تبلیغات
ادبستان گلپایگان - مطالب خرداد 1396

قربانیان تهاجم فرهنگی

قربانیان تهاجم فرهنگی

ای کاش آن روزهایی که در گوشمان می خواندند مواظب شبیخون فرهنگی دشمن باشید بیشتر حواسمان را جمع می کردیم. ای کاش وقتی که دشمن چون ماری خطرناک زهر  خویش را از مسیر های جذابی چون ، اینتر نت و فضای مجازی و تلگرام بر ذهن معصوم جوانانمان تزریق می کرد بیشتر هوشیار بودیم .

کاش ان روزها اخطار رهبر معظم خویش  را در خصوص جنگ نرم دشمنان جدی می گرفتیم هر چند که جنگ از نوع سختش را ازموده بودیم ، ولی نمی دانستیم که به زودی ارام و متین و بی صدا گرفتار تارهای نامرئی دشمنان خواهیم شد.

جایی که دیگر هیچ تسلیحاتی کارائی ندارد جز ذهن هوشیار و پاک مردم .

چطور شد که به یکباره غرق  تمنیات خویش و لذت های فریبنده ساخت غرب شدیم . رفتیم تا اوج بی خیالی های مرموز از جنس غربی .عروسکی شدیم در دستان گارگردان هایی که برای به نمایش در اوردن سناریوی خویش بسیار هزینه کردند.

هر روز نمودار خطی مرگ و میر اعتقاد ، ایمان ، یکرنگی و صفا در صفحه شطرنجی روزگار ، در نوسان بود تا این که امروز سقوط فاحش ان را نظاره گر هستیم به نقطه صفر ، آن جایی که خطوط آماری ،  روی سر بلند کردن را ندارند.

چه شد که یکباره مردم شهرمان ابتذال و بی بند باری و بی حجابی را به اسم تمدن و فرهنگ به خورد فرزندان خود دادند و مدگرایی  بی اعتقادی  سر لوحه رفتار روزمره آنان شد.

چه بر سر مردانمان آمده است که غیرت و جوانمردی و حیا و پاکدامنی را در ملا عام به دار می آویزند و دوش به دوش همسرانشان که عفاف و حجاب را در قبرستان افکارشان دفن نموده اند با غرور و تبختر مسیر انحراف را طی می کنند.

کجاست فرهنگ ناب ایرانی و اسلامی که  از مشرق ذهن مادران و پدرانمان ظهور کرد و در مغرب افکار مسموم نسل جدید به غروبی غمگین نشست.

شهری که سالار معرفت و ایمان و صداقت و پاکی در خطه ی پاک اصفهان بود و مردان و عالمان دینیش زبانزد خاص و عام و زنانشان الگوی عفاف و پاکدامنی و نجابت بود.

اکنون چه بر سرمان آمده که هرگاه قدم به خیابان های شهر می نهی احساس غربت و دلتنگی بر تو غالب می شود . احساسی که در باورت نمی گنجد که اینجا هنوز هم گلپایگان شهر مردمان آبی صداقت  ،شهر معنویت و اینه تمام نمای عالم تشیع است.

در باورت نمی گنجد که حجاب در منظر نسل جدید شهر ، مایه خفت و بی فرهنگی محسوب می شود !

آنجا که انان به راحتی فرهنگ بومی و خالص خویش را رها کرده و ایده ها و نظریات الوده غربیان را به وام گرفته اند برایمان سوال هست که چگونه می خواهند بهره گزاف این وام بلند مدت را از جیب آیندگان خویش پرداخت نمایند؟

چطور شد که پرچم داعش تا لب مرزهای ایران امد و ما همچنان غرق در تفکرات و زندگی مادی خویش ، در غفلتی خموش ، میزبان این گرگان خون آشام شدیم؟

اکنون قبل از این  که داعشیان ، به سراغمان بیایند گرفتار گرگ نفس و اندیشه سیاه و شوم فرهنگ غرب شده ایم و تا زمانی که نتوانیم این سایه سیاه را از سرمان دور کنیم نمی توانیم در مقابل این هیولای دست ساخته غرب ، مقاومت کنیم و جان سالم به در بریم.

نمی دانم چرا همه شهر ، همه مسئولین ، همه واعظان و روحانیون مُهر سکوت را بر لب زده اند. و چرا این فضای سنگین بی خیالی و بی توجهی به نسل اینده را  ، از بین نمی برند.

چرا همه نهاد ها و ارگان های دولتی در یک عقب نشینی سوال بر انگیز ، با چشمان بسته در شهر راه می روند؟ حتما راه حلی باید باشد ، چاره ای که ذهن معصوم فرزندان شهر را از چنگان داعشیان دیو صفت که خیمه در دل و جان آنها زده اند نجات دهد .رستمی ، اسفندیاری ، آرشی که کمان در دست گیرد و تیری بر قلب جهالت و فرهنگ مبتذل غرب نهد تا جایی که پدران و مادران امروز شهر در قبال سرنوشت فرزندانشان بیشتر احساس مسئولیت نمایند. نه  این که خودشان نیز همگام و هم سو با آنان مسیر انحراف و را به سوی خیمه گاه داعشیان زمانه طی نمایند.

امیدوارم مسئولین محترم شهر ، ارگان ها و نهادهای مردمی و مذهبی بیش از این به این معزل اجتماعی بیاندیشند .

امیدوارم ذهن پدران و مادران امروزی با باران هدایت ، از افکار ناشایست شسته شود و گرد و غبار و زنگار فرهنگ مبتذل غرب از وجودشان پاک گردد. و یادمان نرود که :

از عرش به فرش !

