‌، دانش‌گاهی‌، اداری‌، همه‌ یك‌جور حرف‌ می‌زنند. دهاتی‌ هم‌ همان‌ كلمات‌ و اصطلاحات‌ِ آدم‌ تحصیل‌كرده‌ را به‌كار می‌برد، حداكثر كمی‌ كلمه‌ را كج‌‌وكوله‌ می‌كند. كلمة‌ «انسانیت‌» را در دهن یك‌ آدم‌ عامی بی‌سواد می‌گذارند و فقط‌ آن‌را به‌ «انسونیت‌» مبدل‌ می‌كنند. فقط‌ مانده‌ كه ‌«امعان نظر» را هم‌ به‌صورت‌ِ «امعون نظر» در دهن آب‌حوضی‌ یا كارگرِ ساده‌ بگذارند.» به این اعتبار نویسنده‌ بر آن‌ بوده‌ است‌ تا هر یك ‌از آدم‌ها به‌ فراخورِ موقعیت‌ِ اجتماعی‌ و اخلاقی‌ و روانی خودشان‌ سخن‌ بگویند، و مثلاً كلام‌ِ «دایی‌جان‌» و «مش‌قاسم‌» و «اسدالله‌» و«شیرعلی‌ قصاب‌» و راوی رمان‌ با یك‌دیگر خلط‌ نشوند، و حضور و فردیت‌ِ هر كدام‌ از آن‌ها، حتی‌ اگر در صحنه‌ نباشند، به‌واسطة ‌نوع‌ِ زبان‌شان‌ محسوس‌ باشد.


   هر یك‌ از آدم‌های رمان‌ صاحب‌ یا مالك‌ِ گونه‌ای‌ «گفتار» است كه‌ حفظ‌ آن‌ دقیقاً مانندِ حفظ‌ِ اموال‌ِ شخصی آن‌ها ضروری ‌است‌. به‌عبارت‌ِ دیگر هر كدام‌ از آدم‌ها از حق‌ِ زبان خودشان‌ جانب‌داری‌ می‌كنند، و طبعاً «هویت‌» هم‌ دارند. حتی‌ «مش‌قاسم‌»، كه‌ نوكرِ وفادار و «سایة‌» ارباب خود  «دایی‌جان‌» است‌، مثل‌ِ «دایی‌جان» حرف‌ نمی‌زند، و آدمی‌ مانند «اسدالله‌ میرزا»، كه‌ ظاهراً دچارِ بحران هویت‌ است‌ و اشرافیت‌ِ فرسودة‌ خانوادة‌ دایی‌جان‌ را به تمسخر می‌گیرد، از حق‌ِ زبان خود، ولو با رگه‌ای‌ از شوخی‌ و شنگی‌، حراست‌ می‌كند. به تعبیر جاری‌تر می‌توان گفت که زبان آدم‌های «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» با نوعی‌ «عدم‌ِ قطعیت‌» شكل‌ گرفته‌ است‌؛ زیرا هیچ کدام آن‌ها، چه از حیث اجتماعی و چه از حیث اخلاقی، احساس‌ِ امنیت ‌نمی‌كنند. همگی متزلزل‌ و نامتعادل‌ و ناپایدارند؛ هرچند سعی‌ می‌كنند كلماتی‌ را كه‌ به‌ زبان‌ می‌رانند سبك‌ سنگین‌ كنند و همواره گستاخ‌ و بی‌ملاحظه‌ نباشند. آن‌ها دایماً دچارِ این‌ تردید یا توهم‌اند كه‌ پا را از گلیم‌، یا از محدودة‌ احساسات‌، خود فراتر نگذارند، و از این‌ جهت‌ مدام‌ مشغول‌ِ سرزنش‌ خود یا دیگری‌ هستند.


   زبان‌ در «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» یك‌ عنصر ساختاری‌ است‌، و به‌هیچ‌وجه‌ به‌ عنوان «روكار» یا «تزیین‌» مصرف‌ نشده‌ است‌. ماده‌، یامصالح‌ِ سازندة‌ این‌ زبان‌، به‌ مقدارِ فراوان‌، اصطلاحات‌ و تركیبات‌ و تعابیرِ عامیانه‌ای‌ است‌ كه‌ دارای کاربردی چندگانه‌ است‌، و نمایندة‌ زبان قشرِ خاصی‌ از اشرافیت‌ِ ناساز و تجزیه‌شوندة‌ تهران پنجاه‌ سال‌ِ گذشته‌ است‌. برای نمونه زبان لفظ‌ قلم‌ و «نستعلیق‌» آدم مُعَمِر خانواده یعنی «دایی‌جان» دارای خاستگاه ‌سیاسی‌ است‌، و متعلق‌ به‌ قشر و دوره‌ای‌ است‌ كه‌ طبقات‌ِ حاكم‌ امیدوار بودند شیوة‌ زندگی‌ و اخلاق‌ و فرهنگ‌ِ خود را به‌ جامعة‌ ایرانی ‌تحمیل‌ كنند، و وانمود كنند كه‌ «منطق‌» زبان آن‌ها منطق‌ِ مطلق‌ است‌؛ همان‌ چیزی‌ كه‌ گاه از آن‌ به‌ نبوغ‌ِ زبان اشراف‌ یا «آریستوكراسی ادبی‌» تعبیر می‌كردند. سیطرة‌ این‌ زبان‌، جنبة‌ مرعوب‌كننده‌ و روان‌شناختی آن‌، بر خانوادة‌ پُر زاد‌و‌رودِ «دایی‌جان‌» محسوس‌ است‌؛ گیرم‌ همة‌ آدم‌های خانواده‌، به‌ویژه‌ جوان‌ترها، خود را ناگزیر از تبعیت‌ از این‌ زبان‌ نمی‌دانند. آدم دیگر «اسدالله‌ میرزا»  است که با زبان كنایی‌ و آمیخته ‌به‌ طنز و هزل‌ِ خود ادای دیگران‌ را درمی‌آورد، و در تمسخرِ آدم‌های خانواده‌، حتی‌ تمسخرِ خودش‌، كه‌ می‌تواند نمایندة‌ حدّاعلای صداقت‌ او تعبیر شود، كاملاً بی‌ملاحظه‌ و بی‌پروا‌ است‌، و رعایت عرف و اخلاق جاری را نمی‌کند. اما در کنار این دو، زبان «مش‌قاسم‌»، كه‌ یكی‌ از آدم‌های‌ محوری‌ رمان‌ است و خاست‌گاه روستایی دارد‌، براساس‌ِ نوعی‌ گویش‌ و زبان لهجه‌دار، كه‌ گاه‌ به‌سیاق زبان «دایی‌جان»‌ فصیح‌ و ادیبانه‌ می‌نماید، شكل‌ گرفته‌ است‌، و در عنصرِ «همان‌گویی»‌ (toutologie) ـ یا تكرار مكررِ ـ زبان او هر بار نكتة‌ تازه‌ و شیرینی‌ وجود دارد كه‌ مانع‌ از ملال‌آور شدن كلامش می‌شود. این‌ ویژگی زبانی‌، كه‌ به‌صورت لحن‌ و لهجه‌ و لفظ‌ و سبك‌ِ خاصی‌ جلوه‌گر می‌شود، تقریباً در هر یك‌ از آدم‌های رمان‌ وجود دارد كه‌ از حیث کاربرد روایی دارای ارزش‌ِ مستقل‌ و مهمی‌ است‌.


