ادبیات تطبیقی و ویژگی‌های ادبیات معاصر / دکتر سیدسکندر عباس زیدی*

ادبیات تطبیقی و ویژگی‌های ادبیات معاصر / دکتر سیدسکندر عباس زیدی*


چکیدهادبیات تطبیقی مطالعة تاریخ روابط ادبی میان ملل مختلف جهان است. در این علم عناصر مشترك ادبیات کشورهای مختلف بررسی می¬شود؛ ادبیاتی كه گاه ارتباط و شباهت میان آنها زیاد و زمانی نیز این شباهت تنها ناشی از تصادف است. درواقع ادبیات تطبیقی از زمانی شكل گرفته كه ارتباط بین ملّت‌ها گسترش یافته و رفت¬و¬آمدها افزونی یافته¬است.
ادبیات تطبیقی به¬عنوان پلِ ارتباطی میان كشورهای جهان، در برقراری یك صلح پای¬دار جهانی نقش بسیار مهّمی داشته¬است. سخن بایسته آنكه در شعر اردوی قدیم اصطلاحات و واژه¬های فارسی بیشتر به¬كار برده¬می‌شد، ولی امروزه نیز كلمات، تمثیل¬ها و اصطلاحات فارسی در شعر اردو رونقی تازه یافته¬است؛ چنان¬كه شعر فارسی معاصر شاعران اردوی پاكستان، در بسیاری از قالب‌های شعری و آرایه¬های ادبی، اعم¬از لفظی و معنوی، فنون عروض و قافیه در شعر اردو تداول یافته¬است؛ بنابراین شناخت جنبه¬های مختلف شعر و اختلاف ادبیات ملل دیگر گامی مؤثر در گفت¬وگوی تمدن و ایجاد رشتۀ ادبیات تطبیقی در دانشگاه¬ها است. ازجمله مواردی كه در ادبیات به¬عنوان سؤال مطرح است، این است كه آیا اقبال لاهوری از مولانا تأثیر پذیرفته¬است یا خیر؟ این خود یكی از جنبه¬های ادبیات تطبیقی است، یا این سؤال كه در شعر معاصر، ن.م راشد و نیما تا چه¬اندازه‌ای تحت¬تأثیر فعالیت¬های هنری و ادبی یك¬دیگر بوده‌اند، خود نیز جنبه‌ای از جنبه¬های ادب تطبیقی را دربردارد.
کلیدواژه¬ها: ادبیات تطبیقی، ادبیات معاصر، ادبیات ملل.

ادبیات تطبیقی یکی از شاخه¬های نقد ادبی است كه به سنجش آثار، عناصر، انـواع، سبك¬ها، دوره‌ها، جنبش‌ها و چهره‌های ادبی و به¬طور كلی مقایسة ادبیات در مفهوم كلی آن در دو یا چند فرهنگ و زبان مختلف می¬پردازد. ادبیات تطبیقی از ادبیات، روابط¬ادبی، اذواق، عواطف و احساسات ملل مختلف سخن می¬گوید و بازتاب ادبیات یك ملت را در ملت¬های دیگر تحلیل می¬کند. باكمك ادبیات تطبیقی می¬توان انواع ادبی را كه ویژة برخی¬از فرهنگ‌ها است، امّا در زبان و ادبیات فرهنگ¬های دیگر منعكس نشده، بازیافت. پژوهشگری كه به¬كار ادبیـات تطـبیقی می¬پردازد، باید توانایی خواندن متون ادبی موردبررسی را به زبان اصلی داشته¬باشد؛ زیرا هر زبانی ویژگی‌هایی دارد كه درك كامل متون ازطریق خواندن آنها به زبان اصلی میّسر می‌شود؛ پژوهشگر باید از تاریخ ادبیاتی كه قصد بررسی تطبیقی آن را دارد، آگاهی دقیق داشته، و سرانجام آنكه باید از مراجع و مآخذ عمومی و چگونگی به¬كارگیری آنها كاملاً مطّلع باشد. درپهنة ادبیات تطبیقی می¬توان دوباره علل و عوامل انتقال ادبیات را از زبانی به زبان¬های دیگر موردبررسی قرار داد؛ انواع ادبی، موضوعات ادبی، شاعر یا نویسنده¬ای که در ادبیات ملت¬های دیگر تأثیر داشته¬است و نیز منابع و مآخذ شاعران یا نویسندگان، جریان¬های فكری و شناسایی ملتی یا ملت¬هایی ازطریق ادبیات اقوام دیگر موردبررسی و پژوهش قرار می¬گیرد. شایسته است كه به هریك از شاخه‌های برشمرده نظری اجمالی افكنده شود.1
