تبلیغات
ادبستان گلپایگان - جایگاه حماسه ی ملی در ایران
جایگاه حماسه ی ملی در ایران:

«حماسه» بیانگر تاریخ،آرمان ها و آرزو های پر غرور و افتخار آمیز یک ملت است و به همین جهت،جنبه ی ملی دارد. حماسه نوعی تاریخ تخیلی گذشته است،شعر یک ملت است به هنگام طفولیتش که تاریخ و اساطیر، و خیال و حقیقت را در هم می آمیخته و سراینده ی حماسه نیز از این دیدگاه،تاریخ نگار ملت به شمار می رود. به دست آوردن هویت و فرهنگ و وحدت ملی، انگیزه ی بزرگ پیدایش«حماسه» محسوب می شود.
در ادبیات فارسی،سده های چهارم و پنجم هجری و به صورت بسیار پراکنده،سده ی ششم،مهم ترین دوره ی حماسه سرایی است و برجسته ترین حماسه های ملی،در همین دوره پدید آمده اند.
«شاهنامه فردوسی» به عنوان مظهر کامل حماسه ی ملی ایران در فرهنگ ایرانی چند نقش عمده ایفا نموده اند:
1- فرهنگ باستانی ایران را از خطر نابودی نجات داده و با انتقال آن به فرهنگ اسلامی،باعث غنی تر شدن آن شده و پیوستگی و استمرار فرهنگ ایرانی را تضمین کرده است.
2- بسیاری از اساطیر فارسی و ایرانی را حفظ نموده است.
3- زبان فارسی را از نابودی نجات داده است.
4- تاریخ شفاهی و عامیانه و حتی تاریخ مستند پیش از اسلام را تا دوره ی هخامنشی،زنده نگه داشته است.
5- بسیاری از پندنامه ها و اندزهای حکمی و اخلاقی ایرانیان را در زبانی شیوا باقی نگه داشته است.
6- بسیاری از واژه های زبان پهلوی را به یادگار نگه داشته است.
7- برخی از آموزه های دینی و اندیشه های عرفانی پیش از اسلام را حفظ نموده است و به قلمرو فرهنگ اسلامی انتقال داده است.
این عوامل،حماسه ی ملی ایرانیان را در قله ی فرهنگ و ادب فارسی قرار می دهد و توجه و اعتنای ما را به عنوان میراث داران این سرزمین کهن می طلبد.
همایش بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
به مناسب 25 ام اردیبهشت ماه روز ملی بزرگداشت حکیم فردوسی، کانون ستارگان علم و ادب ایران زمین مراسم بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی را در فرهنگسرای ملل برگزار کرد.
علی اکبر دهخدا
حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی، بزرگ ترین حماسه سرای تاریخ ایران و یکی از برجسته ترین شاعران جهان شمرده می شود. در تذکره ها و تواریخی که تا اواخر قرن سیزدهم هجری تالیف شده است مطالب قابل توجهی که ما را از نظر تحقیق در زندگانی وی قانع سازد بسیار کم است. ناچار بیشتر باید به نوشته های دانشمندان قرن اخیر توجه کرد که با دقت در متن شاهنامه برای نظریات خود دلایل موثری آورده اند.
شاهنامه نبود، زبان فارسی از بین می رفت
به اعتقاد جلال خالقی مطلق، ادبیات جهانی فردوسی را به عنوان یک حماسه سرای بزرگ می شناسد.
این شاهنامه پژوه ایرانی مقیم آلمان که چندی پیش نیز به ایران سفر کرده بود، در گفت وگو با خبرنگار بخش ادبی خبرگزاری دانشجویان ایران، درباره ی توجه به فردوسی، فردوسی و دیگر شاعران ایرانی، جایگاه این حماسه سرای ایرانی در ایران و دنیا و نیز برخی موضوع های دیگر سخن گفت.
نظامی با آن عظمت فراموش شده است
خالقی مطلق درباره ی این که چقدر به فردوسی توجه شده است، گفت : موضوع بی توجهی به شاعران در چارچوب یک عادت ایرانی است؛ به این صورت که هر چند وقت یک بار در ایران به یک شاعر علاقه مندی نشان می دهند. به ویژه این مساله درباره ی پنج شاعر بزرگ مثل فردوسی، نظامی، مولوی، سعدی و حافظ بیشتر رخ داده است و توجه به این شاعران کم و زیاد می شود. در حال حاضر به مولوی بیشتر توجه می شود؛ تا به سعدی، و اصلا نظامی شاعری با این عظمت، فراموش شده است.
