تبلیغات
ادبستان گلپایگان - حماسه های غیر ایرانی ( تاریخ ادبیات 1)پژوهش

مقایسه اجمالی حماسه های ایرانی و غیر ایرانی»

چکیده:

دراین مقاله ابتدا تعاریف اسطوره و حماسه که از دیدگاههای مختلف عنوان شده است، مورد بحث قرار گرفته بعد از آن چگونگی پیدایش حماسه های ادبی و مشخصات کلی آنها بیان شده است. در ادامه در مورد منشاء حماسه ها، منابع داستانهای حماسی شاهنامه، حماسه های ایرانی و ویژگی های خاص شاهنامه به عنوان مهم ترین اثر حماسی زبان فارسی، به اجمال صحبت شده است.در تمام این موارد در مقاطع ضروری سعی شده است نکات برجسته حماسه های ایرانی با موارد غیرایرانی مقایسه گردد.

دربخش اصلی مقاله، شاهنامه فردوسی با حماسه های معروف جهان همانند ایلیاد و ادیسه، هاملت، بروتوس، حماسی چینی«فنگ شن ینی»و وجوه اشتراک و امتیاز آنها با حماسه (*)-استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان

عظیم استاد توس مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

در این مقایسه ها تشابهات عجیب میان شخصیت های اصلی بیشتر داستانها قابل توجه و نتیجه اصلی است که با روش مقایسه ای حاصل شده است.

واژه های کلیدی:

حماسه، شاهنامه، رستم، سهراب، افراسیاب، سیمرغ، ایلیاد، هملت، فنگ شن ینی، سودابه، کاووس

مقدمه:

«حماسه»یک واژه عربی است که معنی و مفهوم دلاوری و شجاعت را در بر دارد، این کلمه در لغت معنی شدت و سختی میدهد و در قاموس عرب شخص سختگیر را«احمس»می گویند.همچنین حماسه به رجز و نوعی از شعر اطلاق می شود که در آن از جنگها و دلاوریها سخن می رود.{O(1)O}از نظر متون ادبی حماسه یک شعر بلند روایتی است که درباره رفتار و کردار پهلوانان و رویدادهای قهرمانی و افتخار آمیز در حیات باستانی یک ملت تنظیم می گردد.{O(2)O}این شعر منظومه ای بلند و آمیخته ای از اسطوره و تاریخ و افسانه است.

از جهت نقد ادبی واژه حماسه یا«شعر پهلوانی»در مورد آثاری به کار برده می شود که به صورت شعر داستانی طولانی در مورد یک موضوع جدی با سبکی عالی در حول محور شخصیتی پهلوانی یا نیمه خدایی که سرنوشت یک ملت یا قبیله یا نژاد انسان وابسته به اوست تدوین شده باشد{O(3)O}.همچنین حماسه شعر نقلی بلندی است که بیشتر به یکی از اشکال گفتار، سخنرانی و نطق (hceepS) ظاهر گردد.این مساله بخصوص در مورد حماسه های قدیمی تر یونان مثل(ایلیاد و ادیسه) (yessydO dailI) و بی ولف (fluwoeB) صدق می کند.این حماسه ها طوری نوشته شده بود که به وسیله یک گروه خواننده در مقابل جماعت شنونده(شبیه مراسم نقالی در ایران)همانند سرود خوانده می شد{O(4)O}.

باید دانست که هیچ اثر حماسی نیست که از اشعار غنایی و غزلی خالی باشد و در بهترین منظومه های حماسی جهان آثار آشکاری از افکار و اشعار غنایی را نیز می یابیم.در شاهنامه فردوسی داستانهای عاشقانه«زال و رودابه»، «تهمینه و رستم»، «سودابه و سیاوش»، «بیژن و منیژه»از بهترین اشعار غنایی و در عین حال حماسی زبان فارسی است.

مضامین حماسی به صورت داستانهایی توام با اعمال پهلوانی و خوارق عادات و کارهای شگفت انگیز روایت می گردد و از مشخصات این نوعی ادبی«عظمت و جلال جنگجویانه آن و برجستگی موضوع و قهرمانان رویدادهای حماسی است که باید از هر لحاظ کامل باشد به طوری که حتی خطاهای آنها نیز نباید خالی از جنبه قهرمانی باشد».{O(5)O}محور آثار حماسی اعمال تهورآمیز پهلوانانی است که با آگاهی از تقدیر الهی یا خواست خدایان قدم به عرصه های حماسی می گذارند.اعمال این شخصیت ها آنچنان اهمیتی دارد که بر روی یک تمدن و آینده یک جامعه اثر می گذارد؛ مانند:کارهای(رستم، هومر، ویرجیل)، یا آنکه بر کل ابناء بشری اثر می کند همانند آنچه در«بهشت گمشده»میلتون مطرح است.قهرمانان رویدادهای حماسی غالبا ابر مردان نامجویی اند که برای کسب افتخارات و حفظ کیان و استقلال یک ملت یا قوم می کوشند و به نبرد برمی خیزند و جنگهای آنان در حقیقت نوعی مبارزه میان خیر و شر و یا مقابله قدرتهای اهورایی و اهریمنی است که به صورت جریان سیال و دایمی در بستر حوادثی جالب و خارق العاده و عبرت آموز به سوی سرنوشتهایی محتوم پیش می رود.حماسه های ملی، در تکوین فرهنگ ملتهای کهنسال سهمی مؤثر دارند و آثاری چون«ایلیاد و ادیسه»همر یونانی، رامایانا (anayamaR) حماسه معروف هندوان، اثر «والمیکی»، حماسه«فنگ شن ینی»چینی(که شباهت عجیبی با حماسه های ایرانی دارد)و شاهنامه فردوسی روشنگر تمدن های کهن و استقلال دیرپای ملتهای یونان، هند، ایران و چین است که از پایه گذاران تمدن بشری به شمار می روند.این ملتهای باستانی در طول تاریخ پرماجرای خود با اعتقاد به ارزشهای والای انسانی، همواره از استقلال ملی و مذهبی خود دفاع کرده، به مبارزه برخاسته اند و در این رهگذر ناگزیر از

جنگ و ستیز با بدخواهان و دشمنان خویش بوده اند که پیدایش حماسه ها انعکاس و تجلی تاریخی پاره ای از آن مبارزات است.

داستانهای حماسی هرکدام از ویژگیهای منحصر به فرد برخوردارند که نمونه آن را در اثر مشابه دیگر نمی توان پیدا کرد در برخی از جهات نیز ممکن است از وجوه تشابه برخوردار باشند که مورد اخیر هدف اصلی این تحقیق است.

روش تحقیق

در این مقاله برای دستیابی به اجزاء مشابه داستانهای حماسی ایرانی و غیرایرانی سعی شده است که شاهنامه فردوسی در برابر آثاری مانند ایلیاد و ادیسه، هاملت، حماسه«فنگ شن ینی»و...مورد توجه باشد.در این زمینه جنگها، شخصیتها، مکانها، رخداد حوادث، رفتار قهرمانان ویژگیهای ادبی، آداب و رسوم مطرح شده و موجودات افسانه ای آثار حماسی از متون مورد نظر استخراج و بعد از مقایسه با یکدیگر مدون و مرتب گردید.در این زمینه از کتب و مقالاتی که در عرصه آثار حماسی و اسطوره ای پرداخته آمده اند استفاده شده است.

بحث و نتیجه گیری:

اسطوره به نوعی از شناخت و تلقی عاطفی از انسان و جهان او گرایش دارد و حماسه که مرز بین اسطوره و تاریخ است به شناختی عقلانی تر نزدیک می شود.به عبارت دیگر حماسه پایی در افسانه و پایی دیگر در تاریخ و واقعیت دارد.در حالی که به سمت واقعیت گام برمیدارد نگاهی به عقب و افسانه های پشت سر نیز دارد.حماسه هر قدر از جنبه اسطوره ای خارج شود به وقایع تاریخی نزدیکتر می شود و ارزش حماسی خود را از دست داده، از ارزش تاریخی بیشتری برخوردار می گردد.شاهنامه فردوسی دقیقا از همین روند و روش تبعیت می کند و«ایلیاد و ادیسه»، نیز تقریبا به همین شیوه ابداع شده است.اما چرا حماسه به این شکل تدوین می یابد؟آیا حقیقت است یا افسانه؟هر دو یا هیچکدام؟در جواب این سؤال باید گفت:اساطیر و

حماسه ها به این معنی نیستند که چیزی غیرواقعی و غیرحقیقی باشند بلکه به قول «ادموند فولر» (relluf dnumdE) معنای آنها این است که نوعی از حقیقتند که به هیچ وسیله به غیر از داستان رمزی و حکایت سمبولیک قابل بیان نیستند{O(6)O}و به قول فردوسی:

«تو این را دروغ و فسانه مدان

به یکسان روش در زمانه مدان

هر آن چیز کاندر خورد با خرد

دگر بر ره رمز معنی برد»

در ادبیات غرب سابقه حماسه ها بسیار قدیمی تر از نمایشنامه ها (amarD) می باشد ولی با وجود طولانی تر بودن همانند نمایشنامه ها از ساختار قوی و منسجم برخوردار نیستند و اغلب یک رشته حوادث متوالی و صرفا حادثه ای را مطرح می کنند که ربط عمیث و محکمی با هم ندارند؛مثل:حماسه معروف«ادیسه»برعکس شاهنامه حماسه ملی ایران که بین حوادث و اتفاقات آن یک رشته محکم و قوی به عنوان رابط وجود دارد که این اجزاء را به استحکام تمام کنار یکدیگر می نشاند.