ادبیات تطبیقی پس¬از فرانسه به سوئیس، ایتالیا، مجارستان و انگلستان راه یافت. پژوهش درزمینة ادبیات تطبیقی نیازمند استعداد و آگاهی¬های ویژه¬ای است كه پژوهشگر را به ژرف¬اندیشی در كشف ریشه¬های تلاقی ادبیات در سطح جهانی راهنمایی می‌كند. سنجش ادبی میان ادیبان جهان، بدون وجود علایق و پیوندهای تاریخی از حوزة ادبیات تطبیقی خارج است؛ زیرا چنین سنجشی در اوضاعی امكان¬پذیر است كه زمینة اثرپذیری و اثرگذاری ازلحاظ ادبی و فرهنگی فراهم باشد. ازسوی¬دیگر، ادبیات تطبیقی پهنه¬ای جهانی دارد؛ درنتیجه سنجش دو یا چند ادبیات با یك ملیت، در قلمرو آن نمی¬گنجد. 
ریشه¬یابی ادبیات تطبیقی نیاز به مطالعه و تحقیق عمیق و همه‌جانبه در تاریخ ادبـیات جهـانی دارد. شیوة نـویـن پژوهـش تطبـیـقی ادبـیات در قـرون اخیـر پدید آمده¬است. پیدایش آن به نیمة اول قرن نوزدهم میلادی در ادبیات فرانسه برمی¬گردد، و به¬تدریج به ادبیات دیگر كشورها دامن گسترده¬ است. بدین¬لحاظ ادیبان پژوهشگر فرانسوی را پیش¬گامان این نوع تحقیقات ادبی به¬شمار آورده¬اند. 
«پیشینۀ ادبیات تطبیقی در دانشگاه¬هـای ایران به حدود شصـت سال پیش می¬رسد. اولین كرسی این رشته را استاد گران¬مایة فقید، مرحومه دكتر فاطمه سیاح، در دانشكدة ادبیات دانشگاه تهران بنیان نهاد.»2 
زمینه¬های مهم كه در آن ادبیات تطبیقی می¬تواند به¬خوبی شكوفا شود، مطالعة جنبه¬های متشابه و متغایر تخیل در رشته¬های گوناگون ادبی، فرهنگی و هنری چون رمان، نقاشی و سینما است. آشنایی به چند زبان یا حداقل به یك زبان خارجی اولین شرط ورود به حوزة ادبیات تطبیقی است؛ بنابراین آموزش زبان¬های خارجی، كه روابط بین فرهنگ¬ها و ادبیات ملل مختلف را فراهم خواهد¬كرد، ضروری است. قبل¬از مطالعة ادبیات تطبیقی، لازم است آشنایی نسبی با ادبیات كلی یا عمومی داشته¬باشیم و با آن از مقایسة ساده بین دو فرهنگ، فراتر ¬رویم و به روابط و مكانیسم‌های پیچیده  نزدیك¬تر ‌شویم و درصدد كشف آنها برآییم. این زمینه¬ها عبارت¬است¬از: 
ترجمه¬شناسی 
1ـ انواع ادبی علم معانی و بیان 
2ـ تصویرها و تصورها
3ـ تطبیق از ورای رشته¬ها 
4ـ نحوة دریافت
ادبیات تطبیقی كه در عهد حاضر مهم‌ترین روش تحقیقی در ادبـیات جهـانی اسـت، روز¬به¬روز شكوفا¬تر و پربارتر و باعث دل¬گرمی، هم¬فـكری و هـم¬دلی دربیـن اقوام مختلف جهان مـی‌شود كه در زبـان¬های مختلف دربـارة آن بحث شـده¬اسـت. بـه ایـن¬نوع تـحقیق در ادب فـارسی، ادبـیـات تطبیـقی می¬گویند و در زبان عـربی «الاداب المقارن»، و در زبـان انـگـلیسی، "