روزگاری شهر ما در معنویت غرق بود

افتاب معرفت در اسمان شرق بود

مهد علم و دانش و فرزانگانش بیشمار

مکتب پاک ولایت با شهامت ، بر قرار

مرجعیت در کمال افتخار از آن او

جام عرفان ، دین و ایمان در کف دستان او

حرمت و شان مسلمانی درونش شعله ور

مکر و تزویر شیاطین در وجودش بی اثر

بانوانش مظهر حجب و نجابت ، بی رقیب

چشم شیطان از نگاه پاک آنان ، بی نصیب

پس چه شد ناگه که صیادی ز دنیای دگر

در کمند آ ورد ، دل اهوی ما را در گذر

صید شد اندیشه های پاکمان با مکر او

خدشه آورد بر حریم جانمان افکار او

غرق شد ذهن جوان شهرمان در بحر او

کی توان آمد به ساحل ، از عذاب و شرّ او

بی گمان غفلت حریم پاکمان در هم شکست

تار و پود چادرم با مکر او ، از هم گسست

غرق در فرهنگ غربیم و جهالت همچنان

اسب می تازد درون سینه و افکارمان

کاش می شد یک جهان ایینه باشیم و  صفا

با خدا باشیم و ره ، از مکتب شیطان جدا

ای ملک گر چه حقیقت تلخ و زهر است بی گمان

روزگاری خوش درخشد ، معرفت بر بام جان

زهر ملکی ( صبا ملک )

 

 





موضوع: آنچه میخواهد دل تنگت بگو،
[ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 12:37 ق.ظ ] [ زهره ملکی ]

اكسیژنی برای حیات

اكسیژنی برای حیات
2 كتاب شعر مریم سلیمی ‌و صدیقه مرادزاده اگرچه احساس و مضمون مناسبی دارند، اما از ضعف‌های ادبی رنج می‌برند
 
شعر زن در طول تاریخ درازآهنگ ادبیات منظوم ایران نه آنچنان كه می‌بایست باشد شد و نه آنچنان كه باید مطرح می‌گردید مورد توجه قرار گرفت. از رابعه قزداری و مه ستی گنجوی كه از قدما هستند اگر بگذریم، پروین اعتصامی ‌آن چهره نجیب و پاك و مهربان در مقابل چشم‌های مشتاقمان نقش می‌بندد و نیز ژاله اصفهانی، عالم تاج قائم مقامی، نیمتاج سلماسی، شمس كسمایی، فروغ و... اما در مورد شعر امروز به حق ما برای یكی دو چهره از چهره‌های یاد شده باید احترامی ‌ویژه قائل باشیم.