حماسه های غربی را به طور کلی به دو گونه تقسیم کرده اند:1-حماسه های سنتی یا(حماسه های ابتدایی عامیانه، مردمی)2-حماسه های ادبی(یا حماسه های ثانوی).حماسه های سنتی به وسیله یک ادیب و افسانه ای در طی مدت زمان طولانی به صورت شفاهی در بین مردم رشد پیدا می کردند؛همانند:ایلیاد و ادیسه که از شاعر نابینای یونانی هومر به یادگار مانده است یا بی ولف (fluwoeB) حماسه معروف انگلوساکسون.حماسه های ادبی یا ثانوی حماسه هایی است که به وسیله مردان ماهر و خبره در تقلید ماهرانه از شکل های سنتی آن نوشته شده مانند«آن اید» (dieneA) اثر ویرجیل (ligrev) .«آن اید»بعدها مدل اصلی حماسه ادبی«بهشت گمشده» esidaraP) (tsol) اثر میلتون قرار گرفت و به همین ترتیب بهشت گمشده میلتون، الگوی هابیدون (noirepyH) واقع شد.{O(8)O}این حالت در پیدایش اثر حماسی فردوسی نیز مشترک است و استاد توس با توجه به گزارشهای شفاهی و کتبی و در حقیقت اطلاعات درجه اولی که در اختیار داشته مبادرت به خلق حماسه ای ثانوی مدون و مکتوب نموده است.

ارسطو در تقسیم بندی ادبی خود، حماسه را بعد از تراژدی قرار داده است اما منتقدین رنسانس آن را بالاترین نوع ادبی می دانستند چونکه به طور حتم حماسه سرایی از جسورانه ترین انواع ادبی است که خلق آن مستلزم برخورداری از دانش وسیع و مهارت کافی در حفظ دامنه عظمت و تنوع شعری است که باید در برگیرنده زمان و قسمت اعظمی از دانش شاعر باشد.{O(9)O}

در این مورد نیز حماسه ملی ایران نوع بی نظیری از یک اثر ادبی فارسی است که با شجاعت و حکمت و توانایی شخصیتی همچون حکیم بزرگوار خراسان پای به عرصه وجود نهاده است.و از این جهت باید شاهنامه فردوسی را یک حماسه ثانوی و ادبی شمرد که با بهترین نمونه های خود در جهان قابل مقایسه است.این قبیل حماسه ها آثاری برترند که در خصوصیات زیر اشتراک دارند.

1-پهلوانان داستانها شخصیتهایی اند که اهمیت ملی یا جهانی عظیمی دارند.در «ایلیاد»پهلوان اصلی«آشیل» (ellihcA) است که پسر (deireN) محسوب می شود.در «آن اید»قهرمان اصلی«آن ایس» (saeneA) پسر«آفرودیت» (etidrrhpA) خداست.در «بهشت گمشده»، که تمام نژاد بشر را در بر می گیرد«آدم»قهرمان اصلی است و اگر «مسیح»به عنوان قهرمان اصلی در نظر گرفته شود هم انسان است و هم خدا.در شاهنامه فردوسی«رستم»اصلی ترین قهرمانیست که از تولد تا مرگ در بستر شگفتی ها قرار دارد.ابرمرد و فوق شخصیتی که پیروزی تمام قهرمانان جبهه حق شاهنامه(ایران) در مقابل جبهه باطل(توران)به همت او بستگی تام و تمام دارد.

2-مکان و زمان در اثر حماسه ادبی مقیاس وسیع و غیرقابل تبیین دارد.به طوری که ممکن است مکان به اندازه دنیا یا حتی بزرگتر از آن باشد.«ادیسه»در حوزه مدیترانه سرگردان است و مدیترانه تمام دنیایی است که در زمان شاعر می شناختند.دامنه «بهشت گمشده»به گستردگی کل جهان است و ماجراهای آن در زمین، بهشت و جهنم رخ میدهد.در شاهنامه فردوسی هم وضع بر همین منوال است.در آنجا اساسا زمان و مکان ابهام دارد مشخص نیست حوادث در کجا و کی و چه وقت رخ می دهد.

3-حوادث داستان شامل اعمال فوق انسانی در جنگ، از قبیل فتوحات و

شاهکارهای«آشیل»در«تروجن وار» (rawnajorT) است یا یک سفر طولانی که با دشواری تمام به انجام می رسد؛مثل:سرگردانی«ادیسه»در بازگشت به خانه اش علیرغم مخالفتهای چند تن از خدایان.جنگ در بهشت گمشده، سفر شیطان از میان (soohc) (توده بی شکل و نامنظم جهان)برای کشف دنیای جدید که به تازگی خلق شده، است.از این حوادث عجیب در شاهنامه فردوسی به وفور پیدا می شود.وجود شخص رستم، رفتن او به جنگ دیو سپید و گذشتن از هفت خوان، کمک سیمرغ به او در جنگ با اسفندیار و...تماما می تواند با این حوادث خارق العاده قابل مقایسه باشد.

4-در این حوادث بزرگ، خدایان و دیگر موجودات مافوق طبیعی نیز شرکت می کنند مانند خدایان«المپیاد»، «همر»یا وجود مسیح(ع)و فرشتگان در«بهشت گمشده».این نیروهای فوق طبیعی در دوران نئوکلاسیک(قرن 18)ماشینری (yrenihcaM) نامیده می شدند، به این معنی که قسمتی از اسباب و تمهیدات ادبی حماسه محسوب می شوند.در شاهنامه فردوسی، خدایان حماسه های یونانی یا اسطوره های قدیمی به خدای واحدی تبدیل می شوند که در عمق اعتقاد و باور فردوسی بنیانی محکم و استوار دارد.از اینجاست که ویژگی های خاص شاهنامه نسبت به سایر حماسه ها نمودار می گردد.«نولدکه»مستشرق معروف می گوید: «حماسه ملی ایرانیان دارای مشخصات منحصر بفردی است که کاملا با استخوان بندی حماسه ای ملتهای دیگر تطبیق نمی کند»{O10O}.هرچند خود او معتقد است که این حماسه ورای آنچه او و همفکرانش تصور می کنند، هنری تر و عالی تر از منظومه همر است {O11O}.

5-حماسه اجرایی رسمی و تشریفاتی دارد به طوریکه در سبکی کاملا خاص که اساسا با زبان روزمره مردم فاصله دارد تنظیم می گردد و متناسب با عظمت و رسمی بودن موضوع پهلوانی و ساخت حماسی نقل می شود.همانند سبک سنگین میلتون که شامل لغات لاتین، ساختمان جملات پیچیده، به کارگیری اسامی غیرعادی و دهن پرکن و استفاده از اشارات وسیع و تقلید از تشبیهات حماسی«همر»است.{O12O}

در این مورد شاهنامه فردوسی زبانی روشن و صریح و گویا دارد و از جهت به

کارگیری لغات و واژه های ساده و پربار از نوادر آثار زبان فارسی محسوب می گردد و با این ویژگی، در مقابل خصوصیت مذکور حماسه های غربی قرار دارد.

منشاء حماسه ها:

همه ملت ها در طول حیات خود افسانه ها و اساطیری را ساخته اند که کم و بیش مورد قبول و اعتقاد باطنی آنها بوده است.بیشتر این اساطیر به این مناسبت که نیروی فوق طبیعی در آنها دخالت داشته(مانند اساطیر هند)مرتبط با مسائل مذهبی اند.اما در میان برخی از ملت ها داستانهای حماسی مورد توجه بیشتر بوده است.در این قبیل داستانها صحبت از خلقت و پیدایش عالم نیست ولی خدایان غافل از سرنوشت بشر نیستند و قهرمانان واقعی حوادث آدمیانند{O13O}.بنابراین این اساطیر اولین و مهم ترین منشاء آثار حماسی محسوب می شوند چنانکه موضوع تفکرات یونانیان قدیم و اقوامی که قرن ها بعد جانشین آنها شدند همین داستانها و روایات کهن است، به عنوان مثال موضوع اصلی تراژدی های«پرومته»و«ادیب»و چهره هایی که در اشعار غنایی«آشیل» و«اولیس»می بینیم در اساطیر قدیم شهرت و معروفیت کسب کرده بودند.{O14O}

به همین صورت و شاید قوی تر از آن اساطیر ایرانی در پیدایش آثار حماسی نقشی بسیار مؤثر داشته اند بدین جهت برای شناخت شاهنامه و هر متن حماسی دیگر و فراتر از آن شناخت ارکان و اساس و اعماق فرهنگ هر ملت باید این اساطیر و رموز نهفته در متن آنها را خوب شناخت.

اساطیر اصولا در سه موضوع بحث می کنند:1-چگونگی جهان خدایان 2- آفرینش جهان معنوی و مادی(آغاز هستی)3-پایان جهان و زندگی پس از مرگ{O15O}. باید در نظر داشت که برای مطالعه، نباید اساطیر دوره های مختلف اساطیری یا اسطوره های مختلف اقوام گوناگون را درهم آمیخت و آثار اساطیری هر مقطع فرهنگی را به صورتی مجزا گردآوری کرد و مورد مطالعه قرار داد.زیرا تحولات اجتماعی و تاریخی و فرهنگی و...در مفهوم اساطیر تأثیر می گذارد.

چون شاهنامه فردوسی ریشه در اساطیر ایرانی دارد و این کتاب عظیم با استفاده

از افسانه ها، اعم از متون قدمی و یا روایات شفاهی آنها، تدوین یافته، لازم است نگاهی کلی و بسیار مختصر به مضمون این اساطیر افکنده شود.

در ابتدای«بندهش»آمده:هر مزد(اهورامزدا)در بالا، زمانی بیکران در روشنی می بود و اهریمن در تاریکی فروپایه بود.میان ایشان تهیگی(خلاء)بود.هر دو ذات کرانه مندی و بی کرانگی اند؛در نور و تاریکی بی کرانه اند و در مرز کرانه مندند.