Comparative Literature" و در زبان فرانسوی،"Compasee litesatuse" و در زبان آلمانی، "Die Komparative Literatur
" و در زبان اردو، «تقابلی ادب» نام داده‌اند.3 
نزدیك¬به دو قرن است كه از پیدایش دانش ادبیات تطبیقی در جهان دانش و اندیشه می¬گذرد؛ این دانش دراین¬مدت، منتقدان موافق و مخالف زیادی را در دامن خود پرورده¬است. در دانشگاه¬های بسیاری از كـشورها كـرسی ادبیـات تطبیـقی بنیاد نهاده¬شده¬است؛ اندیشمندان و صاحب¬نظران از همان آغاز پیدایش و شكل¬گیری این علم برای تعریف و تبیین مفهوم ادبیات تطبیـقی وقـت و نیـروی فـراوان صرف كرده‌اند، امّا بحث و مجادله دراین¬زمینه همچنان ادامه دارد و هنوز هم مفهوم واحـدی از ادبـیـات تـطـبیقـی كه آگاهـان و عـلاقـه¬مـنـدان را خـرسـند كنـد بـه¬دسـت نیامده¬است. اندیشمندان و شاعران كشورهایی كه ادبیات ریشه¬دار و پربارتر دارند، دركنار این تلاش¬ها از این دانش نوپا برای ترویج اندیشه و آثار ادبی خود بهره¬ها جسته و شاعران و نویسندگانشان را به ملت¬های دیگر شناسانده‌اند و از اندیشه، آثار و چهره‌های ادبی ملت¬های دیگر درجهت باروری بیشتر ادبیات و فرهنگشان سودها برده‌اند. ادبیات تطبیقی ازیك¬سو، به نوع نگرش ملت¬ها به ادبیات و برداشت از آن و تفاوت¬های فكری و فرهنگی آن پرداخته و ازسوی¬دیگر، موجب شـده¬است كـه رسیدن بـه تعریف و مفهوم واحدی از آن را نزد صاحب¬نظران عرضه کند. درکنار همین اندیشه است كه مطالعة اثری از ادبیات یك ملت، اثری از ادبیات ملتی دیگر را به¬ذهن متبادر می‌كند. مطالعة شعری از یك شاعر یا داستانی از نویسنده¬‌ای، اثر شاعر یا نویسنده‌ای دیگر را فرایاد ما می¬آورد، چنان¬كه شعر كتیبة مهدی اخوان¬ثالث افسانه سیزیف را به¬ذهن متبادر می¬کند.4 اینجاست که نه با ادبیات منفرد و ادبیات یك ملت بلكه با فضای باز گستردة ادبیات ملت‌های دیگر مواجه هستیم، كه «گوته»، شاعر آلمانی از آن به ادبیات جهانی تعبیر كرده¬است. و با اعتقاد به اینكه «شعر سرمایة مشترك همة افراد بشر است»، می‌خواست با آثار ادبی جهانی آشنا شود؛ بدین¬جهت دراین¬زمینه دیگران را هم به هم¬راهی و هم¬گامی با خود فراخواند. 
درمقابل چارلز میلزگیلی، از بـنیان¬گذاران ادبیات تطبـیـقی آمریكای شمـالی، اعلام كرد كه اساس كار پژوهشگر ادبیات تطبیقی این است كه ادبیات را به¬عنوان یك رسانة فكری ممتاز و مكّمل و جلوه‌ای مشترك از انسانیت بپذیرد، كه بی‌تردید ازطریق موقعیت‌های اجتماعی فرد و به¬وسیلة تأثیرات نژادی، تاریخی، فرهنگی، محیطی، زبانی، فرصت¬های اجتماعی و موانع و محدودیّت¬ها بدون توجه به دوره و هیئت و ملیت متمایز می‌شود و از نیازهای مشترك و از آرمان‌های انسانی و استعدادهای مشترك روانی و فیزیولوژیكی سخن درمیان می¬آورد.