به گفته ی وی، اتفاقا به فردوسی و شاهنامه تقریبا همیشه نسبت به سایر بزرگان توجه شده است، منتها در چند سال پیش به خاطر برخی گرفتاری ها، اصولا به هیچ شاعری توجه نمی شد. اما باز در این میان، فردوسی، به خاطر مقامی که اثرش از جنبه های گوناگون دارد و بسیار گسترده است، هیچگاه فراموش شدنی نیست. حتی اگر مردم ایران او را فراموش کنند؛ یک شاعر جهانی است و از یاد نمی رود. مثل این است که بگوییم انگلیسی ها شکسپیر را فراموش کنند.

به فردوسی مدیونیم
خالقی مطلق درباره ی رابطه ی فردوسی و مقوله ی هویت ملی ایرانیان و نگاه دنیا در این باره توضیح داد : �فردوسی از جهت اینکه ارزش های ملی را به ما گوش زد می کند، شاخص است. البته درست است که ما او را با هویت ملی ارتباط می دهیم، اما ارزش او فقط ملیت ایرانی نیست؛ بلکه توجه به او در ادبیات دنیا به خاطر ارزش ادبی شاهنامه هم هست. شاهنامه برای ما به لحاظ هویت ملی ارزش بزرگی دارد؛ چون زنده کننده ی زبان فارسی است و این حدس همیشه بوده و هست که اگر شاهنامه نبود، زبان فارسی از بین می رفت. از سویی، فردوسی بین ایران پیش از اسلام و ایران پس از اسلام همانند یک حلقه ی میانی و وصل کننده می ماند و ما تمامیت فرهنگی و تمامیت ملی خود را مدیون او هستیم.�
اعتقادات دینی فردوسی چشم گیر است
خالقی مطلق سپس ادامه داد : �در مسلمان بودن فردوسی و در این که او یک شیعه مذهب بوده است، شکی نیست. منتها فردوسی تعصب دینی ندارد و برای همه ی مذهب های بزرگ احترام قایل است و در او احساسات ضد ادیان وجود ندارد. در مذهب خودش در چارچوب دیانت اسلامی به نوعی متعصب است. اعتقاد دینی اش چشمگیر است. فردوسی شدیدا موحد و یکتاپرست است؛ همان گونه که اغلب شاعران بزرگ ما این گونه بوده اند؛ اما تاکیدی که در قلم فردوسی در شاهنامه به این موضوع هست، ویژه است.�
فردوسی و میهن جهانی؛ مولانا و جهان میهنی
جلال خالقی مطلق درباره ی جایگاه فردوسی با توجه به شاخص بودنش برای هویت ملی ایرانی، در مقایسه با شاعران دیگری از جمله مولوی و خیام از نظر موقعیت اندیشه ای و ادبی در دنیا، توضیح داد : �همه ی بزرگان فرهنگ ما به نوعی با هویت ملی مان در ارتباط اند، چون نام ایران را در جهان زنده می کنند. اما فردوسی بر مقوله ی ملیت تاکید دارد؛ در حالی که مثلا مولوی بر عرفان و تصوف تاکید دارد. عرفان مولوی یک جهان میهنی را تبلیغ می کند و حماسه ی فردوسی، میهن جهانی را، و این اصل، تفاوت بزرگی بین این دو نامدار ایرانی است. خیام در برخی رباعیاتش بسیار ملی و ایرانی است. او هم تحت تاثیر خواندن شاهنامه بوده و از دست رفتن شکوه گذشته ی ایرانی را شکوه می کند و از این استفاده ی فلسفی دارد. اما در فردوسی بینش های ملی است که در خیام جنبه ی فلسفی دارد و بر بعد ملی ارجح می شود. به نوعی مثل مولوی جهان میهن است و اعتقادات فلسفی را طرح می کند.�
این سخنرانی های توخالی!
این مصحح شاهنامه در ادامه اظهار داشت : �هنوز خیلی فضا از فردوسی و شاهنامه اش هست که رویش کار کنیم؛ اما به شرط این که واقعا کار کنیم. چیزی که به فردوسی زیان می رساند، این است که درباره اش سخنرانی های توخالی و همایش هایی از این شهر به آن شهر و حرف های بی سر و ته فکر نکرده بزنیم، که البته به هر شاعری ضرر می زند و این روزها از این همایش ها در ایران بسیار برگزار می شود. این همایش ها در درازمدت به این شاعران زیان می رساند و آن ها را خیلی همگانی به معنای منفی نشان می دهد.