 شمس كسمایی را می‌شناسیم كه قبل از نیما یوشیج با آگاهی و اشراف بر ادبیات و زبان دانی و احساس مسوولیت اجتماعی سروده‌های نغزی را به وجود آورد و راهی را گشود كه در حقیقت راه هموار و دلپذیر و آرامش بخش شعر نوی فارسی است.
    اینك ده‌ها شاعر و سراینده ـ از جنس زن ـ داریم كه با چابك اندیشی‌ها، نازك خیالی‌ها، ظرافت تفكر و لطافت بیان چهره‌های دلنشینی از خود می‌نمایانند و من به عنوان شعردوستی كه با تعداد زیادی از شاعران، خوشبختانه حشر و نشر داشته و دارم دلشوره شعر زن ـ و نه شعر زنانه ـ معمولادر قلب و جانم خلجان داشته است و خوشحالم كه دختران معنوی پروین، شمس كسمایی و سپیده كاشانی اینك به جایگاه و پایگاه شایسته خود دست یافته اند و بدون دودلی این موضع را رفیع تر و احترام انگیزتر خواهند كرد. تقریبا هر روز یكی دو دفتر شعر از شاعرگان اغلب جوان به دستمان می‌رسد كه امروز 2 عنوان از آنها را برمی‌رسیم.
    «شبیه باد» عنوان كتابی است ـ مجموعه شعری ـ از صدیقه مرادزاده (متولد 1366) كه توسط انتشارات فصل پنجم ـ كه ناشر اختصاصی و تخصصی شعر است ـ در 1200 نسخه به همان سبك و سیاق و نوع كاغذ و جلد و صفحه آرایی آشنا منتشر شده و در دسترس شعردوستان است. كتاب نسبتا كوچكی است، فقط 70 صفحه و مشتمل بر 50 عنوان شعر كوتاه و خیلی كوتاه. شاعر در این مجموعه كوشیده است مثل رباعی كه معمولامصرع آخر آن آخرین حرف و جان كلام و شوك و ضربه نهایی شاعر است، در آخرین مصرع لب مطلب را خیلی سریع و صریح بیان كند به طوری كه من مدتی است احساس می‌كنم بین رباعی و دوبیتی و شعرك‌های شاعریان، فضای مشتركی به وجود آمده و شگردهای مشتركی به كار می‌رود كه قاعدتا نباید چنین باشد.
    اشیا و كاربرد آنها در شعرهای مرادزاده نقشی نمایان دارند؛ از كلاه و آینه و دكمه و كفش و گل مصنوعی بگیر تا كلبه و قفل و اتو و یخچال و تلویزیون و ظرف‌های آشپزخانه و توپ بازی و روزنامه و لیوان و كیف دستی و قرص‌های آرامش بخش و بوم نقاشی و غیره غیره.
    شئ در شعر فارسی بخصوص در مكاتب مشخصی از آن مثل سبك هندی یا اصفهانی جایگاه ویژه ای دارد. اشیای دور و بر شاعر توانستند در این سبك به شعر شاعران اذن دخول پیدا كنند و دیدیم كه واژه‌های كفش و عینك نقالی و... بعد از قرن‌ها مغفول و مهجور بودن وارد شعر شاعران فارسی زبان شد. خانم مرادزاده در شعر خود ـ شعرهای خود ـ از واژگان پیرامون، واژگان در دسترس و پیش پا افتاده بخوبی و رسایی استفاده می‌كند. شئ در شعر او جان می‌گیرد و با احساس و عاطفه و سیالیت ذهن او درهم می‌آمیزد. بی شك فضای شاعر هم مثل هر انسان دیگری پر از اشیای گوناگون است و آنها ـ حتی خرده ریزها ـ اجزای زندگی روزمره او هستند و نمی‌توانند از منظر او دور بمانند.
    خرد می‌شود / اعصاب تو / فنجان چای / و می‌شكند قلب من / عزیزم این خانه / به كمی‌سكوت نیاز دارد (كمی‌سكوت، ص10)
    یك چالش نامطلوب بین دو نفر ـ احتمالابین یك زوج ـ امری بسیار قدیمی‌و پیش پا افتاده است، اما در اینجا با به كارگیری «فنجان چای» و شكسته شدن آن به رسانندگی محیط آفرینش شعر كمك دلپذیری شده است.
    در شعر «آدم برفی» (ص12) احساس شاعر كه زن است، نوعی مهرورزی بانوانه، حساسیت زنانه، عاطفه مادرانه و ... دیده می‌شود. در سرمای زمستان آدم برفی ای می‌آفریند كه چشم‌هایش «به دورترین نقطه زمین می‌نگرند» و بعد با این مخلوق خود آنچنان مانوس می‌شود كه می‌خواهد آن را برای همیشه پیش خود داشته باشد و این در حقیقت بازنمایی سیلان عاطفه ای زنانه و مادرانه است.
    چهره و شخصیت زن در شعرهای این كتاب به طور مشخص دیده می‌شود، اما گاه حرف تازه ای، حرف جذابی، حرف ممتازی درباره او نمی‌گوید: «... آینه را پاك می‌كنم / به زنی می‌رسم / كه جز تمیزی این آینه / به هیچ چیز نمی‌اندیشد» (ص13)
    شاعر ما در این شعر نگاهی سرسری و فاقد حس زیباشناسی به شاكله وجودی زن داشته است. عشق نیز یكی از كلمه‌های كلیدی مجموعه شعر حاضر است: پشت به ماه می‌ایستم / سایه ام قد می‌كشد / بلند می‌شود / بلند / آنقدر كه از دیوار بالامی‌رود / به اتاقت می‌آید / پنجره را می‌بندد / دست روی پیشانی ات می‌گذارد / تب نداری / یخ نكرده ای / و خواب كسی را می‌بینی / كه به سایه ات فكر نمی‌كند . ص(28 و 29)
    اما عشق او نوعی شكست و بیزاری را نیز منتقل می‌كند در پایان همین شعر می‌گوید: دست روی پیشانی ام می‌گذارم/ تب دارم/ یخ كرده ام/ و به كسی فكر می‌كنم/ كه سایه ام را با تیر می‌زند.
    و این همان شوك و ضربه نهایی است كه شاعر كوشیده است كاربرد آن را تقریبا در همه شعرهایش حفظ كند. استفاده ادبی و شاعرانه از ضرب المثل‌ها و اصطلاحات یا همان ارسال المثل و گاه تلمیحات و اقتباس‌ها كه این آرایه‌ها را می‌شناسیم در شعر خانم مرادزاده مثل همین مورد بالاكه ذكر شد یعنی سایه كسی را با تیز زدن زیادند.
    نكته: اینك ده‌ها شاعر و سراینده زن با نازك خیالی‌ها و لطافت بیان چهره‌های دلنشینی از خود در ادب فارسی می‌نمایانند و امروز دختران معنوی پروین، شمس كسمایی و سپیده كاشانی به جایگاه و پایگاه شایسته خود دست یافته اند
    بعضی تصویرها در شعر دیده می‌شود كه زیبایند، اما واقعی نیستند و چون شاعر ما در این كتاب وسط گود ایستاده و شعرش كاملازمینی و واقعگراست این انتظار نمی‌تواند ناموجه باشد كه تصویرها باید با واقعیت منطبق باشند. تشبیه‌ها باید آمیزه ای از عینیت و ذهنیت باشند با بیانی هنرمندانه نه آن چنان كه قطار به مردی تشبیه شود كه سیگارش را روشن می‌كند و از ایستگاه می‌رود.
    فضاسازی، ایجاد تنفسگاه‌های دلپذیر و آرامش بخش یا موضع‌هایی برای برآشفتن، دگرگون شدن و تحول یافتن جزو مولفه‌های هنرمندانه هر شعری است. درست است در شعرهای كوتاه آنقدر مجال نداریم كه به ساختار هرمی‌شعر بیندیشیم و آنقدر رهپویی و معناجویی نمی‌كنیم كه به تنفسگاه نیاز داشته باشیم، ولی شاعر باید همقدم و همنفس خواننده یا شنونده شعرش بشود.
    اگر خواننده ای نتوانست در فضای خلق شده توسط شاعر قرار بگیرد و از ضریب هوشی متعارفی برخوردار باشد بی گمان لبه انتقاد متوجه شاعر خواهد بود. خانم مرادزاده در این كتاب میزبان خواننده است در فضاهای بسیار محدود و گاه محصوری كه به وجود آورده.
    