دراین¬حال ادبیات تطبیقی، كه فراتر از یك رشتة دانشگاهی به¬شمار می‌آید، با نگاهی فراگیرتر از دنیای دانـش به ادبیـات می‌نگـرد و درواقـع ادبیـات تطبیقی بوم¬شناسی انسان¬گرایانه و جهان¬نگری ادبی و مظهر تجّلی فرهنگی ملت‌ها است. درواقع اندیشمندان منتقدی چون ژوسـت و گـیلی، ادبیـات تطبیقی را گونه¬ای «كیش جهانی» می‌دانستند، براین¬اساس كه وقتی محققان، كارهای پژوهشی اساسی را دراین¬زمینه برعهده می‌گیرند همة تفاوت¬ها و اختلافـات فكری و فرهنگی را نـادیده¬ می‌انگارند؛ و هنر وسیله¬ای برای ایجاد هماهنگی جهانی تلقی می‌شود. از پیامدهای آن وسعت¬بخشیدن به ادبیات قومی ملی، ایجاد تعادل، تعامل و برابری فرهنگی است كه موجب نزدیكی ملت¬ها و اقوام به یك¬دیگر می¬شود و چه¬بسا منجر به وحدت ملی و وحدت نسبی عالم انسانی می¬‌شود.5 
از دهه 1960م. كه ادبیات تطبیقی ریشه می‌گیرد و می‌بالد، در پاره‌ای از ایده¬ها و پدیده‌ها كه ارزش جهانی هم داشتند خدشه وارد می‌شود¬؛ ازجمله در ادبیات که، امواج عظیم تفكر انتقادی به¬سرعت از یك موضوع به موضوع دیگر و از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر كشیده می‌شد. توجه پژوهشگران به تتبع درزمینه‌‌های تطبیق متون و یافتن مشابهت‌ها و قرابت¬ها معطوف می‌شود و از بررسی الگوهای تأثیرگذار میان نویسندگان نقشی پراهمیت درتجلی می‌آید.
این رشته در بسیاری¬ از كشورهای جهان سوم، خصوصاً كشورهای اسلامی به¬ویژه پاكستان و ایران با قوت بیشتر گسترش یافته و پذیرفته ‌شده¬است. رشد ادبیات تطبیقی در پاكستان با مسئلة ملی¬گرایی پاكستانی به¬طور مستقیم درارتباط است. در این طریقة جدید، محققان سعی كرده¬اند در مناسبات و روابط ادبی و ذوقی بین اقوام و ملل تحقیق كنند و این تحقیق را مبتنی¬ بر مدارك و شواهد دقیق درست تاریخی بنمایانند. ازآن¬پس، تحقیقات جالبی درزمینة نشر آثار پا گرفت و انجمن¬ها و مجله¬هایی برای تحقیق در ادبیات تطبیقی تأسیس گشت و علی¬الخصوص درطی این هفتاد سال اخیر كتب و تحقیقات بسیاری در این رشته انتشار یافت.6 
«به¬قول شبلی نعمانی «مطالعة ادبیات تطبیقی» مدتی است كه برای بهبود هماهنگی جهانی به¬كار برده¬می¬شود. در این روش شاعر و نویسندة یك كشور را با شاعر یا نویسندة كشور دیگر مقایسه می‌كند و از مطالعة عمیق احوال و آثار و تفكرات، موضوعات و مطالب هردو نویسنده نتایج مشتركی به¬دست می‌آورد.»7 
امّا «نشأت ادبیات تطبیقی تا قرن نوزدهم به¬تعویق افتاد و درخلال این قرن عواملی به¬ظهور پیوست كه منجر به تولد دیگر ادبیات تطبیقی شد.8 چنـان¬که شـبلی و غنیمی هلال هم می‌گویند كه ادبیات تطبیقی مفهوم جدیدی دارد كه اكنون درشمار علوم معاصر ارزش و مقام والایی دارد.9 پس ادبیات تطبیقی با ادبیات مقایسه¬ای كه در آن فقط هماهنگی بیت یا موضوع دیده می‌شود و علتش فقط توارد است، فرق می‌كند؛ چراكه پژوهشگر باید در این علوم ازلحاظ تاریخی، و عواملی كه در عهد آن دو نویسنده یا شاعر مؤثر بوده¬است نیز آگاه باشد؛ بدین نکته نیز باید اشارت کرد که دو نویسنده و شاعر درطول تاریخ، چگونه با یک¬دیگر پیوند فکری یافته¬اند كه این مسئله خود باعث می‌شود هردو را به¬هم نزدیك یا هم¬فكر و هم¬نظر نشان داد و درمقام بررسی آورد؛ یعنی در این كار باید عوامل اثرپذیری سبك و مكتب شاعر دو زبان و پیروی آنها از سبك و مكتب یک¬دیگر و اشتراك موضوعات و چگونگی آنها و علت هم¬فكری را روشن ساخت.