نقل از آریابوم
مولد این شاعر بزرگ دهکده ی از طابران طوس است. دولتشاه سمرقندی او را از مردم دهکده ی رزان دانسته است اما گمان می رود که اشتباه او ناشی از عبارت نظامی عروضی در چهارمقاله باشد که نویسد : هنگامی که هدیه ی سلطان محمود به طوس رسید جنازه ی فردوسی را به دروازه ی رزان بیرون همی بردند.
تاریخ تولد
درباره ی تاریخ تولد فردوسی روایات تذکره ها و تاریخ ها پریشان است. در نسخه های معتبر شاهنامه سال های عمر او تا هفتادوشش و نزدیک هشتاد یاد شده است و با توجه به سال درگذشت فردوسی می توان تاریخ نسبتا دقیقی برای تولد او یافت. در جایی می گوید :
کنون سالم آمد به هفتادوشش غنوده همی چشم بیمارفش
و در مورد دیگر گوید :
کنون عمر نزدیک هشتاد شد امیدم به یکباره بر باد شد
محققان معاصر گمان دارند که بیت اخیر پس از پایان شاهنامه بر آن افزوده شده است زیرا در همه ی نسخه های خطی شاهنامه این بیت وجود ندارد و ظاهرا پس از سال 400 ه.ق. فردوسی در شاهنامه تجدیدنظر کرده و ابیاتی بر آن افزوده است.
بر طبق بیشتر نسخه های شاهنامه، فردوسی در سال 400 ه.ق. هفتادویک سال داشته است و در این صورت اگر هفتادویک سال از سال چهارصد هجری به عقب برگردیم تولد او به سال 329 و برابر با سال درگذشت رودکی می شود. این تاریخ را دلایل دیگری نیز تایید می کند : فردوسی بنا به گفته ی خودش در هنگام روی کار آمدن محمود غزنوی پنجاه وهشت ساله بوده است.
سال جلوس محمود 389 ه.ق. است ولی دو سال پیش از آن، سال 387، مطابق با غلبه ی محمود بر نوح بن عبدالملک سامانی و سپهسالاری او در خراسان است. اگر از این تاریخ 58 سال به عقب برگردیم باز سال تولد فردوسی 329 خواهد شد و تشبیه محمود به فریدون نیز می رساند که ابیات بالا مربوط به آغاز شهرت اوست.
کنیه و نام
کنیه ی فردوسی همه جا ابوالقاسم آمده است و صورت درست نام خود و پدرش روشن نیست.
خانواده ی فردوسی
خانواده ی او بنا بر نوشته ی نظامی عروضی از دهاقین طوس و صاحب ثروت و آب و ملک بوده اند اما این توانگری و مکنت در طی سالیان دراز به تهی دستی گرایید و در روزگار پیری، شاعر عالی قدر با تنگدستی و نیاز به سر می برده است. در خطاب به فلک وارونه گرد گوید :
چو بودم جوان برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی
هنگامی که هنوز نیروی جوانی و مایه ی زندگانی شاعر از میان نرفته بود اندیشه ی نظم شاهنامه او را به خود مشغول داشت و روزی که بدین کار دست زد بیش از چهل سال از زندگانیش نمی گذشت. افسانه هایی که درباره ی سبب نظم این اثر جاویدان در تذکره ها و تواریخ قدیم آمده است اغلب بی اساس و دور از حقیقت است و در این باره ضمن گفتگو از شاهنامه سخن خواهیم گفت.
آرامگاه فردوسی
امروز در 27هزارگزی مشهد و در شش هزارگزی راه مشهد به قوچان، در کنار خرابه های طوس قدیم جایی است که آن را شهر طوس می خوانند و در دل این نقطه، در میان باغی نسبتا بزرگ بنای سنگی آرامگاه فردوسی قرار دارد. این بنا به فرمان رضاشاه در سال 1313 ه.ش. ساخته شد.
نظامی عروضی نویسد که پس از مرگ فردوسی یکی از مذکران متعصب طابران طوس مانع تدفین جنازه ی وی در گورستان شهر شد و او را رافضی خواند. به ناچار جنازه را در باغی که کنار دروازه ی شهر و متعلق به خود حکیم فردوسی بود به خاک سپردند و اگر این روایت درست باشد محل آرامگاه کنونی شاعر را باید ملک شخصی او شمرد.
