تبلیغات
ادبستان گلپایگان - نغمه ی دل

نغمه ی دل

هشتمین ماه آسمان ولایت


اشکی به بهانه نگاهش
           

سلام به بارگاه آسمانیش

                                    نگاهش می کنی

از همان نگاه ها که انگار نباید حتی برای ثانیه ای پلک بزنی

به یاد روز اولی افتاده ای که برای اولین بار زبانت به عطر سلام به او معطر شده بود

بی کرانی حرمش را با همان نگاه اول فهمیده بودی

زلالیش را هم فهمیده بودی که این جا، با همه جاهای دیگر فرق دارد

و تو غرق لحظه های خلوتت با او شده بودی

در همان هنگام بود که موج جمعیت تو را به سمت ضریحش حرکت دادند و قلبت گواهی می داد، کسی دستانت را گرفته و تا کنار ضریح همراهیت می کند.

انگشتانت که گره خوردند با پنجره های مشبک ضریحش، سیل اشک از چشمانت جاری شد

و تو احساس کرده بودی، صدایی از جنس نغمه های آسمانی سلامت را پاسخ گفته است .هشتمین ماه آسمان ولایت


از تاکسی که پیاده می شوی چشمانت روی گنبد طلایش ثابت می ماند

نزدیک تر می روی

در آستانه باب الجواد می ایستی

دعای اذن دخول را می خوانی، هر دو دست را بر سینه می گذاری و تعظیم می کنی و به سرایش قدم می گذاری

آمده ای تا خستگی روحت را در صفای سرایش صیقل دهی

آمده ای تا برای کبوترهای حرمش که زائران همیشگی گنبد طلاییش هستند گندم نذری بپاشی

آمده ای تا با تمام وجودت پناه ببری به امامی که ضامن آهوست

تو اما شرمساری

تو آمده ای با کوله باری از گناه و می دانی که بر دلت و بر آنچه پیش از این کرده ایی آگاهست

همین شاید شرمساریت را دوچندان می کند

شاید اما دعوتت کرده است تا آغازی باشد برایت

آغازی دوباره

چرا که می دانی مجوز زیارت از بارگاهش تنها با اذن او امکان پذیرست

اشک در چشمانت حلقه می زند

دلت آرام می گیرد

حالا می توانی وارد صحن شوی

کم کم در بین خیل زائرانش به رواق می رسی

به سقف آیینه کاری حرم نگاه می کنی

کبوتری را می بینی که روی یکی از شاخه های لوستر نشسته است

گویی او نیز دیگر جایی در بین همنوعانش نداشته و به بارگاه ملکوتی ضامن آهو پناه آورده است

نوری در قلبت روشن می شود

دعوت شده ای تا در این سرای دلانه تیرگی قلبت را برای بار دیگر صیقل دهی

و تو این دعوات را لبیک گفته ایی






موضوع: مناسبت ها ورویدادهای روزانه،
[ چهارشنبه 17 مهر 1392 ] [ 09:37 ب.ظ ] [ زهره ملکی ]