    پلاك آبی
    پلاك آبی، مجموعه شعر مریم سلیمی‌(متولد 1356) تحصیلكرده در رشته‌های روابط عمومی، ارتباط تصویری و روزنامه نگاری توسط انتشارات آشیان در سال جاری در 1100 نسخه و به قیمت 2500 تومان در قطع خشتی كوچك روی كاغذ كاهی ضخیم در 120 صفحه منتشر شده است. وجه تسمیه كتاب، همان شعر پلاك آبی است: روی پلاك آبی خانه ام/ قلبی قرمز می‌كشم/ تا آسوده كنم چشم‌هایت را/ بی هیچ نشانی/ با تپش‌هایش/ خانه ام را بیابی/ (ص 9)
    تقریبا همه شعرهای كتاب كه حدود 100 عنوان هستند و اغلب آنها كوتاه و گاه بسیار كوتاه، علت وجودی خود را از سطر پایانی خود برگرفته اند. بازی با كلمات، شوخی با شخصیت‌های معروف (مثل گالیله، ادیسون، گراهام بل و...) و استنتاجات شاعرانه و شوخ طلبانه از كارها و شهرت‌های آنان یكی از ویژگی‌های این كتاب است. بعضی شعرها واقعا شعر نیستند، بیان هنری ندارند و بیش از حد متعارف محاوره ای و گفتاری اند. نمی‌گویم شعر گفتاری نگوییم، ولی نه گفتارهایی كه هیچ رنگ و روی هنرمندانه خلاقانه ندارند.
    مثل: نورداد به جهان ادیسون / از برق چشم‌هایت (ص 22)
    یا: زنگ می‌زدیم با دل‌هایمان / پیش از آن كه فریاد بزنی / الو... واتسون! من بل هستم . (ص 23)
    بسیاری از سروده‌های این كتاب از این گونه اند. خواندنی اند اما شعر نیستند و من آرزو می‌كنم كه شاعران ما بدانند هر حرف جالبی نمی‌تواند شعر باشد مگر آن كه سراینده واقعا شاعر باشد و شعر را بشناسد و برای شعر حساب جداگانه ای باز كند؛ شعر را جدا جدی بگیرد، به شاعری خود ببالد و تصمیم واقعی او این باشد كه «شعر» بگوید و «شاعر» باشد.
    البته خانم سلیمی‌كوششی نسبتا موفق داشته است در این كه با كمترین كلمات بیشترین رابطه را با خواننده یا شنونده شعرهایش برقرار كند. از عشق و بی تابی و همبستگی‌های بشری ـ خواه از این سر خواه از آن سر به تعبیر مولانا كه هر دو به آن شعر رهبرند ـ در كمال ایجاز و اختصار سخن می‌گوید كه باز به قول مولانا گر بریزی بحر را در كوزه ای / چند گنجد قسمت یك روزه ای... فی المثل در شعری با عنوان سرزمین بزرگ می‌گوید: بر روی كاغذ نامرئی / كشیدیم نقشه عشقمان را / با حدود و ثغوری مشخص / عجب سرزمین بزرگی است!/ از قلب من تا قلب تو. (ص 43) . شاعر حساس و عاطفه مند ما توانسته لحظه‌های زلال و زیبایی را در متن زندگی ـ همین زندگی عادی روزمره ـ شكار كرده و با افسون واژه‌ها به شعربدل كند.
    چقدر فرق دارد دنیای من با تو / تو بیزاری حتی / از گرد سرمای.../ نشسته بر شیشه‌های.../ ولی من / دلخوشم به.../ نوشتن بر .../ «ها»ی روی شیشه‌های ... این خانه گلی . (ص 55)
    كه تقریبا همه ما این لحظه را داشته ایم كه در روزهای زمستانی، در اماكن گرم، پشت پنجره‌ها و شیشه‌های غبارگرفته ایستاده ایم و‌ها كرده ایم و گاه با انگشت روی غشای بخار شیشه كلمه ای نوشته ایم و شاید بهترین پایان برای این مطلب شعر اكسیژن مریم سلیمی‌باشد كه می‌گوید:
    
    چه فرقی می‌كند آسمان
    
    آبی باشد یا سیاه؟
    
    پاك باشد یا ...؟
    
    وقتی نباشی
    




موضوع: آنچه میخواهد دل تنگت بگو،
[ جمعه 19 خرداد 1396 ] [ 04:55 ب.ظ ] [ زهره ملکی ]

در جام تمام نمای معرفت الهی آن چه ببینی آینده ات را زقم خواهد زد ...

                                                                
                                                                                         د                                    عکس و متن امام زمانی                                         
                                                                                                           گالری عکسهای امام زمان با کیفیت hd و عالی

[ شنبه 13 خرداد 1396 ] [ 10:30 ب.ظ ] [ زهره ملکی ]

در جام تمام نمای معرفت الهی آن چه ببینی آینده ات را زقم خواهد زد ...

                                       





                       عکس نوشته رمضان 96 / عکس نوشته ماه مبارک رمضان 96 / پروفایل و عکس نوشته ماه  رمضان 96 / عکس پروفایل ماه رمضان 96                        تبریک ماه مبارک رمضان, خواندنیهای دیدنی

                                      خواندنیهای دیدنی, عکس نوشته ماه رمضان



                                     خواندنیهای دیدنی, عکس نوشته ماه رمضان






موضوع: مناسبت ها ورویدادهای روزانه،
[ شنبه 13 خرداد 1396 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ زهره ملکی ]

متنی زیبا از گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم.

 

من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،

 

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،

 

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

 

و تو هم به یاد داشته باش:

 

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

 

تو را دیگرى باید برایت بسازد و

 

تو هم به یاد داشته باش

 

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،

 

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

 

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

 

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

 

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

 

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.

 

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.

 

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم،

 

چرا که ما هر دو انسانیم.

 

این جهان مملو از انسان‌هاست،

 

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

 

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،

 

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

 

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،

 

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،

 

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،

 

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،

 

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،

 

من قابل ستایشم، و تو هم.

 

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

 

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى

 

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،

 

اما همگى جایزالخطا.

 

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،  و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است...



