تبلیغات
ادبستان گلپایگان - از تولد تا مرگ استبداد

از تولد تا مرگ استبداد

 

 

 

از تولد تا مر گ استبداد

 

داستان از آن جا آغاز شد که قزاقی به نام رضاخان میر پنج به جهت درصد بالای عرضه و کفایت شخصی و چهره ای در هم تنیده و ابروهایی که هرگز گره از هم باز نمی کردند و گام هایی مطمئن که فقط مسیر تزویر و ریا را طی می کرد به ناگهان طعمه ی صیادان غرب شد و چون مترسکی خشک و بی روح ، بازیچه ی دستان سیاستمداران و نفت خواران انگلیسی شده و چنان سرش را تمیز و بهداشتی از جسم با وقارش جدا نمودند که نه تنها هیچ کس متوجه نشد بلکه خودش هم از این قضیه بویی نبرد . تا انجایی که احساس کرد هوایی که تنفس می کند به آب و هوای جزیره ی موریس شباهتی بسیار دارد . ( البته این سرانجام نهایی کسی چون رضا خان بود که به دستان دوستان اجنبی اش در آخر کار او را مقیم جزیره ی موریس نمودند. )

اوایل کار بود و هندوانه های عظیم الجثه ای که از چپ و راست بار او می کردند تا بر ابهتش بیفزایند وانرژی مضاعفی برای عملی کردن نقشه های  انگلیس و دوستانش بر او تزریق نمایند. و در باور ناقصش بگنجد که او نیز با کمک دوستان غربیش می تواند تا مدتی تاج زرین پادشاهی را بر سطح صیقلی سرش احساس کند .همچنان سوار بر اسب حماقت و لجاجت خویش در صفحه ی مبهم تاریخ می تاخت.  به طوری که  در لحظه ی تاج گذاریش آنقدر درجه ی غرور و تکبرش بالا  رفته بود که حتی حاضر نبود شادی وصف نشدنی را که در دلش ولوله ای بر پا کرده بود حتی برای لحظاتی چند ، به صحنه ی چهره ی در هم تنیده اش راه دهد و آن گاه که دیگر بر تخت سلطنت جلوس نمود و چون عقابی سایه ی شوم خویش را بر سر مردم مظلوم ایران حتمی دانست شروع به صدور بخشنامه ها و دستور های آن چنانی و بدون پشتوانه (  علمی ، فرهنگی و مذهبی  )نمود.  در دوره ی او ، مردم بهترین و عالی ترین نوع بدبختی و ظلم را به نحو احسن و به یُمن وجود نا مقدس او تجربه کردند. و جرات اعتراض نیز نداشتند. و از مهمترین بخشنامه هایی که از طرف او صادر شد ،  اعلام اجباری شدن بی حجابی برای زنان بود که آن هم اولین تحفه و هدیه ای بود که در سفر خود به ترکیه چون ارمغانی شوم برای مردمش به یادگار آورد.

او در ترکیه طی جلسات متعدد که در شبانه روز و با زحمت فراوان و با حضور متخصصان ایرانی و خارجی داشت به این نتیجه رسید که تنها راه پیشرفت علم و فرهنگ و صنعت و همراه شدن با غرب ، حذف حجاب برای زنان و انتخاب کلاه فرنگی برای مردان می باشد. این تصمیم به ظاهر شجاعانه که بر اساس تحقیقات و گذر چشمان ظاهر بینش بر فرهنگ غرب در دلش قوّت گرفته بود با عث شد که پایه های اولیه بی حجابی و دور شدن از متن اصلی مسلمانی رونق گیرد. و تنها لطفی که بر مردم خویش نمود ثابت ماندن لقب و عنوان مسلمانی در شناسنامه ها بود. و این درد گران چون عقده ای فرو کوفته در وجود افراد آگاه و متدین آن ها را آزار می داد. و صدایشان به گوش هیچ کس نمی رسید. اولین بار رضا خان این ایثار و از خود گذشتگی را از خانواده و اطرافیان خود آغاز نمود .که البته در این مرحله نیاز به زور و قدرت آنچنانی نبود. زیرا تمام زنان دربار که گویی منتظر جرقه ای بودند  دستور همایونی شاه را با تمام و جود و افتخار اجرا نمودند و اولین لبخند نمکین و رضایت بخش از این حادثه ی طوفانی بر لبان دوستان فرنگی او مهمان شد.