ادبیات تطبیقی یا تحلیل تطبیقی تاریـخ یـكی از فنـون و شقـوق برجـسته، درخور توجه و بااهمیت درزمینة ادبیات و علوم انسانی در جهان است، كه بررسی دقیق و عمیقی لازم دارد. ریشه‌یابی همه¬جانبة آن علاوه¬بر تنوع در پژوهش و جلوه‌گر كردن زیبایی¬های فكری و ذوقی ملل و اقوام ¬گونه¬گون، جنبه¬های مختلف تأثیرپذیری مثبت یا انتقادی آن نتایج بسیار ارزشمندی برای ادامه یا جلوگیری از روش¬های معقول یا غیرمعقول فكری، ادبی و هنری دارد. افزون¬بر اینها، آگاهی از تطبیق وقایع تاریخی، علمی، ادبی و هنری موجبات تحرك، جهش، جوشش، كوشش، عبرت و استقامت ملی و مذهبی را فراهم خواهدساخت.10
ادبیات ملت¬ها در حریم فرهنگ آن ملّت، باید بازگو¬كنندة افكار، خواست¬ها و احساسات ملت‌ باشد، والاّ اغلب آنها هم محكم و استوار است و انواع جناس¬ها، استعارات، تشبیهات و كنایات در آنها به¬كار رفته¬است و بسیاری هم عاری از تعقیدات لفظی و معنوی و غرابت حروف و الفاظ است.11 ولی بااین¬همه تنها بخشی از روابط فکری و ذوقی ملّت¬ها را ادبیات تطبیقی نشان می¬دهد.
ادبیات تطبیقی آن است كه تحت¬تأثیر فرهنگ و ادبیات ملت دیگر به¬وجود آید و مشابهت‌های ادبی را ایجاد ¬كند. ادبیات مقابله¬ای آن بخش از ادبیات ملتی است كه بدون ارتباط و تأثیروتأثر شبیه به ادبیات ملت دیگر باشد. پس ادبیات تطبیقی شاخه‌ای است از نقد ادبی كه از روابط ادبی ملل مختلف و از انعكاس ادبیات ملتی در ادبیات ملت دیگر سخن می‌گوید؛ بنابراین ادبیات تطبیقی كشف روابط فرهنگی بین ملت¬ها است، ازاین¬رو این رشته از معارف بشری در برقراری دوستی و صلح جهانی مؤثر است.12
اما در حوزة ادبیات معاصر، باید كلمة معاصر را ریشه‌یابی كرد و معنی این كلمه را در لغت موردبحث قرار داد. «معاصر» از ریشة عصر و به معنی عهد، زمان و زمانه است؛ بنابراین «معاصر» هم¬زمان، هم¬عصر و هم¬عهد معنی می‌دهد و اصطلاحاً به زمان حاضر یا زمان حال اطلاق می¬شود. پس منظور از ادبیات معاصر ادبیات زمان حاضر است، امّا زمان حاضر یا معاصر از چه موقعی شروع می¬شود و چه تاریخی باید مبدأ بحث در چگونگی نظم¬و¬نثر و احوال شاعران و نویسندگان معاصر قرار¬گیرد.13
نكته آنكه ادبیات فارسی معاصر گسترش فراوان دارد و رشته¬های گوناگون و نیز نمودار زندگی ادبی پرتلاش معاصران، به¬خصوص نسل جوان ایران و پاكستان موردبحث ماست. شاعران پاكستان آثار بسیاری، كه گنجینه¬های گران¬بهایی از گوهرهای آب¬دار الفاظ، معانی، حكمت، فلسفه، پند و اندرز است، به¬وجود آورده¬ و برای آیندگان به¬میراث گذاشته¬اند، که آنها با وسایل طبع¬و¬نشر امروزی سهل¬و¬آسان دردست¬رس مردم پاكستان قرار می‌گیرد. بازماندگان این مردان روشن‌دل، سرایندگان و گویندگان امروزی پاكستان هستند كه در روشن نگاه¬داشتن چراغ علم، فضل، ادب و فرهنگ این سرزمین سعی بلیغ مبذول می‌دارند و ازاین¬طریق به سرمایة معنوی و فرهنگی ملت و كشور خویش می¬افزایند. 