موضوع: بــــــــــزرگان ادبیات،
[ چهارشنبه 10 خرداد 1396 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ زهره ملکی ]

سخنان بزرگان در مورد درستکاری و صداقت خرد

سخنان بزرگان در مورد درستکاری و صداقت خرد،
 توانایی بهره‌گیری درست از زمان و دانش است.((توماس ج. واتسون))

سفر راستین برای كشف كردن، رفتن به مكان‌های تازه نیست، بلكه یافتن نگاهی تازه است.((مارسل پروست))

در آنچه به راستی درك می‌كنیم، درنگ می‌كنیم، ولی كم.((ویلیام هزلیت))


فرد خوشبین اظهار می دارد كه ما در بهترین دنیای ممكنه بسر می بریم و شخص بدبین بیمناك است كه نكند سخن او راست باشد.((برانچ كامل))


سرعت و تندی [ انجام ] كار را مجوی، بلكه بر خوبی و درستی آن سعی كن. زیرا مردم از تو نپرسند كه در چه مدت كار را انجام داده ای، بلكه خوبی و بی نقصی آن را می جویند.((افلاطون))


اگر می خواهید احساسات حقیقی شنونده خود را دریابید، درست در صورت وی بنگرید، چون او می تواند كلمات را در فرمان خود داشته باشد، ولی قیافه و چهره به این آسانی در فرمان او قرار نمی گیرد.((چستر فیلد))


جمعی در انتظارند كه پیشوایی ظهور كند و آنان را به راه راست هدایت نماید. حال آنكه پیشوایی مهمتر از عقل و خرد نیست؛ خوب است همه از او پیروی كنیم.((ابولعلاءمُعری))


رَد راستی، رَد خویشتن است.((اُرد بزرگ))


یا درست حرف بزن یا عاقلانه سكوت كن.((ژرژهربرت))


كسانی كه با دیگران رو راست نیستند با خود نیز بدین گونه اند.((اُرد بزرگ))


بدبخت كسی است كه نمی تواند ناراستی خویش را درست كند.((اُرد بزرگ))


برای نوشیدن شهد بهشت، همواره نگاهت به راستی و درستی باشد.((اُرد بزرگ))


از آنچه شنیده و دیده و خوانده اید، هیچ چیز را قبول نكنید، مگر آنكه درستی و صحت آن بر خودتان آشكار شده باشد.((دكارت))


انسان نباید هیچ امری را به عنوان حقیقت قبول كند، مگر آنكه به راستی در نظر او حقیقت باشد.((دكارت))


بزرگترین درس زندگی این است كه گاهی احمقها هم درست می گویند.((وینستون چرچیل))


افراد بد كردار معایب خویش را از خود و دیگران پنهان می دارند، ولی درستكاران بر معایب خود واقف و بدان معترفند.((لاروشفوكو))


راستی یگانه سكه ای است كه همه جا قیمت دارد.((مثل چینی))


راستی نخستین چیزی است كه انسان باید به جستجوی آن بپردازد. ابزار شناخت راستی همان قدر ساده است كه سخت به نظر می رسد.((گاندی))


مجازات دروغگو این است كه حتی زمانی هم كه حرف راست می زند، كسی باور نمی كند.((؟))


هیچ كس از قلب شما به شما نزدیكتر و راستگو تر نیست. بنابراین از كسانی كه قلب پاك شما آنان را به خود نمی پذیرد، دوری كنید.((سقراط))


سه نوع دوستی است كه در همه جا پر سود و با ارزش است و سه نوع دوستی دیگر هست كه زیان آور و باعث پشیمانی است : دوستی با كسانی كه در دوستی خود پایدار و با وفا هستند و با كسانی كه درستكار و راستگویند و با آنان كه تجربه بسیار دارند، سودمند است، ولی دوستی و رفاقت با چاپلوسان، ریاكاران و یاوه گویان موجب بدبختی و رسوایی است.((كنفوسیوس))


دوستی با اشخاصی كه درستكار، وفادار و دانا هستند، سودمند است و دوستی با اشخاصی كه خوش ظاهر و چاپلوس و چرب زبانند، زیان آور است.((كنفوسیس))

انسان صادق كسی است كه حامی دوران نادانی خود نباشد.((نادر ابراهیمی))


بالاتر از همه چیز این است كه با خودمان صادق باشیم.((ویلیام شكسپیر))


افراد نادرست معایب خویش را از خود و دیگران پنهان می دارند، ولی درستكاران به معایب خود واقف و بدان معترف هستند.((لاوشفوكولد))


اگر دروغ می رهاند، راستی همیشه رهاننده است.((؟))


راستی نخستین چیزی است كه انسان باید به جستجویش بپردازد.((گاندی))

راستی مثل گنج است؛ هر قدر آشكار گردد، پیروانش بیشتر می شود و دروغ مثل شعله پنهان آتش است كه وقتی آشكار شد، سوزش و تباهی بیشتری به همراه دارد.((ارسطو))


نیمی از بدبختیهای جهان از آنجا می آید كه ما شجاعت آن را نداریم كه آشكارا و با روح محبت، راست بگوییم و راست بشنویم.((؟))


ابزارهای شناخت راستی همان قدر ساده است كه سخت می نماید.((گاندی))


شورشهای آدمیان با امواج پر نیروی كیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد.((اُرد بزرگ))


آنكه برای بهروزی آدمیان تلاش می كند و راه درست را نشان می دهد، بارها و بارها می زید و تا یاد و سخنش جاری است، او زاده می شود و باز هم.((اُرد بزرگ))


همه می میرند، اما به راستی همه زندگی نمی كنند.((بربر هارت))

اعتبار، درست مثل شهرت است؛ سخت و دیر به دست می آید، آسان و زود از دست می رود.((بودا))

حتی اگر در مسیر درستی هم باشی، چنان چه فقط آنجا بمانی تو را زیر خواهند گرفت.((ویل رلجرز))

