تبلیغات
ادبستان گلپایگان - مطالب صندوقچه خاطرات ما

آغاز سال تحصیلی بر معلمین و دانش آموزان عزیز مبارک

آغاز سال تحصیلی بر معلمین و دانش آموزان عزیز مبارک


http://roshd.ir/portals/88/mehr88.jpg

 

http://qwerty1340.persiangig.com/image/2836ca597a37.jpg

 

نمی دانستم.
هیچ چیز نمیدانستم
و نمی دانستم که نمی دانم،
اما تو می دانستی و می توانستی
و همین بس بود که دستهایم را بگیری
و در کلاس مهربانیت بنشانی
و نخستین حرفهایم را برایم هجی کنی.
ازآن به بعد در کلاس تو
- که به اندازه همه خوبی ها وسعت داشت-
می نشستم و از پنجره نگاهت
آسمانی را می دیدم که آرزوهایم را
چون خورشیدی روشن در بر گرفته بود.
چه خوب بودی تو. چه ساده،چقدر مهربان!
و من در چشمهایت مهری می دیدم
که بوی دامن مادر را می داد،
وقتی که ریحان می چید
و بوی دستهای پدر را،
وقتی که خسته از کار بر می گشت،
وضو می گرفت، و در گوشه ایوان نماز می خواند.
آن قمری قشنگ
که همیشه پشت پنجره می نشست
و خبرهای خوب کلاس را برای مادرها می برد
هنوز هست!
و آن کلاغ پیر که خبر چین بدیها بود.
من از کتاب چه می فهمیدم!؟
من از شعر،چه می دانستم؟
من داستان ندیده بودم!
من خاطره نچشیده بودم!
من با همه اینها
در کلاس تو دوست شدم
و با تو در کلاس مهربانی.
یادت هست نوشتی : ابر ... باران بارید!
نوشتی:آب ... سیراب شدم!
نوشتی:بهار... درخت ها برخاستند!
نوشتی:رود ... دریاها موج برداشتند!
و من فهمیدم که دانستن آغاز توانستن است.
افسوس نماندی
تا برگهای دفتر خاطراتم را بخوانی
حرفهایم را بشنوی
و غلط های دیکته زندگیم را درست بنویسی.
هنوز در خاطره آن روزم
که همبازی کودکی هایم شدی
تا از پله های نوجوانی بالا بیایم
و جوانی ام را به تماشا بنشینم.
هنوز حرفهایت پرده های دلم را می نوازد
و صدایت در کلاس خیالم می پیچد:
"آن مرد،با اسب آمد.
آن مرد در باران آمد."
هنوز چشم انتظار آن روزم
که آن مرد با اسب بیاید
و در باران اشکهایم،تن بشوید
و راه چون تو شدن را، به من بگوید

ای معلم خوبی ها.....

جواد محقق





موضوع: مناسبت ها ورویدادهای روزانه، صندوقچه خاطرات ما،
[ جمعه 26 فروردین 1390 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ زهره ملکی ]

خواستن توانستن است


 خواستن  توانستن است

                               

نگاهم به حرکات موزون و  دقیق  قلمی که استاد ماهرانه بر دل سپید کاغذ هر لحظه به سویی می دواند خشک شده بود ، با حیرت و تعجب از این همه مهارت به وجد آمده بودم گویی تمام اسرار خلقت و قدرت الهی در یک لحظه برای خلق اثری زیبا بسیج شده بودند تا به یاری استاد شتافته و آنچه را که در فضای ذهنی او در تلاطم بود همه را جمع کرده و بر یک دنیای سپید حک نماید.

هر که او را می دید بیش از آن چه محو اثرش شود بیشتر حیرت زده به   خود خالق می نگریست که چگونه زبانش قلم را به بازی گرفته و با آن نقش آفرینی می کند . استاد در کمال آرامش در حالیکه دستهایش قادر به حرکت نبودند و آرام و صبور وظیفه ی خود را به زبان سپرده بودند و چشم به راه لحظه های نابی دیگر از خلقت بودند ، بدون تاثیری پذیری از حرفها و محیط اطراف خود ، همچنان در دنیای رنگا رنگ اما عرفانی و ساده خویش غرق بود .

 او بود و یک قلم و زبانی که دل در گرو حرکات زیبای او ( قلم ) سپرده بود و تنها دارائیش یک تابلوی سپید از جهان هستی که باید آن چه را که در ذهن داشت خالصانه به آن می سپرد تا زبانی مشترک و گویا شود برای هر گویش و زبانی که قادر به فهم کلام ظاهری او نبودند. زیرا محدوده ی فعالیت او فقط ایران نبود بلکه شهرت هنر نمایی او عالمگیر شده و او سردمدار تلاش و هنری بود که مفاهیم ارزشمند معنوی را با زبانی تصویری و گویا نقش می زد . نقشی که نویسنده ی آن خود زبان بود که این بار بطور مستقیم هدایت قلم را به عهده گرفته بود   و چون سفیر یی دانا و آگاه مسئولیت ارائه ی هنر را در سطح عالی به همگان به خوبی ادا نموده و سمند خیال را    در سطح پاک ضمیر   دلها       به      راحتی می دواند.و هر که و هر چیز را محو تماشای خود می نمود.

تابلوهایی که خود دنیایی اسرار آمیز از دنیای دل بود و مترجم لحظه های نابی که هر کسی قادر به فهم آن نبود ، هر چند نامش در ذهنم نمانده اما تصویری گویا از وجودش که سراپا تلاش بودو همّت و ایمان ، آن هم در عین ناتوانی جسمانی همیشه در قاب ذهنم حک شده و هرگز فراموش نخواهم کرد که هر معلولیتی نه تنها نمی تواند انسان را از ادامه ی راه باز دارد ، بلکه قوای از دست رفته می تواند در گوشه ی دیگر از کشور دل به خدمت مشغول شود که آن هم مستلزم همت و تلاش  پی گیر و حسّ باور پذیری و     امیدوتری   به آینده  می باشد.   

به امید آن که در کنار این همت و تلاش از جانب معلولین عزیز مسئولین نیز در جهت رشد و ارتقای علمی و فرهنگی این عزیزان کوشیده و راه را برای بارور شدن اندیشه ها ی سبزی که در انتظار زمینی برای رویش هستند آماده سازند.

زهره ملکی





موضوع: داســـــــــــتانک، صندوقچه خاطرات ما،
[ چهارشنبه 16 شهریور 1390 ] [ 04:46 ب.ظ ] [ زهره ملکی ]