در این دوره، شاعران اردو و فارسی با علوم و فنون جدید و پیشرفت¬های ممالك اروپایی آشنایی یافته و تأسیس چاپ¬خانه¬ها و انتشار روزنامه‌ها در هردو كشور و نیز ترجمۀ كتاب‌های علمی، ادبی، تاریخی و غیره از زبان¬های خارجی مایۀ پیوند شاعران هردو كشور با طبقات مختلف مردم و زبان عامه شده¬است.
ویژگی‌های ادبیات معاصر
تحولاتی که در جنگ جهانی دوم در جهان پیش آمده¬است و تأثیری که این جنگ در همة شئون زندگی مردم جهان برجای گذاشته، خواه¬ناخواه در حوزة ادبیات نیز نقش مهمی را ایفا کرده¬است. ادبیات در زمینه¬های مختلف، اعم¬از داستان، رمان، ادبیات تطبیقی و مانند اینها گسترش یافته و در حوزة شعر نیز با ظهور نیما دورة جدیدی در ادبیات پیدا شده¬است. عناصر فرهنگی جهـان معـاصر كـم¬و¬بـیش وسعت یافته و بعضی¬از شاعران زبان اردو و فارسی این دوره ضمن بهره¬مندی از فرهنگ گذشتة اسلامی روی به فرهنگ اروپایی نیز آورده¬اند. شـعر امـروز به دو قسمت تقسیم می¬شود كه عبارت¬است¬از: شعر سنتی و شعر نو؛ به¬همین¬مناسبت شاعران معاصر را نیز به دو گروه كهنه¬سرا و نوسرا می¬توان معرفی كرد. بعضی¬از نوسرایان نیز نه¬تنها با سرودن شعر به سبك متقدمان در دوران معاصر مخالفتی ندارند، بلكه خود نیز اشعار زیبایی بدان شیوه سروده و توانمندی، مهارت و علاقۀ خود را به این شیوه نشان داده‌اند. نیما¬یوشیج، احمد شاملو، نادر نادرپور، امیرهوشنگ ابتهاج¬ «سایه»، نصرت رحمانی، سیاوش كسرایی، فروغ فرخزاد، اخوان ثالث، یدالله رؤیایی، اسماعیل خویی، علی باباچاهی، شمس لنگرودی، محمدعلی سپانلو، منوچهر آتشی، خسرو گلسرخی، سهراب سپهری، مفتون امینی، محمد زهری، سیدعلی گرمارودی و تعداد دیگری از نوسرایان در این گروه جای دارند. شعر نو ضوابط و معیارهای خاص خود را  دارد كه در جای خود به آن خواهیـم پـرداخت. از مهم¬ترین ویژگی¬های ادبیات معاصر پیدایش شیوه¬ای نو در شعر و تغییر بنیادین اركان آن است. در آخـرین دهـة قـرن 13 (هـ¬. ش)، گـروهی از صاحب¬نظران و شاعران، مانند تقی رفعت و جعفر خامنه‌ای و بانو شمس كسمایی علیه قواعد و اصول سنتی شعر فارسی و نیز در پاکستان، گروهی علیه شاعران سنتی اردو قیام كردند.