هرمز از وجود اهریمن آگاه بود و اهریمن از وجود هرمز آگاه نبود.اهریمن به مرز آمد و روشنی را دید و برای مقابله با آن دیو را آفرید...هرمز از در آشتی با اهریمن بر می آید!ولی او نمی پذیرد و قرار می شود نه هزار سال مبارزه کنند.اهورا برای مبارزه با اهریمن زمان را آفرید.زمان ازلی و ابدی را و همچنین زمان محدود را(دوازده هزار سال).از زمان محدود خدای ثبوت را خلق کرد.از ثبوت سختی حاصل شد که دیوان را راحتی نرسید و از سختی جبر و ثبات حاصل شد تا آفرینش دگرگون نشود.هرمز از خودی خویش و از روشنی تن آفریدگان را آفرید و اهریمن از تاریکی خود تبهکاران و بدان را خلق کرد.هرمز راستگویی را خلق کرد، اهریمن دروغگویی را.هرمز امشاسپندان را خلق کرد و اهریمن دیوان را.در آفرینش مادی ابتدا آب و آتش و باد و زمین و همه موجودات مادی جهان آفریده شد.اول آسمان خلق شد برای دفاع از هستی در مقابل اهریمن، بعد شادی و زمین و گیاه و گاو یکتا و سپس«کیومرث»(زندگی میرنده)که مردم از تخمه او پدید آمدند.{O16O}چون کیومرث بیمار شد مرگ از انگشت چپ وارد بدن او شد.او هنگام مرگ تخمه بداد، آن تخمه را با روشنی خورشید پالودند، آن تخمه چهل سال در زمین بماند، بعد از آن ریواسی روئید و از آن تخمه پانزده برگ و«مهلی»و«مهلیانه»(مشی و مشیانه)پدید آمد.از این دو روان خلق شد و تن برای روان، پس هر دو از گیاه پیکری به مردم پیکری رسیدند.اهورا مزدا عقل و اندیشه آفرینش را به آنها الهام کرد و اهریمن اندیشه آنان را به پلیدی آمیخت.سی روز غذا از گیاه داشتند و جامه از گیاه.شیر گوسفند و گوشت و پشم آن را مورد استفاده قرار دادند، نخ ساختند و لباس بافتند.آهن را فهمیدند و از آن تیغ ساختند و یاد گرفتند که درخت را ببرند....بعد از پنجاه سال اندیشه فرزند در آنها پیدا شد و غریزه آنها را جفت

کرد.بعد از نه ماه جفتی نر و ماده زاییده شدند و بعد شش جفت شدند.در اولین هزاره آمیزش«هوشنگ»و«تهمورث»از پادشاهان«پیشدادی»(مقدم)دیوان را کشتند.در اساطیر هندی آنکه مقدم است«جمشید»است{O17O}.شاهنامه فردوسی که با افسانه جمشید آغاز می شود ادامه ماجرا را اینگونه تصویر می کند:در هزاره بعد از نخستین هزاره آمیزش، «ضحاک»پادشاه است و یک هزار سال پادشاهی می کند.در پایان هزاره فریدون او را به بند می کشد و ضحاک سقوط می کند.فریدون کشور را به سه بخش تقسیم می کند و به سه پسرش«سلم»و«تور»و«ایرج»می دهد.سلم و تور ایرج را می کشند.در همان هزاره«منوچهر»زاده شد و کین ایرج را خواست.بعد افراسیاب آمد (بعد از کشته شدن ایرج دشمنی بین ایران و توران پیدا می شود و باعث جدالی دایمی می گردد.)افراسیاب ایرانیان را شکست داد.سام در زمان منوچهر پیدا می شود و بعد از آن زال و عشق او به رودابه و تولد رستم مطرح می گردد.در شکست ایرانیان توسط افراسیاب«نوذر»پسر منوچهر کشته می شود...در نسلی دیگر«ایرانشهر»از افراسیاب پس گرفته می شود.بعد از مرگ منوچهر دیگر بار افراسیاب آمد و آشوب کرد.«زاب»او را شکست می دهد و مجددا افراسیاب حمله می کند تا اینکه«قباد»به شاهی می نشیند و بعد از آن«کاوس».در زمان کاوس دیوان هجوم می آورند و وزیر او«اوشز»را می کشند و اندیشه کاوس را می آلایند.کاوس به جنگ آسمان می رود و فرو می افتد و«فره ایزدی» از او دور می شود.بعد اعراب به ایران حمله میکنند و ایرانیان از افراسیاب کمک می گیرند و افراسیاب خود حاکم ایران می شود.رستم از سیستان لشکر می کشد، هاماوران را می گیرد و کاوس را از زندان نجات میدهد.سیاوش که در اثر منازعه با پدرش کاوس، به طرف افراسیاب کشیده شده است دختر او را به زنی می گیرد.سیاوش توسط افراسیاب کشته می شود و راه صلح با توران بسته می گردد و درگیری هایی آغاز می شود.رستم در این نبرد کناره گیری می کند، کیخسرو پسر سیاوش بر افراسیاب غلبه می کند و او کشته می شود.در زمان گستاسپ دین زردشت ظهور می کند پیشوای این دین اسفندیار پسر گشتاسپ است.او به جنگ رستم می آید و شبیه پدرش کشته می شود.رستم هم چندی بعد کشته می شود.دو پادشاه بعد، «داراب»و«دارا»هم

اساطیری اند.از اردشیر به بعد افسانه شاهنامه از منابع تاریخی پیروی می کند تا انقراض ساسانیان که در جنگ قادسیه تمرکز داده شده است و بعد از آن سرگذشت«یزدگرد سوم»آخرین شاه فراری است که با شرح آن منظومه خاتمه پیدا می کند.

بدین شکل شاهنامه، حماسه ملی ایران با مواد افسانه ای شروع می شود و با وقایع تاریخ خاتمه می پذیرد.«زنر»استاد دانشگاه آکسفورد عقیده دارد که شاهنامه براساس عقیده«زروانیان»تدوین شده است(زروان ص 272).عقیده«زروانی»در عهد ساسانی شیوع یافت.آیین زروانی شعبه ای از دین زردشت بوده است و برای آن پدید آمد تا به نبرد پایان ناپذیر اهورامزدا و اهریمن خاتمه دهد.زروانیان معتقدند که نیکی و بدی دو گوهر توأمان اند و زروان یا«زمان نامتناهی»پدر آنهاست.زروان پدید آورنده اهورا و اهریمن فرمانروای کاینات است.در این آئین برخلاف«آئین مزدایی»که بشر در مقابل ثواب و گناه مختار است، انسان بازیچه دست روزگار است و از خود اراده ای ندارد.بشر باید به«داده رضا بدهد»چون هرچه هست و نیست زمان است.

آقای دکتر اسلامی ندوشن نیز می گویند شاهنامه نتیجه دو جریان زروانی و مزدائی بهم آمیخته است {O18O}، در حالی که این دو بزرگوار به اندیشه و تفکر فردوسی و اعتقاد و ایمان و جهان بینی و شناخت اسلامی و شیعی او توجه نکرده اند.درست است که فردوسی قدیم ترین افکار و عقاید قدیمی و روایات کهن را در تدوین اثر عظیم خود بکار گرفته ولی قصد او تنها منظوم کردن آن روایات نبوده است بلکه همانطور که ذکر شد آنها مواد و عناصری بوده اند جهت معماری یک کاخ بلند و رفیع که طرحی انسانی، الهی، مبتنی بر اندیشه اسلامی داشته است.«نولدکه»می نویسد:«فردوسی بطور قطع مذهبی است او جدا خداپرست و یکتاپرست است و این عقیده اساسی خودرا درباره پهلوانان خود، حتی درباره اسکندر که در کتاب او یک نفر مسیحی خوانده شده نیز شامل می داند.به نظر فردوسی نمی توان به چگونگی خدا پی برد و تنها کفایت می کند که آدم به وجود او قایل باشد.او«ثنویت»و«مزدیسنا»را رد می کند. خداوند آفریدگار خوبی و بدی و هستی و نیستی است{O19O}.بنابراین اگر در شاهنامه تفکر باستانی خوبی و بدی به عنوان دو شاخه یک درخت مطرح می شوند که یکی

ثمرخوب می دهد و دیگری ثمر بد، از این جهت است.از تخم فریدون ایرج نشانه نیکی است و سلم و تور مبین بدی.به عکس سیاوش و کیخسرو و«فرود»با داشتن خون ترک به جانب نیکی می گرایند{O20O}و حتی اگر در شاهنامه ایران و پرستش آن مطرح می گردد باید گفت که این پرستش یک نوع وطن پرستی معنوی محض بوده است، ایرانی که کانون خیر و نیکی است.در شاهنامه مطرح است که«جم»بعد از «زرتشت»تنها کسی است که هرمزد با او مشورت می کند و به شاهیش برمی گزیند. پیش از آمدن جم به شاهی مردم مانند دد بودند.اما در زمان وی آبادانی و وفور نعمت جهان را فراگرفت و آب و آتش و آهن و دیوار و دد و دام و...به خدمت انسان درآمد تا اینکه جم به خود مغرور شد و گفت:آب را من آفریدم، ستاره را من آفریدم، ...و آنگاه از فره شاهی محروم و گرفتار دیوان شد و متعاقب آن ضحاک ظهور کرد و هزار سال حکومت نمود.تمام فراز و نشیب و حوادث تلخ و شیرین که چیزی جز جدال حق و باطل نیست از اینجا شروع می شود.یعنی غرور جم و سربرآوردن نفس(آز)وی. روشن است که موضوع«نفس»و گرفتاری های ناشی از آن و عقبات دیگر و همچنین توجه به آن توجه شده است.به تعبیری شاهنامه سه رکن دارد 1-خرد 2-داد 3-آز (نفس اماره)و این سه مساله بسیار مهم از موضوعاتی است که در قاموس دین و مذهب جایگاهی ویژه دارد.بنابراین بدون توجه به این مسائل و بدون عنایت به عقاید و اعتقادات قلبی فردوسی نمی توان شاهنامه را تنها عقاید و آراء زروانی و یا مزدائی و امثال آن تلقی کرد هرچند نمی توان بطور کلی منکر آن شد که وی از آن آراء و عقاید بهره نگرفته است.