و آن ها خوشحال از اینکه چگونه این اسب سرکش ، آرام و تحت فرمانشان مسیر پیشرفت را برای آن ها و سقوط ارزش های ملی را برای ایرانیان هموار می کرد. ( و هنوز هم اثرات کم رنگی از آن تحول عامیانه و سطحی در قشر اندکی از مردم دیده می شود ، میراث شوم بد حجابی که امروز از آن به عنوان عاملی برای ترقی و رسیدن به فرهنگ و تمدن یاد می شود ( البته از طرف آن ها ) و ما همگی از عمق جان برای اینگونه افراد سطحی نگر متاسفیم و آرزوی بهبودی و سلامتی روح و روان را برای این عزیزان از درگاه خداوند متعال خواستاریم ) .

همانطور که می دانیم رضا خان میر پنج از این هنر نمایی های پهلوانانه بسیار در زمان خود بروز داده است و ما به یکی از مهمترین آن ها پرداختیم. و خلاصه زمان می گذشت و انگلیس از وجود با ارزش  و خشک و بی روح رضا خان که مغزی آکنده از افکار غربی و جدید بر ذهنش سنگینی می کرد بهر ه های فراوان بردند و آن گاه که دیگر وجودش برای آنان خسته کننده و بی ثمر شد تصمیم گرفتند که فرزندش محمد رضا را جانشین او نمایند.

در زمان محمد رضا شاه نفوذ آمریکا نیز بر ایران زیاد شده بود . محمد رضا که هنوز پایه های قدرتش محکم نشده بود و سر مست مقام شاهی ، مبهوت درخشش تاج و تخت زرین سلطنت بود ، همچنان مدتی را در کُما به سر می برد و در این مدت عالمانی چون ایت الله کاشانی و دکتر مصدق از غفلت او   بهر ه بردند و با دشمنان نفت خوار به مبارزه پرداختند تا جایی که توانستند با درایت و آگاهی صنعت نفت را ملی اعلام کنند و تا حدودی دست ناپاک  غرب را از این  طلای سیاه دور سازند . شاه وقتی از حالت کُما در آمد احساس کرد که نخست وزیرش دکتر مصدق و همراهنش آهنگ نا سازگاری با او و دوستان غربیش را دارند. به همین خاطر به کمک آمریکا و نظامیانش او را بر کنار کرد و از اینجا بود که شخصیت درونی شاه طبق خواسته ی غربیان شکل گرفت و متحول شد و احساس نمود که  برای خود نمایی و اعلام موجودیت احتیاج به جذبه و زور و قدرت بیشتری دارد.اما متاسفانه چون داشتن جذبه ، امری ذاتی و درونی بود نمی توانست آن را برای لحظاتی بیشتر مهمان چهره ی منفور خود نماید. اما بیشتر دل به زور و قدتی بسته بود که به پشتوانه ی آمریکا و انگلیس مرحله به مرحله به      او تزریق می شدو این خود عاملی برای گسترش هر چه بیشتر ظلم و ستم بر ایران و ایرانیان شد.

هر کس خارج از محدوده و بر خلاف نظر او و دوستانش سخن می راند ، عاقبتش زندان و شکنجه و مرگ بود و به خیال اینکه چون شاه است اختیار مرگ و زندگی مردم نیز به دستان اوست و او مدتی اینگونه به قول خودش با افتخار و اقتدار به کورش کبیر محکم و استوار بر تخت شاهی زیر سایه ی حمایت دوستان غربیش حکومت می کرد.

تا اینکه بنا بر تقدیر و لطف خدا در سال 1342 انسانی آگاه و عالم چون خورشیدی فرا گیر در قلب های خسته و رنجور مردم ایران طلوع کرد و تمامی سیاهی و پلیدی ها را افشا نمود و در پانزده ی خرداد 1342 امام خمینی ( ره ) به طور علنی مردم را از واقعیت های تلخ جامعه آگاه نمودند و شاه که این واقعه را برای خود شوک عظیمی می دانست بلافاصله امام را بازداشت نمود . اما غافل از اینکه اثرات روحانی کلام امام ( ره ) چنان در دل مردم خانه کرده بود که با حمایت و قیام همه جانبه ی آن ها در شهر های مختلف شاه مجبور شد امام را با شرایط خاصی ازاد نماید. اما امام ( ره ) هنوز راهی بس طولانی و پر خطر در پیش داشت و مردم که تازه کسی را برا ی مرهم درد هایشان یافته بودند ، هر روز بیشتر مرید و خواهان کلام و ادامه ی راهش می شدند.