مذهب فردوسی
فردوسی را برخی از محققان شعوبی دانسته اند ولی نمی توان این عقیده را محقق و قاطع دانست. وی با وجود اینکه مسلمانی مومن است و همین حقیقت جویی یکی از موجبات بی اعتنایی درباریان متعصب سلطان محمود نسبت به وی بوده است به اندیشه های زردشتی و دین بهی نظر تحسین دارد و به نوشته ی دکتر معین در کتاب مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی، هر موقع که توانسته است به کیش ایرانی گریز زند از سوز دل و شور باطنی سخن رانده است. و با تاسف بسیار افزوده است که :
چو زین بگذری دور عُمَّر بود سخن گفتن از تخت و منبر بود
اما در هر حال باید به خاطر داشت که او همواره موحد بوده و گفته است : به ناگفتن و گفتن ایزد یکی است و نیز خاطرنشان ساخته است که :
اگر خلد خواهی به دیگر سرای به نزد نبی و وصی گیر جای
هزاره ی فردوسی
چون بعضی از محققان تولد فردوسی را در سال 313 حساب کرده بودند هزار سال پس از آن (1313) در زمان رضاشاه گروهی از بزرگان دانش ایران شناسی و محققان کشورهای دیگر به ایران دعوت شدند و کنگره ای با شرکت فضلای زمان در تهران تشکیل شد تا هزاره ی فردوسی را جشن بگیرد. جلسه های این کنگره در دارالفنون تهران تشکیل می شد. مجموعه ی ارزنده ای از سخنرانی هایی که در این کنگره ایراد گردید و اشعاری که خوانده شد زیر عنوان هزاره ی فردوسی در سال 1322 از طرف وزارت فرهنگ منتشر شد. در پایان کنگره، میهمانان ایران و اعضای ایرانی کنگره به خراسان سفر کردند و در همان سفر آرامگاه حکیم بزرگ به دست رضاشاه گشوده شد.
آثار فردوسی
بزرگ ترین حماسه ی ایرانی و یکی از چند اثر کوه آسای ادبی جهان شاهنامه ی فردوسی است. داستان های حماسی و روایات تاریخی و افسانه های ما در قرون پیش از اسلام در کتب بسیاری پراکنده بود که از جمله ی آنها باید کارنامه ی اردشیر بابکان، یادگار زریر، بهرام چوبین، داستان رستم و اسفندیار، داستان پیران ویسه، کتاب پیکار، پندنامه ی بزرگمهر، اندرز خسرو پسر قباد (انوشیروان)، مادیگان شطرنج، آیین نامه و گاهنامه را نام برد. اما برتر و جامع تر از همه ی آنها �خدای نامه� است که کارنامه ی شاهان ایران کهن بوده است و تالیف آن را در زمان خسروپرویز دانسته اند و در مقدمه ی بایسنقری شاهنامه آمده است که یزدگرد شهریار، دهقان دانشوری را به تکمیل آن مامور ساخت.
این کتاب را ابن مقفع به عربی ترجمه کرده است اما از این ترجمه چیزی در دست نیست. باید این نکته را خاطرنشان کرد که خداینامه ی پهلوی یا ترجمه ی عربی آن مستقیما در دست فردوسی نبوده است زیرا فردوسی از ماخذی دیگر استفاده کرده، بدین معنی که پیش از شروع کار شاهنامه، سپهسالار پاک نژاد خراسان ابومنصور عبدالرزاق وزیر خود ابومنصور معمری را به گردآوری دهقانان و تالیف کارنامه ی شاهان مامور ساخته و شاهنامه ی فارسی منثوری پرداخته بود و همین گرد آوردن دهقانان و موبدان، که روایات را سینه به سینه آموخته بودند، نشان می دهد که متن خداینامه در دسترس ابومنصور نبوده است. علاوه بر ابومنصور معمری، کسان دیگر و از جمله ابوالموید بلخی و ابوعلی محمدبن احمد بلخی نیز شاهنامه هایی به نثر نوشته بودند اما گمان نمی رود که ماخذ فردوسی کتابی جز شاهنامه ی ابومنصوری بوده باشد و البته اطلاعات و معلومات شخصی و از همه مهمتر قدرت تصور بی مانندش در پرداختن کتاب بی اثر نبوده است. قسمتی از روایات شاهنامه را نیز از شخصی به نام آزادسرو نقل می کند. و در این مورد به تحقیق نمی توان گفت که آیا آزادسرو مستقیما مطالب را برای وی گفته است یا جزو گردآورندگان شاهنامه ی ابومنصوری بوده و فردوسی عین عبارت ابومنصوری را به نظم آورده است ؟
داستان نظم شاهنامه