فردوسی در تدوین شاهنامه از ادبیات و فرهنگ اساطیری کهن ایران کمک گرفته است و مهم ترین منابع این فرهنگ و ادب که که در حوزه ادبیات«مزدیسنی»واقع می شود و از جهت اساطیری غنی تر، گسترده تر، متنوع تر و دقیق تر است؛عبارتند از: اوستا، بندهش، فرینغ، گزیده های زاد اسپرم، روایت پهلوی، دینکرد، ارداویراف نامه و کتابهای دیگر مثل«زند وندیداد»و کتاب«متن های پهلوی»که از جمله مطالب بارز آن

«یادگار زریران»و«گزارش شطرنج»است که از جهت اساطیر بسیار مهم و برجسته اند.{O21O}

حماسه های مهم ایران:

قبل از طرح بحث اصلی لازم است که نمایی از حماسه های مهم ایران و انواع آنها ترسیم گردد.شاهنامه به طور کلی به سه بخش مهم تقسیم می گردد.بخش اساطیی، بخش پهلوانی(حماسی)و بخش تاریخی، در دوره اساطیری که شامل دوره های کیومرث، هوشنگ طهمورث، جمشید و ضحاک تا ظهور فریدون می گردد، بحث از پیدایش آدمی و پی بردن او به خوراک و پوشاک و مسکن و آتش و آموختن زراعت و انواع دیگر پیشه هاست.در این دوره نزاع میان آدمیان و دیوان مایه و اساس واقعی داستانهای شاهنامه است.در دوره پهلوانی که از قیام«کاوه آهنگر»و«فریدون» در برابر ضحاک ظالم شروع می شود و به کشته شدن رستم می انجامد، مهم ترین و شورانگیزترین و بهترین قسمت شاهنامه که تجلی واقعی حماسه ملی ایران است نمایان می شود.در این عهد پهلوانان و قهرمانان بزرگ داستانهای حماسی در عرصه شاهنامه ظاهر می شوند و دلیرانی چون:کاوه، فریدون، گرشاسپ، سام، نریمان، زال و رستم در ایران و افراسیاب، گرسیوز، ارجاسپ و...در توران به هنرنمایی می پردازند. پهلوانی ترین دوره های تاریخ ایران در شاهنامه عهد کیان تا پایان سلطنت«گشتاسپ» است و رستم بزرگترین پهلوان و نام آور ایران در عهد کیانی است.این قهرمان آرمانی که از هر جهت نمونه و ایده آل است همه خصوصیات بارز اخلاقی شاهنامه را در خود مجسم دارد و یگانه مردی است که در ادبیات ملل نظیرش مشاهده نمی شود.باید دانست پهلوانان شاهنامه که از عناصر مبارزه و نبرد بین خوبی و بدی هستند به سه دسته تقسیم می شوند.1-پهلوانان نیکوکار که از نمونه های عالی انسانی محسوب شده، مبرای از هر عیب و نقص اند.مانند فریدون و سیاوش.2-پهلوانان بدسرشت که سراپا خبث و کینه و شرارتند مثل ضحاک، سلم، تور و در بین زنان سودابه.3-پهلوانان آمیخته با خوبی و بدی مثل کاووس در ایران و پیران در توران، همه این پهلوانان در

حدّت، قدرت و قاطعیت مشترکند و شاهنامه که داستان برخورد خوبی ها و بدی ها است(حق و باطل)در همه دوره ها شاهد این گونه نبردهای فراگیر و سراسری است بخصوص در دوره پهلوانی که جدال ها بیشتر اوج می گیرد و در معرکه این نبردها و کوران این جدال هاست که پهلوانان صفات و خصایل خود را بروز می دهند.«در دوره تاریخی هم کشمکش بین خوبی و بدی جریان پیدا می کند اما در خانواده خود ایرانی ها (بدون دخالت تورانیان)چون اساسا جهان بینی شاهنامه دفاع از خوبی در برابر بدی است»{O22O}

در هر صورت مهم ترین و باشکوه ترین داستانهای پهلوانی شاهنامه در عهد حماسی آن رخ می دهند.رزم رستم با افراسیاب، رزمها هاماوران، داستان رستم و سهراب، داستان سیاوش، داستان کیخسرو، کین خوانی رستم در توران، رزم رستم با اکوان دیو، رزم بیژن با گرازان، داستان رستم و اسفندیار و...در این دوره واقع می شود. دوره پهلوانی پر است از کین کشی های پهلوانان و شاهان، منوچهر کین ایرج را می گیرد رستم کین سیاوش را و فرامز کین رستم را.

البته باید یادآوری نمود که انتقام جویی و کین خواهی یکی از ارکان مهم داستانهای باستانی است«فریدون گرچه در نبرد با ضحاک مأموریتی ایزدی داشت، باز انتقام خون پدرش را بهانه کار قرار می دهد و«اورست در تراژدی اشیل مادر خود را به خون خواهی پدر خویش هلاک می گرداند»{O23O}

دوره پهلوانی که دوره جنگهای طولانی و بزرگ است باعث شده که این قسمت از شاهنامه حاوی تمام خصایص برجسته حماسی باشد و حماسه به مفهوم مطلق تجلی واقعی خود را به نمایش بگذارد به طوری که در این بخش همه چیز خارق العاده و بیرون از حد معمول بسیار غیرعادی به نظر می رسد و اموری همچون زمان، مکان، دوره سلطنت، عمر حوادث و اتفاقات کاملا غیرطبیعی است.

شاهنامه در بخش تاریخی چهره ای دیگر پیدا می کند و تصورات پهلوانی، داستانها و خارق العاده بودن آنها و همچنین اعمار غیرعادی به تدریج از میان می روند و اشخاص و پدیده های تاریخی جای آنها را می گیرند.شاید دلیل اصلی شکست

شاهان ایران در این بخش عدم وجود پهلوانان حماسی باشد.داستانهای مهم این دوره شاهنامه فردوسی، داستان اسکندر اردشیر بابکان، شاپور ذوالاکتاف، بهرام گور، بهرام چوبین، خسرو شیرین و...است که اغلب دارای جنبه های تاریخی اند.در این بخش حتی از شکوه حماسی لحن و سبک اشعار نیز کاسته می گردد و پرداخت داستانها پهلوانی و مردانه نیست.محور جنگها و جدالها تنها استقلال ایران نیست بلکه حوادث متنوع است.مثل مباحث اشخاص، ترجمه کتب، امور سیاسی، شکار و رامش، روابط میان درباراها و سلاطین و...وحدت مطالب و اعمال در این قسمت به مراتب کمتر از قسمت دوم یعنی قسم پهلوانی است {O24O}

در هر صورت شاهنامه به عنوان مهم ترین اثر حماسی زبان فارسی و یکی از شاهکارهای مهم حماسی جهان دارای ویژگی های خاص است که موارد آن در حد اختصار بیان می گردد:{O25O}

1-در شاهنامه تکرار و تقلید همانند اغلب حماسه های مهم مطرح است چنانکه هفت خوان رستم شبیه هفت خوان اسفندیار است یا تصرف«گنگ دژ»و«بهشت گنگ»یکسان می باشد.همچنین مشابه بودن اسب سهراب به اسب رستم قابل توجه است و به طور کلی ماجراهای زندگی پهلوانان بزرگ بویژه جنگها و شیوه های نبرد آنان معمولا از یکدیگر تقلید شده است.

2-تناقض که از عناصر آثار حماسی است شامل حکایات شاهنامه نیز می گردد که به عنوان نمونه ویران و نابودشدن توران و تورانیان توسط رستم به انگیزه خون خواهی سیاوش و پیدا شدن مجدد شاهان و پهلوانان در آن دیار را می توان ذکر نمود.

3-توصیف که در متون حماسی از اهمیت خاصی برخوردار است در شاهنامه به آن توجه شده و فردوسی در حد بسیار مطلوبی توانسته از عهده این کار برآید.توصیف جنگهای تن به تن، طبیعت، شب و میدانهای نبرد از بهترین توصیفات شاهنامه است که از نمونه های عالی ادبیات فارسی محسوب می گردد.

4-پهلوانان اصیل شاهنامه همه از ایرانیان اند.در سپاه توران اگر پهلوانی باشد از نژاد شاهان ایران است یا مردم عادی که کمی برتر از دیگران است ولی ایران مکمن دلیران و

گردانی است که تناور و تکاور و زورمندانه اند.این پهلوانان شاه پرست، ایران دوست، مرد، شجاع، خداپرست، دارای روح بزرگ و عظیم و...می باشند.اطاعت پهلوانان از شاهان و دوست داشتن آنها از آن جهت است که شاهان دارای«فره ایزدی»هستند و حمایت از فره ایزدی بر پهلوان واجب و لازم است.همچنین ایران دوستی آنها بیشتر از این جهت است که«ایران»در شاهنامه محل و محور خوبیها است.

5-خوارق عادات که در میان داستانهای پهلوانی فراوان است.یک پهلوان ممکن است به تنهایی سپاه و لشکری را از میان بردارد.عظمت جثه رستم و اسفندیار، توانایی رستم، رویین تنی اسفندیار قدرت سهراب، شراب خواری بی اندازه، و مست نشدن پهلوانان و...از مصادیق این ویژگی است.

6-وجود شاهان و شاهزادگان از خصوصیات فنی و مهم شاهنامه است که باید به آن توجه شود.شاهان همانند پهلوانان دارای صفات و خصایل پهلوانی اند.آنها زیباترین مخلوقات الهی اند؛مانند:سیاوش و کیخسرو.فر و شکوه این شاهان بیش از حد عادی و درجه معمولی است.شاه با فرّ الهی و شکوه کیانی زندگی می کند.این«فر» اگر از پادشاهی بگسلد شکوه و هیبت او فرو می ریزد آنچنان که فر کیانی از جمشید و کاووس گسست.

بدنیست بدانیم که قهرمانان آثار«اشیل»پدر تراژدی یونان نیز چون جمشید بر اثر خیره سری نابود می شوند.

