تبلیغات
ادبستان گلپایگان - سر گذشت طنز در ادبیات فارسی

                                           سر گذشت طنز در ادبیات فارسی

 

طنز لفظی است عربی به معنی:طعنه،سخریه،سخن مرموز،بر کسی خندیدن و تهمت و افترا و در کتابهای ادبی قدیم فارسی بهمین معانی بکار رفته است. بعلاوه در «تاریخ سیستان» به معنی «ظرافت» نیز استعمال شده است:

«و کسی به زبان پارسی شعر یاد نکرده بود الا ابو نواس میان شعر خویش سخن پارسی طنز را یاد کرده بود...»

در « تاریخ بیهقی» مفهوم «فریب» از واژه طنز مستفاد می گردد«بزرگان طنز فرا نستانند»

خاقانی ،طنز را به معنی «طعنه» درشعر آورده است:

زبون تر از مه سی روزه ام مهی سی روز             مرا به طنزچو خورشید خواند آن جوزا

نظامی گنجوی در لیلی و مجنون معنی « مسخره کردن » را در نظر داشته:

سایه که نقیصه ساز مرد است                    در طنز گری گران نورد است

طنز می کند و ندارد آزرم                      چون چشمش نیست کی بود شرم

حضرت حافظ هم طنز را به معنی «طعنه زدن» در شعر خود ذکر کرده:

در نیل غم فتاد و سپهرش به طنز گفت           الان قد ندمت و ما ینفع الندم


عبید زاکانی نیز به همین معنی می سراید:

به لابه گفت که از حد گذشت جور رقیب            به طنز گفت که بی شک زحد گذشت

اما از جهت محتوا و نوع مضامین و نیز هدف نهایی کاربرد طنز در آثار شاعران و نویسندگان کلاسیک ایران باید گفت که اگر چه طنز با  اسلوب جدید در ادبیات ما سابقه نداشته است اما با لحاظ منظور نظر شاعران و نویسندگان قدیم فارسی می توان همین بر داشت نوین را در آثار و اشعار آنان به عینه دریافت. مگر نه اینکه طنز موجب تفکر می شود گرچه طبیعت آن بر خنده استوار است و این خنده وسیله ایست برای رسیدن به هدفی بالاتر و آگاه کردن انسانها از خلق و خوی رذیله و در نتیجه سوق دادن آدمی برای از بین بردن پستی ها و بی ارزشی ها چه در وجود خود و چه در تار و پود جامعه. سعدی علیه الرحمه«عقرب» را نماد انسان پر توقع و در بر دارنده زهر تکبر و عامل بی خواصی دانسته و به صورت طنز راه مبارزه با تکبر،توقع، ناروا وشناخت چنین رذالتی را از زبان «کژدم» جهت به تفکر واداشتن سایر انسانها با عبارتی زیبا بیان می دارد که: کژدم را پرسیدند چرا در زمستان بیرون نیایی؟ گفت:مرا در تابستان چه قرب و منزلتی است که در زمستان برون آیم.

همچنین در کتاب همیشه جاوید گلستان با ملایمت و زبانی نرم همگان را به تفکر در باره «ظلم و ظالم» ترغیب می نماید. به نحوی که ستمکار خود دچار انفعال می گرددتا همان معنی امروزی ما از نوع جدید ادبی طنز تحقق یابد.

 

ظالمی را خفته دیدم نیمروز                گفتم این فتنه است خوابش برده به

آنکه خوابش بهتر از بیدار است                آن چنان بد زندگانی مرده به

انوری شاعر قرن نهم جسارت آمیخته به اندیشه را چاشنی طنز نموده و سروده است که برخی ستمکار و ستمدیده در نظرشان یکسان و چون هنگامه قضاوت رسد تامل و تفکر بنا به مصلحتهای معین از داوریشان رخت بر می بندد.