تقـی رفعت، سردبیر روزنامة تجدد تبریز، كه از طرف¬داران پرشور و صمـیمی تجـدد ادبـی و اجتمـاعی ایـران بـود، به¬منـاسبت غـزلی كه یكی از اعضای «دانشكده» به استقبال شیخ سعدی سروده و در روزنـامة زبـان آزاد انتـشار داده¬بود، با امضای مستعار «بیزبان» و تحـت عنوان «مستحدثات ادبی» به شوخی مطالبی نوشته و درپایان مقاله اضافه كرده بود:
«عزیر من، كلاه سرخ ویكتور هوگو را در سر قاموس دانشكده مجوی! طوفانی در ته دوات نوجوانان تهران هنوز برنخاسته¬است.»14 این شاعران گام¬هایی درجهت تغییروتحول بینادین شعر برداشته¬اند. پس¬از¬این نیما در شعر فارسـی و میراجی و ن.م راشد در شعر اردو، با شعر سنتی و اصول و قواعد آن به¬مخالفت برخاسته و شعر نو را بنیاد نهادند و به ادبیات معاصر ایران و پاكستان امتیاز و ویژگی مهمی بخشیدند. امروز بحث¬ها و گفت¬وگوهای بسیاری دربارة «ادبیات تطبیقی» پیش آمده و اظهارنظرهای متفاوتی بیان شده¬است. نخستین تعریفی كه از ادبیات تطبیقی شده از سنت بوو (
Saint-Bouve¬)، منتقد فرانسوی، در سال 1866 است. باید گفت توجه ویژه‌ای که به موضوع‌ها و روش¬های تفكر ادبی شده مایۀ نهضت¬های بزرگ در ادبیات ایران و پاکستان شده¬است.15
ظهور قدرت¬های تازة شرق¬شناسی، تلاش برای رواج جهان¬وطنی ادبی و كشف نكـات نـو و تـازه و بهره¬گیری از یافته¬های اندیشه¬وران دیگر سرزمین¬ها از عواملی است كه موجب پیدایش و گسترش ادبیات تطبیقی در جهان شده¬است. مهم‌ترین زمینه¬هایی كه به گستردگی و جهان¬شمولی این دانش كمك كرده، تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از سال¬های قبل¬از دورة مشروطه است، که دگرگونی¬های چندی تحت¬تأثیر عوامل مختلف، كه شاید مهم¬ترین آنها در¬این¬مورد موضوع ترجمه باشد، در زبان و ادبیات فارسی پیش آمده¬است و كم¬كم راه¬های تازه¬ای در ادبیات گشوده؛ به¬ویژه در شعر، که برخی¬از قالب¬های ادبی نو كه در گذشتة ادبیات فارسی و اردو به¬هیچ¬وجه نبود، در دورة معاصر پدید آمده¬است؛ ازاین¬رو باید گفت که شعر نو مهم¬ترین موضوعی است كه ‌می‌تواند در حوزة ادبیات تطبیقی موردبحث قرار گیرد؛ چه در سبك و چه در انـواع ادبـی و چه در نقد ادبی، كه با¬كمك ادبیات تطبیقی می¬توان آن انواع را كه ویژة برخی¬از فرهنگ¬ها است و در زبان و ادبیات فارسی منعكس شده، بازیافت و به بررسی آنها پرداخت.16
درنهایت ازآنجا¬كه این سؤال ساده و طبیعی بیشتر درهمین یكی¬دو قرن اخیر به مسئله¬ای پیچیده و مشكل یا حتّی گاهی به مسئله‌ای لاینحل در جامعه و جهان ادب تبدیل شده¬است، بررسی سنـت و نـوآوری در شعـر «معاصـر» را برای پـژوهش، شـایسته¬تر و بایسته¬تر نشـان می¬دهد، امّا چنان¬كه می¬دانیم پژوهش و داوری درباب ادبیات معاصر نیز همانند ادبیات قـدیم، اگرچه درآغاز ازجهتی سهل است، ولی از پاره‌ای جهات دشواری¬هایی درپی دارد. «تحقیق در ادبیات قدیم به¬علل گوناگون، ازجمله فاصلة فراوان با موضوع تحـقیق؛ ازبین رفتن بسیاری از آثار، اسناد و مدارك؛ دگرگونی اوضاع اجتماعی؛ تغییروتحول زندگی، ذهن