شاه در شاهنامه نه تنها فرمانروایی جهان را به عهده دارد بلکه راهبر آدمیان به مدنیت و موجد لوازم آن از قبیل طبقات اجتماعی، مسکن، آتش، خط و...نیز است.

7-زمان و مکان در شاهناممه مانند سایر حماسه ها ارج و بهایی ندارد.تور در شمال شرقی ایران و سلم در شمال غربی سلطنت می کند و میان آن دو کشور فاصله است.اما این دو آزادند که با یکدیگر ارتباط داشته باشند و در حقیقت فاصله مکانی بین آنها فراموش می گردد.رستم پس از ورود به خاک مازندران صد فرسنگ راه طی میکند تا به کاووس برد و از آنجا صدفرسنگ دیگر می رود تا دیو سپید را پیدا کند در حالی که مازندران بیش از چند فرسنگ طول و عرض ندارد.موضوع جغرافیای اساطیری از

موارد مهمی است که در آثار حماسی دنیا از جمله شاهنامه به صورتی که گذشت به کرات مشاهده گردیده و حتی باعث شده است که کسی همچون«نلدکه»مستشرق معروف در کمال بی توجهی اظهار نظر کند که:«فردوسی در شاهنامه در نکات جغرافیایی اشتباهات زیادی کرده است {O26O}.اما باید اذعان نمود که اگر در شاهنامه تور در شمال با سلم در مغرب همسایه است یا یمن به جای عربستان و البرز کوه به جای هندوستان در نظر گرفته می شود از این جهت نیست که فردوسی جغرافیا نمی دانسته، بلکه از آن رو است که شاهنامه در حقیقت تدوین حماسه انسان و انسانیت است که هیچ حد و مرزی جز مرز خوبی و بدی را ترسیم نمی کند، بنابراین در این مقام مرز و نژاد و قوم و ملیت و امثال آن نمی تواند مطرح باشد، بخصوص مرزهای جغرافیایی که همواره منشا انواع درگیری های طولانی و خونین در طول تاریخ بوده است

8-شاهنامه تاکید می کند که نباید از سر خون بی گناهان گذشت و گناهکاران را بی مجازات گذارد.این اصلی است که باید رعایت گردد هرچند گناهکاران فرزندانی چون سلم و تور باشند که فریدون به جنگ با آنها قیام می کند یا«نیا»یی باشد مانند افراسیاب که کیخسرو به نابودی او برمی خیزد.این موضوع در دیگر حماسه ها هم مطرح شده است مثلا در حماسه یونانی همر در کتاب«ایلیاد»، «پاریس»پسر«پریام»پادشاه «تروا»، بر«متلاس»برادر پادشاه یونان مهمان می شود و زن زیبای او«هلن»را می فریبد و می رباید.سران قبایل وظیفه خود می بیند که برای گرفتن انتقام و رفع توهین به گرد پادشاه خویش جمع شوند و او را در جنگ بر ضد تروائیان یاری کنند.نبرد ده ساله یونانیان با مردم تروا موجب گرفتن شهر و ویران کردن آن و کشته شدن گناهکاران می گردد.{O27O}

9-در شاهنامه هم که مکرر بر حفظ اصول تأکید گردیده و اهمیت آن بسیار قابل توجه است، خویشاوندی پیوند خون، مرز و نژاد و تبار و...بی تأثیر می گردد.فریدون به مرگ پسر خود رضا می دهد و کیخسرو به روی پدر بزرگ خود تیغ می کشد.بنابراین شاهنامه ای که پای بند به دین و آیین و اصول است و نمی تواند مرز و حدی را در پهنه بی کران دنیای انسان و انسانیت بپذیرد به صورت رمزی و سمبلیک اقدام به درهم

ریختن مرزهای مرسوم جغرافیایی نموده با طرح جغرافیای اساطیری حماسه سنگین خویش را وزن و بهایی دیگر می بخشد.

10-زن در شاهنامه علاوه بر مردان مورد توجه واقع شده است و در کنار مردان از بعضی از زنان پهلوان هم یاد شده است«جریره»دختر پیران، زن سیاوش، تهمینه مادر سهراب، «بانو گسپ»دختر رستم و گردآفرید از این قبیل اند.با این حال به طور کلی در شاهنامه زن به عنوان یک موجود ضعیف مطرح است که باید ضعف و ناتوانی او را در نظر داشت و مراعات حال او را نمود و هر چند زنان شاهنامه در ابعاد مثبت و منفی در بعضی از مقاطع از محورهای مهم محسوب می گردند اما در نهایت وظیفه زن و مسؤولیت او از دید فردوسی چیزی جز خوبروی بودن و بزم آرا شدن و پسر آوردن نیست.این ضعف شاهنامه و فردوسی است و بی جهت نیست که«نولدکه»در حماسه ملی ایران می گوید:«زنها در شاهنامه مقام مهمی را حائز نیستند.وجود آنها بیشتر از راه هوس و عشق است...و زن در شاهنامه مدت زیادی جلوه نمی کند...و در حماسه ایرانیان نمی توان زنانی ماند«نپلوب»، «اندروماخ»، و«نائوزیکا»که در عالم زنی خود برابر مردان اند پیدا کرد»{O28O}در ایلیاد و ادیسه کشمکش بین حق و باطل بر سر زن بروز می کند(در ایلیادهلن محور است و در ادیسه«نپلوب»، ولی در شاهنامه انگیزه جنگ، عمیق تر و انسانی تر از این است و در سراسر شاهنامه هیچ اختلاف و جنگی به واسطه زن انجام نمی گیرد.{O29O}

بعد از شاهنامه اهمیت گرشاسپ نامه«اسدی طوسی»(ف 465 ه)و اشعار حماسی«دقیقی»(367 یا 370 ه)مطرح است.دقیقی نخستین سراینده منظومه حماسی به زبان فارسی است که هزار بیت درباره داستان گشتاسپ و ظهور زردشت را سرود و چون در جوانی به دست غلام خود کشته شد شاهنامه او ناتمام ماند و فردوسی هزار بیت دقیقی را در شاهنامه خود آورده است.بعد از این دو اثر برجسته باید از اثر«ایرانشاه بن ابی الخیر»متعلق به اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم و «فرامرزنامه»که پیش از 520 هجری تالیف شده است، یادنمود.همچنین ذکر«کوش نامه»، «بیژن نامه»، «برزونامه»، «سهراب نامه»، «سام نامه»که از قرن پنجم تا قرن هفتم

زمان تالیف آنها را ثبت کرده اند، خالی از فایده نیست.لازم به ذکر است آثاری چون اسکندرنامه های نظامی و مقلدان او:امیر خسرو دهلوی و جامی و تعدادی از شاعران قرن هفتم و دهم مانند عبدی بیک نویدی شیرازی، نیز جنبه حماسی دارد.در این ارتباط(ظفرنامه)حمد الله مستوفی و شاهنشاه نامه صبا اثر فتح علی خان صبا، شاعر عهد قاجار که در شرح جنگهای عباس میرزا سروده شده، نیز قابل ذکر است.البته آثار حماسی ای نیز وجود دارد که جنبه دینی و مذهبی دارد و ارادتمندان اسلام و تشیع به آفرینش آنها همت گمارده اند و معروف ترین آنها عبارتند از:

1-(خاوران نامه)که در شرح احوال علی بن ابیطالب(ع)و پهلوانی های وی در سرزمین خاور است مؤلف این اثر محمد بن حساب الدین مشهور به ابن حسام(830 ه)است.2- صاحبقران نامه که در شرح احوال سید الشهدا حمزه بن عبد المطلب عم پیامبر اسلام(ص)تنظیم یافته است.زمان تألیف آن 1073 هجری است و نام مؤلف آن معلوم نیست.3-حمله حیدری که یکی از مهم ترین حماسه های دینی است و موضوع آن زندگی پیامبر(ص)و علی(ع)است و آن را«میرزا محمدخان باذل»به نظم درآورده است.باذل در سال 1124 فوت کرد و کارش ناتمام ماند و بعد از او«ابو طالب اصفهانی»کار او را تمام کرد.4-«مختارنامه»در شرح غزوات مختار بن ابی عبیده ثقفی 5-«شاهنامه حیرتی»در ذکر غزوات رسول اکرم(ص)است و در سال(953)تمام شد.{O30O}

مقایسه شاهنامه با حماسه های دیگر:

در بخش های گذشته ضمن طرح مباحث مربوط به حماسه در هر مقام که سخن شاهنامه به میان آمد، به مقتضای کلام و موضوع مطرح شده مقایسه هایی نیز به عمل آمد ولی در این بخش موضوع اصلی سخن، تنها بر محور مقایسه استوار است.قبل از ورود به این مبحث لازم به یادآوری است که تقریبا اکثر حماسه های بزرگ جهان از جهاتی شبیه به هم هستند و هر چند از جهت طرح، منشاء، موضوع و دیگر خصوصیات صورت کاملا یکسان ندارند ولی موارد مشابه و همسان در آنها به فراوانی

دیده می شود و این شاید بیشتر از آن جهت باشد که خلق حماسه ها ریشه در فطرت بشر و آرزوهای تأمین نشده وی در جهانی کرانه مند و محدود دارد.بدین صورت که بشر جهت ارضاء روح بلند و بی کرانه خود دست به دامن قصه و افسانه می گردد و به وسیله آنها به خلق دنیایی آرمانی و حقیقی که ورای این عالم واقعی است مبادرت می نماید.همه اقوام گذشته این حالت را داشته اند منتها برخی از ملتها به واسطه ایجاد شرایط مناسب و از جمله وجود فرهنگ غنی توانسته اند به خلق حماسه های دلخواه خود نائل شوند و برخی دیگر به جهت عدم تأمین آن شرایط موفق نشده اند.

در اینجا شاهنامه اثر فردوسی استاد مسلم حماسه بعنوان محور اصلی حماسه های ایرانی با دیگر حماسه های معروف دنیا مورد مقایسه و ارزیابی واقع خواهد شد.