   چنان‌كه‌ اشاره‌ شد ما آدم‌های‌ «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» را قبل‌ از هر چیز از نحوة‌ سخن‌ گفتن‌ و لحن‌، یعنی‌ جنبة‌ روانی كلام‌، آن‌هامی‌شناسیم‌؛ زیرا فقط‌ شیوة‌ خاص‌ِ كلام‌ آن‌ها، كه‌ از زبان زندة‌ جاری‌ در دهان  مردم‌ سرچشمه‌ می‌گیرد، برای معرفی آن‌ها بسنده ‌است‌. نویسنده‌ در كاربرد گونه‌های زبانی‌ و متغیرهایی‌ چون‌ موقعیت اجتماعی‌ و جنسیت‌ِ آدم‌ها ـ تفاوت‌ در گفتار زن‌ و مردـ قابلیت خیره‌كننده‌ای‌ از خود نشان‌ داده‌ است‌؛ به‌ویژه‌ اگر در نظر آوریم‌ كه‌ در فضای محدود این‌ رمان‌ ـ یك‌ خانة‌  اعیانی دَنگال ‌ـ تقریباً هیچ‌ حادثه یا عمل‌ِ داستانی  مهمی‌ رخ‌ نمی‌دهد، و درواقع‌ رمان‌، به‌ مقدارِ فراوان‌، مختصات‌ یك‌ نمایش‌نامه‌ را دارد. از همین رو است که زیان‌ یا گفت‌وگوهای‌ کتاب، جز در موارد استثنایی‌، عیناً در فیلم‌ حفظ‌ شده‌ است‌، و نویسنده‌ از این‌ بابت‌ خود را بسیار «ممنون» فیلم‌ساز دانسته‌ است‌؛ زیرا گفت‌وگوها برای او «كمال اهمیت‌» را داشته‌ است‌، و این‌، چنان‌ كه‌ اشاره‌ شد، نشان‌ می‌دهد كه‌ نویسنده‌ از سرِ آگاهی‌ و صرافت طبع‌ رمان‌ خود را نوشته‌ است‌.


   به‌عبارت دیگر در «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» نوعی‌ «زیباشناسی مردم‌پسند» وجود دارد كه‌، به‌ گمان من‌، با فراست‌ پرورده‌ شده‌ است‌.همین‌ كیفیت‌، جنبة‌ «زیباشناسی مردم‌پسند»، باعث‌ شده‌ است‌ كه‌ اغلب‌ «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» را رمانی‌ عامیانه‌ و «غیر‌روشن‌فكرانه‌» ارزیابی‌ كنند. این‌ رمان‌، از زمان انتشار تاكنون‌، با سكوت‌ِ ناراحتی‌ روبه‌رو بوده‌ است‌، و فقط‌ چند نقد و نظر، و البته‌ مقداری‌ هو و جنجال‌، دربارة‌ فیلم‌ آن‌ منتشر شده‌ است‌، و پس‌ از قریب سی‌ سال‌ هنوز حق كتاب‌ به‌جا آورده‌ نشده است. جامعة‌ ما بیش‌ از آن‌ كه‌ مصرف‌كنندة‌ كتاب‌ و آثار ادبی‌ باشد ـ تولید یا باز‌تولید آثار ادبی‌ كه‌ جای‌ خود ـ مصرف‌كنندة‌ سینما، و بیش‌ از آن‌، تلویزیون‌ است‌، و چه‌ بسا اگر مجموعة‌ تلویزیونی‌ «دایی‌جان‌ ناپلئون‌» ساخته‌ نمی‌شد هیچ‌ منتقدی‌ هم‌ به‌ فكر نوشتن نقد و مقاله‌ دربارة‌ كتاب‌ و نویسندة‌ آن‌ نمی‌افتاد.