در مورد داستان های حماسه ی ملی ایران باید گفت که در این کار فردوسی مبتکر نبوده و پیش از او دیگران بدان دست زده بودند : مسعودی مروزی قسمتی از شاهنامه را به وزن ترانه های ساسانی ساخته بود که از تمام آن فقط چند بیتی از سرگذشت کیومرث مانده است. پس از مسعودی، دقیقی طوسی سرگذشت گشتاسب و ظهور زردشت را به نظم آورد و چون دقیقی به دست غلامی کشته شد، شاهنامه ی وی نیز ناتمام ماند و بنا به گفته ی فردوسی :
ز گشتاسب و ارجاسب بیتی هزار بگفت و سر آمد بر او روزگار
یکایک از او بخت برگشته شد به دست یکی بنده بر کشته شد
فردوسی که شاید پیش از مرگ دقیقی و حتی پیش از آنکه وی به کار شاهنامه دست بزند خود در این فکر بود کمر همت بر میان بست و اثری در حدود شصت برابر کار دقیقی به وجود آورد و هنگامی که به سرگذشت گشتاسب رسید، هزار بیت دقیقی را هم در شاهنامه ی خود نقل کرد. فردوسی برای تالیف شاهنامه زحمات فراوان کشید و نیروی جسمی و مالی خود را هم بر سر آن نهاد. می گوید که برای فراهم کردن متن داستان ها بپرسیدم از هر کسی بی شمار و آنگاه دوست مهربانی که تو گویی که با من به یک پوست بود در این راه مرا یاری کرد و گفت :
نوشته من این نامه ی پهلوی به نزد تو آرم مگر بغنوی
آنگاه بزرگان زمان مانند حیی قتیبه و علی دیلم که مقام و سرگذشت آنها روشن نیست وی را تشویق کردند و او در حدود سی سال در این کار پایداری کرد و از نظم خود کاخی بلند پی افکند که از باد و باران نیابد گزند و هنگامی که در حدود پنج هشتاد بار از هجرت می گذشت نامه ی شاهوار وی به پایان رسید.
به درستی نمی دانیم که ارتباط او با دربار محمود غزنوی چگونه بوده است. از مدایحی که در شاهنامه آمده است چنین استنباط می شود که فضل بن احمد اسفراینی وزیر سلطان محمود، نصربن سبکتکین برادر سلطان و گروهی دیگر از بزرگان خراسان به او نظر لطف داشته اند و در کار شاهنامه مشوق وی بوده اند. فضل بن احمد اسفراینی که تا سال 401 ه.ق. وزیر محمود بود به زبان و فرهنگ ایران علاقه داشت و هم او بود که فردوسی درباره اش گفته است :
کجا فضل را مسند و مرقد است نشستنگه فضل بِن احمد است
نبد خسروان را چنان کدخدای به پرهیز و داد و به آیین و رای
اما دریغ که هنگام سفر فردوسی به غزنین بر مسند فضل مردی نشسته بود که با وجود فضل و هنر، در دین تعصب داشت و آنچه را به ایران پیش از اسلام بازمی گشت به حکم تعصب باطل می شمرد. این شخص خواجه احمدبن حسن میمندی است که دفاتر دیوانی محمود را بار دیگر از فارسی به عربی گردانید و سخن و ادب پارسی را خوار کرد. پیداست که او هرگز برای فردوسی راهی به دربار نمی گشود و اگر می گشود، علل دیگری که گفته خواهد شد آن راه را می بست. موانع دیگری که در راه حکیم طوسی وجود داشت یکی حسادت شاعران دربار بود که او را از دور می شناختند و نزدیک شدن او را به شاه به زیان خود می دیدند و دیگر طرز فکر و تعصب محمود غزنوی بود که نه با مذهب و افکار فردوسی موافقت داشت و نه می توانست غرور میهنی او را بپذیرد. حمله ی فردوسی به تورانیان و بزرگداشت نژاد و تمدن ایرانی چیزی نبود که به مذاق محمود خوش آید و روایت تاریخ سیستان که در ذیل عنوان سفرهای فردوسی نقل شد، می تواند دلیل نزدیک تری برای این حقیقت باشد. به هرحال شاهنامه در بارگاه غزنین خوانده شد و دیر نپایید که حسادت بدگویان بازار فردوسی را تباه کرد. خودِ وی می گوید :
مرا غمز کردند کآن پرسخن به مهر نبی و علی شد کهن

_________________
شب را به گریه سركنم و روز را به داغ
روشن نمیشود به سرای دلم چراغ
خواهر سفر نمود و به جنت روانه شد
اكنون ستاره مانده و من مانده ام و فراق
مظلومه خواهرم، زفراقت كمان شدم
بی تو چگونه پای گذارم به باغ و راغ