شاه که حسّ حسادت و ترسی فراگیر بر و جودش غلبه کرده بود با پشتوانه ی حمایت غرب هر لحظه به فکر و راه حل و ترفند های مضحک و سطحی می افتاد و عاجزانه تصمیم های نا معقولش او را به بن بست شک و تردید و ناتوانی می رساند

از جمله تبعید امام به ترکیه و سپس به عراق و پاریس بود.البته بیچاره نمی دانست که دست تقدیر و سایه ی لطف خدا ، کلام روحانی امام را از فرسنگ ها چون امانتی گرانبها بر اذهان تشنه ی مردم الهام می نمود. و مردم هر روز از روز قبل به او مشتاق تر و تشنه ی بر قراری عدالت و بر کناری حکومت ستم شاهی محمد رضای پهلوی بودند.تا اینکه بالاخره شاه با خیال خام خویش کسی چون بختیار را که اختیار دل خویش را هم نداشت عهده دار وظایف آلوده به ننگ خویش نمود و در نهایت با چشمانی مه آلود ایران را برای همیشه ترک کرد. او بود و اسمان و زمینی که دیگر تاج و تختش به او تعلق نداشت.

اما هنوز هم امیدی کم رنگ را در دلش چون نور فانوسی که به خاموشی می رفت با تکیه بر قدرت هایی چون آمریکا زنده نگه می داشت. غافل از اینکه ذهن آلوده و خام غرب از تجزیه و تحلیل این اتفاق شرقی و اسلامی عاجز مانده و با محاسبه های سطحی خویش ، سعی در به ساحل رساندن کشتی سلطنت از این دریای مواج و خروشان مردمی به ساحل نجات داشتند . اما غافل از اینکه بهمن خود ساحل نجاتی بود برای مردمی که تنها کشتی بان حکیم و دانایشان امام خمینی ( ره ) بود.

در 12 بهمن   57  امام ، پس از پانزده سال دوری و غربت پا به وطن نهاد و با شور و هجان قلبی مردم روبه رو شد، عوامل شاه عاجزانه به این صحنه های پر شکوه می نگریستند و چون مرغانی نیمه جان پرو بال می زدند و با چهره هایی رنگ باخته به فکر پیوستن به شاه والا مقام خویش بودند.

شاهی که در وقت رفتن ایثار گرانه تاج و تخت را برای مردمش به یادگار گذاشت و آرام و صبور ، سوار بر هواپیمای سرنوشت ، سقوطی جانانه را تجربه کرد.

(البته کسی خواهان تاج و تختش نبود و سال هاست که گرد و غبار غربت چون سایه ای     وهم انگیز ، هم نشین تاریخیشان شده است. )

آن چه مهم بود رسیدن به ازادی و برقرای عدالت و ارامش بود ، ثابت نمودن عزم و اراده ی ملتی که پشتوانه ای محکم چون کلام روحانی امام داشتند و تمامی این آرزوها به هدایت و رهبری مردی از میان مردم در 22 بهمن 57 به ثمر رسید و این پایان نظام شاهنشاهی پهلوی بود .نظامی که به دستان پلید انگلیس زاده شد و به دستان رهبری مقتدر و مردمی شجاع خط بطلان بر آن کشیده شد.

و اکنون سال ها ست که این انقلاب چون امانتی گرابها به دستان ما رسیده و در طی این سال ها خطر ها و بزرگترین تجربه ی تلخ خویش ، یعنی ، جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشته است و ما هر روز بیشتر از گذشته مورد هجوم افکار و عقاید شیطانی غرب هستیم و بیشترین وظیفه امان این است که یادمان نرود که خون سرخ شهدا ، در رگهای با غیرت این کشور در جریان است و ما پاسدار لحظه هایی هستیم که دشمنان در کمین آنند.

به امید آن که بتوانیم این ارمغان بهمن را تا سالیان سال چون هدیه ای گرانبها به دستان آیندگان برسانیم.

 

زهره ملکی

  





موضوع: مقــــــــــــاله،
[ جمعه 1 فروردین 1393 ] [ 04:47 ب.ظ ] [ زهره ملکی ]