مقایسه شاهنامه با ایلیاد:

شاهنامه در عین آنکه یک منظومه تاریخی است همواره می توان آن را در ردیف عالی ترین آثار حماسی جهان نیز قرار داد.مخصوصا از لحاظ کمال فنی، با«ایلیاد»قابل مقایسه است.ایلیاد کهن ترین حماسه یونان محسوب می شود.و موضوع آن از افسانه معروف جنگ«تروا»اقتباس شده است.داستان با شرح مشاجره سختی که بین آشیل «ellicA» سردار و«آگاممنون» «nonmemagA» پادشاه آرگوس در گرفته است، آغاز می شود.آگاممنون دختری، «بری سئیس» «siesirB» نام را که«آشیل»اسیر کرده است از وی باز می ستاند.آشیل رنجیده به خیمه خود می رود و از جنگ روی بر می تابد.«ته تیس» «siteht» رب النوع که مادر اوست از«زئوس»می خواهد که سپاه آگاممنون را به کیفر این اهانت که نسبت به آشیل کرده اند بگیرد.از این رو آگاممنون و سپاه او در جنگ کاری از پیش نمی برند و پادشاه«آرگوس»که از رنجاندن آشیل پشیمانست فرستادگانی نزد وی گسیل میکند تا مگر او را سر رضا آورند.«اولیس» «ssilu» برای جلب رضای آشیل سخنان گرم و مؤثری می گوید که در آشیل اثر نمی کند و پهلوان همچنان از شرکت در جنگ امتناع می کند اما وقتی«تروکل»دوست او به

دست«هکتور»، پهلوان«تروا»کشته می شود، آشیل برای خونخواهی او به شرکت در جنگ رضا میدهد، آنگاه سلاح خود را بر تن میکند و آماده رزم می شود.آگاممنون نیز با او از درآشتی در می آید و دخترک را بدو باز می بخشد.وقتی آشیل در صحنه کارزار وارد می گردد سپاه دشمن یکسره منهدم می گردد و فقط هکتور «rotceH» در برابر او می ایستد و کشته می شود.این دورنمای مختصری است که تصویر روشنی از محتویات حماسه ایلیاد به ما میدهد.

مدار جنگ در ایلیاد عشق زن است.پاریس شاهزاده«تروا»به یونان می رود و هلن را فریب می دهد و با خود به تروا می برد.جنگ ده ساله تروا بخاطر این زن در می گیرد.ولی در شاهنامه غالبا مدار جنگ حس افتخار، عشق آزادی، دفاع از ایران یا حس انتقام است.کین ایرج و خون سیاوش ایرانیان را به جنگ تورانیان می کشاند. عشق افتخار و حس نامجویی رستم و اسفندیار را در مقابل یکدیگر قرار می دهد.آنچه اسفندیار را بدین نبرد هولناک بی سرانجام می کشاند حس نامجویی و آوازه طلبی است.

آنچه رستم را وا می دارد که در این معرکه وارد شود دفاع از حق تقدیر الهی و بیم از بدنامی و رسوایی است.در شاهنامه قدرت و عظمت پهلوانان بارزتر و شکننده تر است:دل و بازوی آنان است که تکیه گاه و پناه و حصارشان است اما در ایلیاد چنین نیست پهلوانان هرکدام به یکی از خدایان تکیه می کنند چنانکه«ته ئیس»ما در خدایان تمام نیرو و هوش خود را برای فنا و زوال خاندان«بریام»به کار می گیرد.حتی در انجمن خدایان، با شوهر خود«زئوس»خدای بزرگ و مخوف ستیزه می کند و آشیل با همه دلاوری و نیرومندی جز آلتی برای انجام هوس های خدایان نیست و این از ارزش قهرمانان ایلیاد می کاهد، چون جنگ اراده خدایان است و ناچار انسان در آن جز آلتی بی اراده نیست(در حالی که در شاهنامه با اینکه در آن دست تقدیر و روزگار چرخ حوادث را می چرخاند و انسان بازیچه آن دست قدرتمند است ولی دارای آنچنان شکوه و اراده ای نیز هست که سراغ آن را در هیچ حماسه ای نمی توان گرفت و فردوسی در این مقام خطاب به انسان می گوید:

«خداوند بالا و پستی تویی

ندانم چه ای هرچه هستی توئی»

از طرفی برخلاف افسانه«همر»که در آن افسانه، خدایان دو دسته می شوند و عده ای جانب«تروائیان»را می گیرند و عده ای دیگر جانب«آخائیان»، را.در شاهنامه همواره یک خدای واحد وجود دارد که با«فره ایزدی»خود پادشاهان و پهلوانان را یاری میدهد اما وقتی که بر اثر انعقاد یک پیمان نزدیک است میان یونان و تروا آشتی پدید آید، خدای خدایان یکی از جاودانان را می فرستد تا تروا را به نقض عهد وا دارد و جنگ همچنان تا انهدام و سقوط تروا دوام یابد.پس در شاهنامه اراده انسان موجب است و در ایلیاد هوس خدایان.در ایلیاد خدایان خوی و نهاد انسانی دارند، در کارها همان عواطف و شهوت ها را که در خور آدمیزادگان است از خود بروز می دهند.زئوس خود را تا درجه انسان پایین می آورد و در کارهای او دخالت می کند و رنگ انسانی به خود می گیرد.(در حالی که در شاهنامه این انسان است که باید رنگ الهی بگیرد).پس خدایان ایلیاد انسانهایی قوی تر، زیباتر و بزرگترند که دستخوش عواطف شدید خویش می شوند.خور و خواب و خشم و شهوت دارند.ظالم و غدار و حیله گرند، از مرگ در امانند و با یکدیگر پیکار و ستیزه می کنند، زئوس بر آنها فرمانروایی جابرانه و وحشتناکی دارد، اما در شاهنامه قوای«مافوق انسان»به اندازه ایلیاد دخالت ندارد فقط «سیمرغ»است که تا اندازه ای مطرح است.افسون و نیرنگ سیمرغ که از نهانی ها آگاه است، رستم را در جنگ اسفندیار پیروزی می دهد.در داستان سهراب نیز دخالت نیروی غیر بشری مشهود است اما به این اندازه محسوس نیست و این دخالتها در شاهنامه نادر است.قهرمانان ایلیاد اگرچه سجایا و صفات بشری دارند، شهوتها و ضعف ها و پستی هایی نیز دارند که نمی توانند آنها را پنهان دارند اما قهرمانان شاهنامه نمونه انسانهای قهرمان و کامل اند.

در شاهنامه پهلوانان با تمام قیافه روحی خود توصیف شده اند ولی در ایلیاد جز رخ تیره ای که در ظلمت گرد و غبار جنگها فرو رفته است چیزی پیدا نیست.در این دو داستان(شاهنامه و ایلیاد)«آشیل»و«رستم»قابل مقایسه اند.آشیل از همه قهرمانان ایلیاد برتر است و به تنهایی از عهده یک سپاه بر می آید، یک نعره او کافیست که دشمنان را به گریز وا دارد...و در عین خشونت احساسات فوق العاده رقیق و لطیف

بشری هم دارد...ترحم و شفقت نسبت به«پریام»تیره بخت داغدیده که تضرع و خواهش وی سرانجام قلب خشم آلودش را متأثر می کند از مواردی است که از جنبه های قوی و عمیق انسانی او حکایت می کند.رستم برترین پهلوان شاهنامه است و به واسطه سیمای روحی و جسمی از سایر قهرمانان ممتاز است و فقط از جهت فناپذیری با سایر اشخاص عادی قابل مقایسه است.جنگهایی که رستم در آن حضور ندارد ساده و بی ماجرا است و غالبا به زیان ایرانیان تمام می شود ولی حضور او شکوه خاصی به میدانهای جنگ می دهد.جنبه انسانی و تقوی و محبت در رستم بسیار قوی است.

شخصیت دوم حماسی شاهنامه اسفندیار است.«آشیل»و«اسفندیار»هر دو روئین تن و هر دو از یک نقطه آسیب پذیرند، آشیل از جهت پاشنه پا و اسفندیار از ناحیه چشم.گفته اند که صفت بارز شعر حماسی برانگیختن شگفتی و ستایش است این خاصیت قطعا در شاهنامه قوی تر است.در حوادث«ایلیاد»که خدایان دخالت دارند، هیچ جا شگفتی وجود ندارد اما در شاهنامه احوال و اطوار قهرمانان موجب اعجاب می گردد.{O31O}

همان طور که ذکرشد یکی از خصوصیات مهم حماسه ها کیفر یافتن گناهکاران است.در ایلیاد«پاریس»شاهزاده تروائی زن«منواس»یونانی را می فریبد و با خود می برد و به عقوبت این گناه شهر«تروا»ویران می گردد.یونانیان فاتح نیز بی کیفر نمی مانند و هریک به مصیبتی گرفتار می آیند.در«اودیسه»خواستگارن همسر«اولیس» چون بی شرمی و ستم روا داشته اند به جزای عمل خود می رسند و در شاهنامه سلم و تور و افراسیاب به جهت آنکه بی گناهانی را کشته اند هریک به تلخی تمام مجازات می شوند.حتی رستم که اسفندیار را از روی اضطرار هلاک کرده است نه تنها خود نابود می شود بلکه دودمانش نیز بر باد می رود.ضحاک هم پس از هزار سال ظلم توسط فریدون از پای در می آید.{O32O}

مقایسه«کیخسرو»با«هملت»و«بروتوس» (telmaH,suturB)