وقتی به ریشه كلمه " نظم " می رسید، می بینید كه تنها معنای آن، خوب و درست انجام دادن است.((نیكول))


داشتن ذهن خوب ومنظم كافی نیست، مهم استفاده درست از آن است.((دسكارتن))

كیفیت، كار درست را بار نخست درست انجام دادن و بار دوم بهتر از بار نخست انجام دادن است.((پیتر دراكر))

اگر برای قطع یك درخت هشت ساعت به من فرصت می دادند، شش ساعت آن را به تیز كردن تبرم اختصاص می دادم؛ كیفیت وابسته به انجام كار درست در اولین فرصت است.((وجی میترا))


زیاد كار كردن مهم نیست، درست كار كردن مهم است.((پارتو))


صداقت، تنها آزمونی است كه نمی توان در آن تقلب كرد.((؟))


اگر می خواهید كاری درست انجام گیرد آن را به كسی بدهید كه سرش شلوغ است، زیرا افراد بیكار وقت انجام آن را ندارند.((هوبارد))

هرگز كاری كه امروز می توانید آن را درست انجام دهید، به فردا نسپارید.((مارك تواین))

پرهیزگار باش كه هرگز هیچ پرهیزگاری از درستی نمی میرد.((غزالی طوسی))

هرگز معتقد مشو، هرگز پیرو مشو، هرگز بخشی از سازمان مشو. راست باش و صادق با خودت. به خود خیانت مكن.((اشو))

... اگر تیر ما به خال هدف نمی خورد، نباید گناه را به گردن هدف بیندازیم، بلكه باید در درستی كار خود بكوشیم.((آرلاند))

حتی تصمیم درست اگر خیلی دیر گرفته شود، غلط از آب در می آید.((كرایسلر))

اصل و اساسی كه تمام اخلاق گرایان به راستی در باب آن نظری یكسان دارند، این است : كسی را نیازار و هرچه می توانی به دیگران یاری برسان.((آرتور شوپنهاور))


برخی از مردان اگر بخواهند به فضیلت خود، مردانگی خود و صلابت خود دست یابند به دشمنانی صادق نیاز دارند.((ناپلئون بناپارت))


محاكمه كردن خود از محاكمه كردن دیگران خیلی مشكلتر است. اگر توانستی در مورد خودت قضاوت درستی بكنی، معلوم می شود یك فرزانه تمام عیاری.((آنتوان دوسنت اگزوپری))


مشكل را زمانی می توان برطرف كرد كه آن را به درستی شناخته باشیم.((جان ماكسول))


هیچ عاملی نمی تواند افرادی را كه دارای ذهنیت درست هستند از رسیدن به هدف و مقصود باز دارد و هیچ عاملی نمی تواند به كسانی كه ذهنیت نادرست دارند كمك كند.((توماس جفرسون))


مسلم بدانید كه باورهای انسان بر نگرش او مؤثر است؛ حتی اگر آن باورها درست نباشند.((جان ماكسول))

چنانچه شما بخواهید نگران گذشته شوید و در مورد آنچه كه از بین رفته، ناراحت و غمگین باشید درست مثل این است كه بخواهید خاك اره را دوباره اره كنید.((فرد فولرشید))

اصلی ترین مشكل ما انتخاب افكار صحیح و درست است.((دیل كارنگی))


وقتی براستی ایمان داری كه حق با تو است و درست می گویی، هرگز از حرفهای مردم نگران و ناراحت نشو!((الینور روزولت))


اگر بازده كار من خوب بود كه دیگر، انتقادهای انجام شده نسبت به من اهمیتی نداشت و اگر نتیجه راندمان كاری من غلط و اشتباه می شد، حتی اگر ده فرشته آسمانی هم قسم می خوردند كه عملكرد من درست و صحیح بوده باز هم كسی باور نمی كرد و نمی پذیرفت.((آبراهام لینكلن))

قابل اعتماد بودن چیزی فراتر از پذیرش مسئولیت است. پذیرش مسئولیت باید با قضاوت درست همراه باشد.((جان ماكسول))





موضوع: دانستنی ها،
[ چهارشنبه 10 خرداد 1396 ] [ 10:44 ب.ظ ] [ زهره ملکی ]

سفرهای عجیب و غریب


مثلا انگلیسی‌ها هرگز نمی‌توانستند چنین آثاری را كه همه زندگی انسان را بی‌ثبات و در حال تغییر قلمداد می‌كرد در برابر قدرت سلطه خود قرار دهند و آن را تایید كنند به همین دلیل هم آثار «اچ. جی. ولز» در انگلستان با بی‌مهری روبه‌رو شد و...