و زبان؛ زیبایی¬شناسی، افق دید و معناشناسی و ... دشوار است، درعوض به¬دلیل اینكه بسیاری از سبك¬ها، دوره‌ها، پدیده‌ها و آثار ادبی نسبتاً به¬نتیجه رسیده‌اند و از صافی ذوق، پسند و داوری عصرها و نسل¬های متمادی گذشته و جنجال¬های تبلیغاتی یا نفوذ و قدرت طبقات حاكم و معیارهای تأثیرگذار دوره¬ها را پشت¬سر نهاده¬است، بهتر می¬توان به مقایسه، ارزیابی، نقدوبررسی آنها پرداخت و از میزان اثرگذاری، ابداع، تنقید، اصالت و درمجموع پایگاه و جایگاه آنها درطول تاریخ ادبیات یا به¬طور كلی در چشم¬انداز گستردة جهانی درمطالعه آورد.17 بدین¬روی پژوهش دربارة ادبیات معاصر دشوارتر است؛ زیرا باوجود دست¬رسی به موضوع آثار، اسناد و مدارك و ملموس¬بـودن اوضـاع اجـتماعی، نـزدیكی ادبـیات به ذهن و زبان مـردم، زیبایـی¬شـناسی و معیارهای رایج از موضوعـاتی اسـت که پرونـدۀ آنها همچنان باز است و هنـوز جـایـگاه كلــی آنـها در مجـموعة آثـار معین نشده¬است؛ بنـابراین تحقیق و بـررسـی در¬این¬¬زمیـنه لازم اسـت و ازسـوی¬دیـگر برخـی¬از آثار و اسنـاد بـه¬دلایلی دیـگر در¬دست¬رس پژوهشگران قرار ندارد و اعمال¬ نفـوذ و قدرت تبلیغات و معیـارهای حاكم، هـمـچنان بـرجـای خود باقی ¬است. امكانـات و فـضای منـاسـب بـرای تشـخیص درست و داوری استوار فراهم نیست؛ بر آیینة ادبیات معاصر گرد¬و¬غبار گذر روزگار هنوز ننشسته ¬است، امّا گردو¬غبار برخاسته از حوادث، همچنان برپا و برجاست و منتقد و مورخ، خود در دل این گردو¬غبار دست¬و¬پا می‌زند و بالاخره روزی دست از آستین انتقاد برمی¬آورد.
«شعر و نثر معاصر اگرچه درنظر برخی نسبت¬به درخت پرشاخ¬و¬برگ ادبیات كهن¬سال، نهالی نورس یا نارس می¬نماید، امّا هرچه باشد، حتّی ریشـة نهـال¬های جـوان هم در خاك نهان است و برای یافتن ریشه¬های نهفتة آن به كندوكاو بیشتر نیاز دارد و در یک بررسی گسترده می¬توان دریافت كه آیا شعر معاصر تافته¬ای جدا بافته¬ است یا ریشه¬های این نهال و آن درخت كهن¬سال به¬هم پیوند یافته¬است. ازاین¬رو برای رسیدن به نقطة موردنظر، یعنی بررسی سنت و نوآوری در شعر امروز، گریزی جز از دورخیز به دیروز نیست؛ پس پیش¬از پرداختن به شعر معاصر، نگاهی اجمالی به شعر فارسی ازآغاز تا امروز و ملاحظة آن ازدیدگاه مذكور بایسته می¬نماید یا لااقل بررسی شعر از دورۀ مشروطیت را  لازم نشان می¬دهد.»18 
اگر در مسیر نوآوری¬های شعر فارسی از آغاز تا آستانة مشروطیت، سبك هندی را اوج نوآوری خودآگاهانه در بستر سنت بدانیم، دورة بازگشت را باید اوج سنت‌گرایی خودآگاهانه در شعر فارسی بخوانیم. 
«ادبیات تطبیقی دلالت و مفهومی تاریخی دارد، موضوع تحقیق در این علم عبارت¬است¬از پژوهش درموارد تلاقی ادبیات با زبان¬های مختلف و یافتن پیوندهای پیچیده و متعدد ادب در گذشته و حال، و به¬طور كلی ارائة نقشی كه پیوندهای تاریخی آن را رقم زده¬است، چه از جنبه¬های اصول فنی درانواع مكاتب ادبی و چه ازدیدگاه جریان¬های فكری که مطالعة آن لازم است.»19

  • آنکولوژی | اخبار وب | تیم بلاگ