پروفسور اتولیریچک (kcezcirilottO) زبانشناس آلمانی در مجله ناشرین و

محققین افسانه های ملی در سال 1900 این مقایسه را انجام داده است.ترجمه این مقاله در مجله یغما، سال دوم توسط آقای محمد یزدانیان انجام شده است.در این مقاله ماجرای کیکاوس و پسرش سیاوش و جنگ و درگیری او با افراسیاب با قضیه هملت مقایسه شده است.کیکاوس پسر خود سیاوش را به جنگ افراسیاب می فرستد. افراسیاب که خوابهای هولناک او را تحت تأثیر قرار داده است از جنگ با سیاوش می پرهیزد و از در آشتی در می آید.کیکاوس که نسبت به افراسیاب بدبین است این آشتی را رد می کند.افراسیاب«پیران»سپهسالار توران را میانجی صلح می کند.سیاوش می پذیرد و به توران زمین می رود.افراسیاب دختر خود فرنگیس را به او می دهد و او را پادشاه یکی از ایالتهای بزرگ خود می کند.گرسیوز برادر افراسیاب بر سیاوش رشک می برد و او را نسبت به سیاوش بدبین می سازد.افراسیاب خوابهای گذشته را به یاد می آورد و سیاوش را دستگیر می کند.بر اثر دسیسه گرسیوز افراسیاب سیاوش را به قتل می رساند، اما باز افراسیاب از فرزند متولد نشده سیاوش می ترسد و در صدد بر می آید فرنگیس را که حامل فرزند سیاوش است بکشد.پیران وی را از این کار باز می دارد. افراسیاب می پذیرد به شرط اینکه فرنگیس زاده خود را به محل دوری نزد شبانان ببرد. فرزند متولد شده را کیخسرو نام می نهند.کیخسرو از همان کودکی دلاوری ذاتی خود را بروز می دهد و چشم شبانان را خیره می کند.پیران او را نزد خود می آورد و به تربیت او همت می گمارد.خبر تولد کیخسرو اندیشه افراسیاب را می آشوبد و مجددا درصدد قتل او بر می آید.پیران او را خاطر جمع می کند که نباید خطری متوجه او باشد چون او بین شبانان بزرگ شده و مانند«دام و دد»بی شعور است.با هماهنگی پیران کیخسرو خود را به دیوانگی می زند و از مرگ دیگری می رهد.بعدها کیخسرو شاه ایران می شود و بعد از جنگ و جدال های خونین افراسیاب و گرسیوز را به هلاکت می رساند.در این افسانه:1-شاهی بدون علت خویش را می کشد 2-فرزند مقتول شاهزاده ایست که در سختی بزرگ می شود 3-قاتل از قصاص هراسان است 4-شاهزاده در مقطعی از داستان مجبور است خود را به دیوانگی بزند تا از مرگ رهایی پیدا کند.این افسانه با افسانه هملت مشابه است.

«هملت) (telmaH) یک اسم ایسلاندی و به معنی دیوانه است.پدر هملت که شاهزاده است توسط عمویش کشته می شود و هملت با تظاهر به دیوانگی خود را از مرگ نجات میدهد و بعد قاتل را به جزای خود می رساند.بنا به نظر«پرفسور اتولیریچک»در هر حال این افسانه ها شبیه هم هستند و«شاید بشود افسانه کیخسرو را مأخذ و منشاء دو داستان دیگر دانست و در اثبات این مدعی می گوید:«اوگزال اورلیک» (kilrolexA) محقق و زبانشناس دانمارکی نشان داده است که کلمات و جملات مرموزی که هملت در دربار انگلستان اظهار می دارد، باید از السنه شرقی گرفته شده باشد.«او در ادامه یک بحث مهم را عنوان می کند که ما نباید در نقاط اشتراک افسانه ها به این نتیجه برسیم که ممکن است آنها از یک منشا سرچشمه گرفته باشند، چرا که غالب این تشابه ها تصادفی اند؛مثل:کیفیت کشته شدن سیاوش در داستان کیخسرو و ماجرای عیسی(ع).سیاوش متهم به خطائی است که انجام نداده است و باید به دستور شاه جان بدهد.خائنی به اسم گرسیوز عهده دار همان کاری است که «یهودا»در ماجرای مسیح(ع)عهده دار بود.وقتی سیاوش اسیر می شود بر گردنش پالهنگ می زنند-او را کشان کشان به قتلگاه می برند.افراسیاب که قدرت عفو سیاوش را در دست دارد در قتل وی مردد است و مانند«فیلاتوس»که قدرت عفو عیسی(ع)را در دست داشت، این جمله را بر زبان می راند:«کزومن بدیده ندیدم گناه».زن «فیلاتوس»به زاری از شوهر عفو عیسی(ع)را طلب می کند و فرنگیس با خواهش و التماس عفو سیاوش را از پدر می طلبد.اما نویسنده باز در ادامه می گوید:«شکی نیست در این که حکایت عیسی(ع)در افسانه سیاوش اثر بخشیده است و شکی نیست که این دو موضوع اصلا ارتباطی با هم ندارند(؟)و در پایان نتیجه می گیرد که:علت تشابه این افسانه ها این نیست که یکی از روی دیگری نوشته شده است بلکه در واقع اینها همه شاخه هایی است که از یک تخم فرهنگی که در نقاط دنیا پراکنده شده به وجود آمده است {O33O}.

مقایسه بین«شاهنامه»و حماسه چینی«فنگ شن ینی»

در حماسه های ایرانی و چینی شباهت کلی خیره کننده وجود دارد.داستان

«کیکاوس»و«چووانگ»، «سودابه»و«سوتاکی»، «سیاوش»و«ین کیائو»به طور عجیبی به یکدیگر شبیه اند.ماجرای گروهی از یلان نامدار مانند«سهراب»و«نوچا»و«رستم»و «لی تسنیگ»نیز همین وضع را دارد.هنگامیکه در صدد توجیه این همانندی ها بر می آییم نبای نقش قوم«سکائی»را از نظر دور بداریم.این قوم در منطقه ای واقع میان ایران و چین می زیست و دور نیست منشاء داستانهای مشترک ایرانی و چینی افسانه های سکایی باشد، چه همین افسانه هاست که قسمت اعظم داستانهای رزمی مشترک ایرانی و چینی را تشکیل می دهد.به طور کلی حماسه«فنگ شن ینی»درباره حوادث و جنگ هایی که در زمان شهریار«چووانگ»رخ داده است سخن می گوید. ایزدان، مقدسین، دیوان و زیانکاران آزادند در ماجرای حماسی دخالت کنند.حماسه چینی نبرد بین نیکی و بدی است که سرانجام نیکی بر بدی پیروز می گردد.از شاهنامه بر می آید که دخالت موجودات خارق العاده در آن به مراتب از حماسه چینی کمتر است اما در«فنگ شن ینی»موجودات خارق العاده سهم عظیمی دارند و ایزادن و ارواح پلید بیش از معمول در حوادث اصلی این منظومه ظاهر می شوند.همچنین طلسم ها و مرواریدهای سحرآمیز و...بیش از اندازه مورد استفاده واقع شده است.از این جهت نبردهای شاهنامه به حقیقت نزدیکتر است.به نظر نویسنده این مقاله که در سال 1933 در روزنامه انجمن آسیائی بنگال چاپ شده است، علت این موضوع آن است که حماسه چینی در دوره های قبل از دوره فردوسی تدوین شده است و فردوسی در عصری می زیست که شک و تردید در اندیشه بشری وارد شده بود، بنابراین حوادث و رخدادهای شاهنامه به مراتب از حماسه چینی به واقعیت نزدیکتر است.از نظر هنری«فنگ شن ینی»بر شاهنامه مزیت دارد.حماسه چینی اثری است که گروه کثیری از شعرا و فلاسفه گمنام چین در نگارش و نشر آن شرکت داشته اند.این حماسه ثمره تحول طویلی است و این تحول در میان طبقه ادبایی که آن را شنیده یا خوانده اند انجام گرفته است...و در شاهنامه گردآوری و انتخاب قطعات مختلف داستانها توسط شاعر واحدی انجام گرفته است.

شباهت«کاووس»و«چووانگ»

در حماسه چین از چووانگ به عنوان شهریاری ضعیف النفس، تجمل پرست، میگسار و عیاش یاد شده است.سوگلی وی«سوتاکی»که زنی بدسرشت است شهریار بی اراده را تحت فرمان دارد.وسوسه، سوتاکی«چووانگ»را بر آن وا می دارد که شاهزاده متقی«ین کیائو»را مورد ستمکاری قرار دهد و بسیاری از یاران این شاهزاده را در کوره بسوزاند.

در شاهنامه خصوصیات«کاووس»همانند خصوصیات«چووانگ»است و بر خلاف متون اوستا(یشت 5 و 45)و دینکرد(کتاب 8 و 12)که«کیکاووس»شهریاری نیرومند و بااحترام و پرقدرت و جسور معرفی شده است، از دید فردوسی او شهریاری سست اراده و بدطینت است که یارای پاسداری سنن نیاکان خود را ندارد.فردوسی در آغاز داستان کیکاوس به او بدگمان است و می گوید:

«اگر شاخ بدخیزد از بیخ نیک

تو با بیخ تندی میاغاز نیک

گر او بفکند فرّ و نام پدر

تو بیگانه خوانش مخوانش پدر»

شباهت داستان کاووس به افسانه«چووانگ»آنقدر زیاد است که می توان قسمت اعظم سرگذشت وی را روایت ایرانی«چووانگ»نامید.شاهنامه و حماسه چینی شالوده های محکمی دارند و این شالوده ها همان داستانها و روایاتی است که قرنها در آسیای مرکزی رواج داشت و خود فردوسی هم گفته که این روایات از شمار بیرون و مورد علاقه قاطبه مردم بود.حماسه های چینی از آن جهت که تألیف و گردآوری فلاسفه و نتیجه تفکر و مجاهدات آنان بوده است دارای جنبه های اخلاقی بسیار قوی است و از این رو با مضمون های کاملا اخلاقی و انسانی شاهنامه قابل تطبیق است.نویسنده مقاله شباهت این دو حماسه را بیشتر از این جهت می داند که افسانه های مهم یک قوم مشهور می شده و در فرهنگ اقوام دیگر تأثیر می کرده است چنانکه افسانه«شاهزاده سیاوش»در ایران مورد استقبال عامه قرار گرفت و شکی نیست که چند نسل شاعر و داستانسرا در تکمیل آن کوشا بوده اند.لذا بعید نیست که چنین افسانه هایی پس از تکامل به نوبه خود در داستانهای رزمی سرزمین چین تأثیر

کرده باشد.