وقتی سروكله هیولاها پیدا شد!
 هرچند اوج شكل‌گیری و خلق ژانر علمی تخیلی كه جوانان به‌ آن علاقه زیادی دارند به دهه 20 و 30 قرن بیستم باز می‌گردد، اما خیلی‌ها ژول ورن را نخستین نویسنده‌ای می‌دانند كه از دهه 80 قرن نوزدهم با نوشتن آثاری خیالی كه انسان را راهی اعماق دریاها، اوج آسمان‌ها و زیر زمین می‌كرد، این سبك را بنیان گذارد. باید در نظر گرفت كه در سال 1880 بشر هنوز نه هواپیمایی اختراع كرده بود كه بتواند پرواز كند و نه توانایی ساخت زیردریایی داشت. برای همین كاپیتان نمو با زیردریایی‌اش «ناتیلوس» شخصیتی مهم و علمی محسوب می‌شود.
در هر حال ژانر علمی تخیلی كه ردپای آن را می‌توان حتی در ادبیات قرون وسطی هم پیدا كرد، از خیلی وقت پیش‌ها كه بشر در پی دست یافتن به فضاهای فراتر از زندگی زمین و محصور خودش بود، از سلول‌های خاكستری مغز نویسندگان متعددی روی كاغذهای سفید راه پیدا كرده بود تا ذهن خوانندگان خود را قلقلك بدهد و از چارچوب‌های موجود فراتر ببرد.
این ژانر اما با انقلاب صنعتی و اختراع فناوری‌های جدید به سرعت رشد كرد و در جنگ جهانی اول با پرواز همان هواپیماهای ابتدایی، ذهن‌های خلاقی بودند كه می‌توانستند این ماجرا را به پرواز یوفوها و حمله موجوداتی از كهكشان‌های دیگر هم تعمیم بدهند.
با شكل گرفتن سینما و راه‌یافتن این ژانر بر پرده سینما، دایره مخاطبان آن وسیع‌تر هم شد و نویسندگان این ژانر جای بیشتری برای ارائه تصورات شگفت‌انگیزشان پیدا كردند و تقسیم‌بندی‌هایی هم در انواع آن به وجود آمد. هرچند این تقسیم‌بندی‌ها گاه خیلی پیچیده می‌شوند اما یكی از آنها بسیار اساسی است كه جدا كردن ژانر علمی تخیلی و ادبیات فانتزی از یكدیگر است. در حقیقت بر مبنای یك تعریف كه در نظر بسیاری پذیرفته شده هم هست ژانر علمی تخیلی، ژانری است كه علم در آن نقش اساسی دارد؛ این علم هرچند خیالی است و ممكن است در عالم واقع هنوز به وقوع نپیوسته باشد، اما دلیلی ندارد كه فردا محقق نشود. برای همین هم آثار ژول ورن در این دسته جای می‌گیرند و آثار آرتور سی كلارك از مهم‌ترین آثار این سبك شمرده می‌شوند. او زمانی جای گرفتن ماهواره‌ها در مدار زمین را پیش‌بینی كرد كه خیلی‌ها در خواب همچنین تصوری نداشتند. واژه ربوتیك و مفهوم امنیت ربوت‌ها هم از ذهن خلاق آیزاك آسیموف تراوش كرد و ظرف چند دهه به مفهومی پذیرفته شده و جهانی تبدیل شد. همین موجب شده تا برخی بگویند اصلا ژانر علمی تخیلی از چنان جایگاهی برخوردار است كه می‌تواند خلاقیت علم را بیشتر كند و افق‌های جدیدی در برابر دانشمندان قرار بدهد.
از سوی دیگر ادبیات تخیلی هم هرچند بر مبنای خیال شكل می‌گیرند و در آن همه جور اتفاقات ناممكن ممكن می‌شود، اما همه چیز در دنیای جادو و فانتزی شكل می‌گیرد. برای همین تالكین به بزرگ‌ترین نویسنده این ژانر تبدیل می‌شود و داستان عظیم «هابیت‌ها»ی او یا «ارباب حلقه‌ها» كه در آن یك عالم موجودات عجیب و غریب وجود دارند و اتفاقات شگفت‌انگیز هم رخ می‌دهد، هرچند كاملا فانتزی است؛ اما علمی تخیلی نیست.

سفرهای عجیب و غریب

در اثر علمی تخیلی خواننده همراه نویسنده به سفرهای عجیب و غریبی می‌رود و تجربه‌هایی را پشت سر می‌گذارد كه ممكن است بر اثر پیشرفت علمی روزی امكان‌پذیر شود. با این حال این ژانر امروز با بسیاری از احساسات بشری هم‌ آمیخته شده و در قالب همین ژانر به ظاهر خیالی، جایگاه امروز انسان در جهان مورد سوال قرار می‌گیرد یا نقش او در زندگی امروز بررسی می‌شود و اهمیت وجود فلسفی او مطرح می‌شود؛ اینها همه همان سوال‌هایی اساسی است كه در قالب آثار علمی تخیلی مثل ماتریكس یا اودیسه فضایی مطرح شده و هر كدام به خودی خود آنقدر اهمیت دارد كه همه فضای شگفت‌انگیز خلق شده در خدمت طرح این سوال‌های اساسی درمی‌آید.
با این حال می‌توان پاسخ دیگری هم به این سوال دارد و این همان پاسخی است كه «ری بردبری» نویسنده آمریكایی كه به عنوان یكی از بزرگ‌ترین نویسندگان علمی تخیلی قرن بیستم شناخته می‌‌شود مطرح می‌كند. او می‌گوید: «هر چه تصور می‌كنیم تخیل و هر چه انجام می‌دهیم علم است، همه تاریخ بشر چیزی جز یك داستان علمی تخیلی نیست.»