روبهی می دوید از غم جان                        روبه دیگرش بدید چنان

گفت خیر است باز گوی خبر                       گفت خر گیر می کند سلطان

گفت خر تو نئی چه می ترسی                       گفت دانم و لیک مدعیان

می ندانند و فهم می نکنند                          خر و روباهشان بود یکسان

زان همی ترسم ای برادر من                       که چو خر برنهندمان پالان

بنابراین می توان گفت که طنز در میان آثار گویندگان و سرایندگان فارسی در دوره های مختلف ادبی وجود داشته است. بزرگترین نابغه طنز را باید « عبید زاکانی» بنامیم . او معایب ،سطحی نگری و بی اعتباری ارزشهای پسندیده را در زمان خود به سخریه می گیرد. چنان که لسان الغیب نیز به این سهل انگاریها و رذایل در همان دوره اشاراتی دارد. عبید هنگامی که شاهد جاه و جلال مطربان و مغنیان درباری است که آنان نا شایسته و بدون تحمل رنج تعلیم و تعلم در جایگاهی نا بر جا جلوس کرده اند فرزندش را خطاب می کند که: اگر پای از گلیم دراز تر کنی تو را به مکتب خانه می دهم که تو را علم آموزند و در زندگی بیکاره و سر گردان در جامعه باشی.

اما جلوه بارز طنز بیشتر در مسایل اجتماعی و همگانی است . یعنی در حقیقت هدف طنز بیان دردهای یک گروه و یا یک جامعه می باشد.

بدون تردید طنز یک نوع پرخاش اجتماعی است نه شخصی . پرخاش بر ضد بی عدالتی ،ستمکاری، تبعیض و بالاخره نیش طنز متوجه کسانی می گردد که مولد و محرک چنین نا بکاریها گشته اند. طنز با نیشخندی استهزا آمیز به ویرانگری و تخریب عقاید و رسوم ظلم آمیز می پردازد و هر گز از جاده شرم پای بیرون نمی نهد. زیرا در غیر این صورت به «هجو» و «هزل» نزدیک می شود که جنبه خصوصی و هدف آن کسب منافع شخصی بوده و بدین ترتیب از هیات اجتماعی دور خواهد شد. ابیات زیر نمونه ای از هزل و یا هجوی محترمانه است:

گر خواجه ز بهر ما بدی گفت                   ما چهره ز غم نمی خراشیم

جز وصف نکو ییش نگوییم                      تا هر دو دروغ گفته باشیم

گاهی مخاطب طنز عقل و اندیشه انسان است و شاعر از عاطفه و خیال انگیزی دوری کرده و در عقل و تفکر تاثیر می گذارد و این هم جنبه عمومی دارد.

ابلهی دید اشتری به چرا                      گفت نقشت همه کج است چرا

گفت اشتر که اندرین پیکار                  عیب نقاش می کنی هشدار

 با ظهور مشروطیت و بوجود آمدن فضای باز برای مطبوعات قید و بند های سیاسی و اجتماعی شکسته شد و طنز به عنوان نوع جدید ادبی مورد توجه و عنایت نویسند گان و شاعران قرار گرفت. همان نوع ادبی که در اروپا رایج بود و کسانی مانند: سروانتس،رابله و بعدها : مارک تواین و هنری فیلدینگ طبع آزمایی کرده بودند.

بنا بر این از همین زمان دیگر طنز به معنای آن قالب ادبی گذشته فارسی نیست. بلکه خود یک « نوع ادبی» اقتباس از غرب است که در قالبهای رمان،نمایشنامه و شعر در مطبوعات ما متولد و رشد کرد. طنز به مفهوم جدید : هنری است که جوانب نا پسند و فساد های اجتماعی و سیاسی و تفکرات علط علمی و فلسفی را به اسلوبی خنده آوربه نقد و نقادی می کشد. در واقع هنریست که عدم تعادل  و تناسب در امور مختلف اجتماعی را – اگر چه در ظاهر مطلوب به نظر می رسند- نمایان می سازد و این خود به خود موجب خنده می گردد.از طنز پردازان دوران مشروطیت : میرزا آقاخان کرمانی است که جان خود را در راه طنز پردازی از دست داد، دهخدا، سید اشرف الدین حسینی معروف به «نسیم شمال»، میر زاده عشقی از پیشگامان طنز دوره مشروطیت بشمار می روند. پیروان بعدی طنز عبارتند از: محمد علی جمال زاده، صادق هدایت ،ایرج پزشکزاد.