«سودابه»و«سوتاکی»

سودابه همسر کیکاوس و سوتاکی همسر«چووانگ»است.زندگی این دو زن نیز همانند زندگی شوهران آنهاست.شباهت اسم این دو بانو درخور تأمل است.دو حماسه ایرانی و چینی سودابه و سوتاکی را ناصحین بدخواه همسران خود و دژخیم شاهزادگان درستکار قلمداد کرده اند.هر دو منظومه داستان شاعرانه بسیار دلچسبی را پیراممون روش و قدرت جاذبه این دو زن افسونگر گفته اند.در حماسه چین اختراع تنور سوزان برای نابودی دشمنان به سوتاکی نسبت داده شده است و این همان آتشی است که توسط دسیسه سودابه مهیا می گردد تا سیاوش از آن بگذرد.سرانجام سودابه و سوتاکی نیز یکسان است.سودابه به دست رستم هلاک می شود و سوتاکی به دست «تزیا» (ayezt) سپهسالار فاتح کشته می گردد.سوتاکی زن پدری بود که می کوشید تا ناپسری خود را از راه راست منحرف کند و سودابه نیز همین مرام را پیشه خود کرده بود.ولی روی هم رفته سوتاکی خبیث تر از سودابه معرفی شده است.در هر دو حماسه از سوتاکی و سودابه به عنوان مشاورین مفسد یاد می شود که به واسطه وسوسه هر دو پادشاه فریب موجودات خارق العاده ای چون«ابلیس»و«نی کوا» (aukiN) (دیو روباه نما)را می خورند و منحرف می شوند.

مقایسه«سیاوش»و«ین کیائو»

در این مورد هم هر دو حماسه افسانه مشترکی را بیان می کنند، در این افسانه ها از شاهزادگان پرهیزگاری سخن رفته است که با سرنوشت دردناکی روبرو میشوند و قربانی ستم نامادری تاجداری فاجر و خشم پدری ضعیف النفس و تجمل پرست می گردند.به موجب هر دو روایت ایرانی و چینی این شاهزادگان درستکار مجبور می شوند به دشمنان پدر پناه ببرند و در پایان نیز به دست همان دشمنان شربت شهادت را بنوشند.در هر دو حماسه یادآوری می شود که شاهزادگان ناکام پس از شهادت در زمره مقدسین ملت خود در می آیند.

در سرانجام شاهزاده«سیاوش»و«ین کیائو»هم وجه تشابهی وجود دارد.در هر دو حماسه، سر شاهزاده های جوان به طرز وحشتناکی از بدن جدا می شود.در شاهنامه آمده است در محلی که خون سیاوش بر زمین ریخت انواع و اقسام نباتات یکباره روییدن گرفت.در حماسه چینی نیز پس از آنکه سر«ین کیائو»توسط گاوآهن یک کشاورز جدا می شود و خونش بر زمین می ریزد در رشد گیاهان مؤثر می افتد.در شاهنامه پس از مرگ سیاوش روح او به خواب«توس»و گودرز می آید و در حماسه چینی روح شاهزاده مقتول بر پدرش«چووانگ»ظاهر می شود.

همچنین از جهت جنبه های اخلاقی نیز شباهت هایی وجود دارد.در شاهنامه ما با داستان دلخراش شاهزاده ای روبرو هستیم که تا پایان ماجرا به پدرش وفادار می ماند و بر اثر ظلم و ستم نامادری ناگزیر می شود به توران زمین پناهنده گردد.در آنجا وقتی دشمن متوجه می شود که به پدر وفادار است فرمان قتل او را صادر می کند.در حماسه چین نیز«ین کیائو»در نتیجه وفاداری به پدر و حس وظیفه شناسی کشته می شود.

مقایسه«سهراب»و«توچا»

در شاهنامه قسمت اعظم دوران پهلوانی شاهنامه به نام آورانی چون گرشاسپ رستم و سهراب مربوط می شود و تقریبا کلیه عملیات مهم و برجسته در حماسه ایرانی به این سه نفر نسبت داده شده است.در افسانه چینی عملیات چشمگیر به«یی» (iy) ، «لی تسنیگ»و پسرش«توچا»نسبت داده شده است.در شاهنامه اعمال اعجاب انگیز غالبا به دست رستم انجام می گیرد ولی در«فنگ شن ینی»مقام اول از آن«توچا»است. در شاهنامه«گندروا»به دست گرشاسب کشته می شود و مشابه آن در حماسه چین قتل شهریار اژدها گونه ای است که به دست توچا انجام می گیرد، در حماسه چینی«توچا» است که بر هفت دیو«میشان»پیروز می شود و این هفت دیو معادل هفت خوان رستم در مازندران است.سهراب و توچا هر دو در جوانی به قتل می رسند.از مهمترین وجوه تشابه این دو حماسه، تشابه نبرد بین(سهراب و رستم)در شاهنامه و(توچا و لی تسنیگ)در«فنگ شن ینی»است.طبعا هر دو حماسه ماجرای نبرد پدر و پسر را با آب

و تاب بازگو می کنند و آنچه مهم است مشابهت های عجیب این دو ماجراست.در حماسه چینی«توچا»سه بار پدر خود را شکست داد تا سرانجام پدر، او را شناخت و در شاهنامه رستم دوبار از قتل حتمی به دست فرزندش رهایی یافت.

«دوبارت امان دادم از کارزار

به پیریت بخشیدم ای نامدار

در هر دو حماسه پدر برای فرار از نابودی به نیروهای معنوی متوسل می شود. رستم سر به نیایش بر می دارد تا پیروز شود و«لی تسنیگ»به یکی از پارسایان پناه می برد و مرد پارسا با لمس گرده پهلوان پیر و افکندن آب دهان بر روی، نیروی وی را مضاعف می سازد.در منظومه حماسی فردوسی ماجرای قتل سهراب فاجعه جبران ناپذیر است ولی در فنگ شن ینی ماجرا به طریق دیگر است زیرا در چین پارسایان می توانستند به مردگان زندگی مجدد ارزانی نمایند.نوشدارویی که در حماسه ایرانی در دست رس رستم نیست در حماسه چین به راحتی در اختیار نوچا قرار می گیرد.در حماسه ایرانی هنگام تولد سهراب پدرش بازوبندی را به او هدیه می کند که به وسیله آن پدر را در آینده شناسایی کند و در حماسه چین نیز«نوچا»بازوبندی با خود دارد که در حقیقت سلاح نیرومندی است.نوچا با این بازوبند به دنیا آمد.در شاهنامه هنگام نقل داستان سهراب از دختری به نام«گردآفرید»سخن به میان آمده است.این دختر فرزند «هژیر»فرمانده یکی از دژهای ایران است.به هنگام اسیری هژیر گردآفرید خود برای مقابله با سهراب و یارانش قیام می کند.شجاعت و دلیری گردآفرید باعث می شود سهراب شیفته او گردد.این داستان عینا در«فنگ شن ینی»نیز آمده است.«تنگ چان چو»دختر«تنگ کین کوانگ»، فرمانده دژ«سان شان کوان»هنگامیکه پدرش در اثر جراحت جنگ توانایی نبرد را از دست میدهد، شخصا پای به میدان جنگ میگذارد و شجاعتها نشان میدهد و موجبات توجه«توچا»را فراهم میکند.

سیمرغ:

در شاهنامه پرنده خارق العاده ای وجود دارد که به دفعات رستم را در جنگ ها یاری می نماید در واقع اگر کمک سیمرغ نبود رستم در نبرد با اسفندیار کشته می شد.در

حماسه چینی هم روایت همانند شاهنامه درباره«رخ»(مرغ کوه پیکر)و«لی تسنیگ» آمده است.با این تفاوت که در حماسه چینی این پرنده در نبرد بین«توچا»و پدر ظاهر می شود.

در پایان این مباحث نویسنده مقاله(سرکویاجی)نتیجه می گیرد که منشاء این همه تشابهات عجیب(حتی در اسم سودابه و سوتاکی)افسانه های«سکائی»است که از طریق آن قوم در بین دو ملت ایران و چین رواج پیدا کرده است.{O34O}

تشابه حکایات شاهنامه تنها به این اثر چینی منحصر نمی شود و این قبیل مشابهات را کم و بیش می توان در تمام آثار حماسی جهان مشاهده نمود.حتی در بین داستانهای عامیانه روس با پاره ای روایات عامیانه از حماسه ملی ایران رابطه ای هست. از جمله احوال (aylI) قهرمان داستانهای مربوط به سرزمین«کیف».چنانکه«وزه ولودمیلر»دانشمند معروف روس شناس خاطرنشان کرده است از بسیاری جهات، یادآور احوال رستم قهرمان حماسه های ایرانی است {O36O}چنانکه تراژدی فریدون از جهاتی به تراژدی«شاه لیر»شکسپیر شباهت دارد و داستان ضحاک با افسانه«فوست» قابل مقایسه است.

ضحاک به وسوسه شیطان از راه به در می رود و«فوست»به افسون «مفیستوفلس»به گمراهی می افتد، در افسانه«فوست»جوانی و عشق بر مرد گمراه عرضه می شود و در داستان ضحاک پادشاهی و قدرت {O37O}.

همچنین قیام کاوه آهنگر نه تنها در ادبیات ایران بی نظیر است.بلکه همانند آن با این کیفیت در اساطیر هیچ ملتی دیده نمی شود و تنها در قصص دینی مشابه آن مطرح است.در اساطیر ما«کاوه»می تواند همان مقام را داشته باشد که یونان در اساطیر خود به«پرومته»داده است.بین عصیان کاوه و پرومته از حیث ظاهر شباهتی نیست ولی در عظمت هر دو به یک پایه اند.{