سفر به ماه

در هر حال دو نویسنده بزرگ جهان یعنی ژول ورن فرانسوی و اچ. جی. ولز انگلیسی نقش مهمی در شكل‌گیری آثار علمی تخیلی داشته‌اند و نخستین فیلم‌های علمی تخیلی مثل «سفر به ماه» ژرژ ملیس در سال 1902 با الهام از اثر ژول ورن ساخته شد. «ژول ورن» در كتاب «سفر به‌اعماق زمین» (1864) به جستجو در اعماق زمین پرداخت و یك سال بعد در «از زمین تا ماه» مردم توانستند در داخل محفظه‌ای بنشینند و به ماه بروند. در كتاب «ارباب هوا» هم یك مهندس به نام «روبور» با كمك سفینه‌ای هوایی به نام «آلباتروس» كه 74 دكل ملخ دار داشت، به دور دنیا چرخید. در رمان دیگر او با نام «به خاطر پرچم» كه در اواخر قرن نوزدهم منتشر شد، یك دانشمند دیوانه به خطری جهانی بدل می‌شود و جنگی جدید راه می‌اندازد و در آن از موشك‌های هدایت شونده و كلاهك‌های شبیه بمب‌های هسته‌ای استفاده ‌می‌كند.
«اچ.جی. ولز» در رمان «جنگ هوایی» (1907) با دقت به بیان جزییات وحشتناك جنگ مدرن پرداخت و توانایی خودش را در پیش‌بینی آنچه می‌تواند محقق شود، 7 سال بعد كه جنگ جهانی اول صورت گرفت، ثابت كرد او در یك داستان دیگرش استفاده از تانك را پیش‌بینی كرده بود.
اما این آثار بتدریج با ژانرهای دیگر درهم‌آمیخت و از مطرح كردن صرف اصول فنی و مهندسی كه آثار علمی تخیلی سخت نامیده می‌شوند به دسته‌ای دیگر از این آثار گرایش پیدا كرد كه آثار نرم را تشكیل می‌دهند كه با پذیرفتن واقعیتی خیالی، به آثار و تبعات آن توجه می‌كند. برای مثال در سال 1980 فیلم «بیگانه» ریدلی اسكات با تلفیق ژانر علمی تخیلی و سینمای وحشت، موجودات فضایی را با تمركز بر ماهیت وحشتناك و خطرناك آنها مطرح می‌كند و در سال 1982، اسپیلبرگ در فیلم «ای تی» یك موجود فضایی مهربان را به تصویر می‌كشد. ماشین زمان ساخته «جورج پال» در سال 1960 هم برداشتی از داستان «اچ. جی. ولز» است كه با توجه به مطرح كردن بعد چهارم توسط اینشتین سوم، مساله حركت در زمان را به عنوان محمل اصلی خود برگزیده است.

مهم‌ترین چهره‌های علمی تخیلی

با وجود این‌كه اروپایی‌ها پایه گذار ادبیات علمی تخیلی بودند، اما آمریكایی‌ها در اوایل قرن بیستم آن را به جلو راندند و در سال 1939 هم نخستین كنفرانس جهانی علمی تخیلی را در نیویورك برگزار كردند. البته هیچ نویسنده اروپایی به این كنفرانس دعوت نشده بود. شاید یك دلیل این مساله برخورد سخت جامعه ادبی با نویسندگان این ژانر در اروپا باشد زیرا مثلا انگلیسی‌ها هرگز نمی‌توانستند چنین آثاری را كه همه زندگی انسان را بی‌ثبات و در حال تغییر قلمداد می‌كرد در برابر قدرت سلطه خود قرار دهند و آن را تایید كنند به همین دلیل هم آثار «اچ. جی. ولز» در انگلستان با بی‌مهری روبه‌رو شد و از سوی دیگر آمریكایی‌ها كه همواره می‌خواستند حرف جدیدی برای زدن داشته باشند، به این ژانر پر و بال دادند. به هر حال امروز انجمن نویسندگان علمی تخیلی از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند و چندین جایزه معتبر علمی هر سال در سراسر جهان به نویسندگان این ژانر اهدا می‌شود.
اگر ژول ورن و اچ. جی. ولز، 2 چهره برجسته اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و به عنوان پایه‌گذاران این ژانر مطرح باشند، بی شك آیزاك آسیموف و آرتور. سی. كلارك به عنوان 2چهره رشددهنده این ژانر در نیمه دوم قرن بیستم هستند.

ژانر علمی تخیلی در ایران

در یكی دو سال گذشته تلاش‌هایی در كشور ما صورت گرفته تا به این ژانر پر و بال بیشتری داده شود و نویسندگان و ناشران به صورت جدی‌تری به آن بپردازند. برپایی جشنواره آثار علمی تخیلی در تبریز در سال گذشته و برپایی دومین دوره مسابقه داستان‌نویسی علمی تخیلی ژنتیك و بیوتكنولوژی به زبان فارسی كه سال پیش در حاشیه دهمین كنگره ژنتیك ایران برگزار شد، ازجمله این تلاش‌هاست.
البته تجربه ترجمه و چاپ آثار علمی تخیلی به دهه 30 باز می‌گردد كه «كارخانه‌ مطلق‌سازی» كارل چاپك و «میكرومگاس» اثر ولتر ترجمه و منتشر شد. بهرام صادقی هم در «ملكوت» تا حدودی از این ژانر بهره‌ گرفته است. در سال‌های اخیر هم با ترجمه و انتشار آثاری از آیزاك آسیموف و ری بردبری، آثار بیشتری برای علاقه‌مندان این ژانر در بازار نشر ایران یافت می‌شود. «ایرج فاضل» هم از جمله نویسندگان علمی تخیلی معاصر ایران است كه 3 كتاب «انسان‌ها و ابر برج‌ها»، «پیامی از فراسوی زمین» و«فرشته نگهبان» را منتشر كرده است. از سال 84 با برپایی مسابقه داستان‌نویسی فانتزی و علمی تخیلی به زبان فارسی شروع شد و دوره سوم آن هم در 28 مرداد 87 در سرای اهل قلم برگزار شد. در این دوره علاوه بر اهدای جوایز مترجم برتر و ناشر برتر ادبیات علمی تخیلی و فانتزی، جایزه «مروج برتر» هم به منابع ارائه‌كننده اطلاعات علمی در این زمینه تعلق گرفت.
انجمن فیزیك ایران نیز با همكاری كارگاه ادبیات توسعه، از سال 82 جایزه بهترین داستان كوتاه علمی تخیلی فیزیك را اهدا می‌كند. این جایزه هر سال به داستان‌های كوتاه علمی تخیلی كه درباره فیزیك باشند، تعلق می‌گیرد.
 


[ دوشنبه 8 خرداد 1396 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ زهره ملکی ]