تبلیغات
ادبستان گلپایگان - مطالب مشاعره

مشاعره

میان مهربازان کی توان گفت که یار ما چنین گفت وچنان کرد
 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد * به زیر آن درختی رو که او گل​های تر دارد
  دست از طلب ندارم تا کام من برآید/یا تن رسد به جانان، یا جان ز تن برآید(

 : دردی است درد عشق که هیچ طبیب نیست// گر دردمنده عشق بنالد چندان عجیب نیست
 : تورا نادیدن ما غم نباشد/ که در خیلت به از ما کم نباشد
 : تورا نادیدن ما غم نباشد/ که در خیلت به از ما کم نباشد
 : دل از من برد و روی از من نهان کرد /خدا را با که این بازی توان کرد
 در این فکرم خواهی ماند با من مهربان یا نه؟/ بمن کم میکنی لطفی که داری این زمان یا نه
 : همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی/ چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی...همه خوش‌دل آن که مطرب بزند به تار، چنگی/ من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی...فصیح الزمان شیرازی(رضوانی)
 یاسمن جام عقیقی به سمن خواهد داد * چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
 : دانی که دلم چه از خدا میخواهد \ بی پرده بگویمت تورا میخواهد
 : دوش آن ماه جبین بود در اغوش مرا / هر شب ای کاش بود همچو شب دوش مرا
  دلا چه شکوه ی بیهوده از قضا داری//طبیب را چه گنه درد بی دوا داری
  یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نیست /عشق اگر خیمه زند ملک جهان این همه نیست
  تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه .....هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی (حافظ)
  یارب این آتش که در جان من است/سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
  لب او بر لب من این چه خیال است و تمنا// مگر آن گه که کند کوزه گر از خاک سبویم
  می خوردن و شاد بودن آیین من است\فارغ بودن ز کفر و دین دین من است
تا کی به تمنای وصال تو یگانه*اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
  همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی//به پیام آشنایی بنوازد آشنا را
 آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت /آسمان دگری خواهم و ماه دگری
  یا رب این شمع دل فروز ز کاشانه ی کیست //جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
 تا شدم صیدتو،آسوده ز هر صیادم / وای بر من گر ازین قید کنی ازادم
 : مرا زینگونه آتش در دل افتاد // که یارم را دل از سنگ است و پولاد
 دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی ؟ / دل بی تو به جان بود ، تو جانان که بودی ؟
  یک رنگی و بوی تازه از عشق بگیر// پر سوزترین گدازه از عشق بگیر
 رو سر بنه به بالین ،تنها مرا رها کن / ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
 : نمی‌دانی که در بازار فطرت / بجز حق نیست بازرگان قدرت (عطار)
  تاجم نمیفرستی تیغم به سر مزن // مرهم نمیگذاری زخم دگر مزن
  نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب امدی
  سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟ - شهریار
 امشب تو را بخوبی نسبت به ماه کردم / تو خوبتر ز ماهی ،من اشتباه کردم - فروغی بسطامی
 : مرغ سحر ناله سر کن \داغ مرا تازه تر کن .......
 نفس نفس اکر از باده نشنوم بویش /زمان زمان چوگل از غم کنم گریبان چاک
  کس را پس پرده قضا راه نشد / و از سر قدر هیچ کس اگاه نشد - خیام
  دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست // جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
  تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن...که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی (حافظ)
 : یارب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست / جان ما سوخت ، بپرسید که جانانه کیست ؟
 ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی /کین ره که تو میروی به ترکستان است
  تا توانی دلی به دست اور /دل شکستن هنر نمی باشد
  دل من در هوای روی فرخ/شده آشفته همچو موی فرخ
 : خوشا دردی که درمانش تو باشی / خوشا راهی که پایانش تو باشی
  یک شقایق در میان دشت خار/باور امکان بایک گل بهار
 : روزها فکر من اینست و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم - حافظ
  مرا می بینی و هردم زیادت میکنی دردم / تو را می بینم و مهرت زیادت میشود هر دم
  من شمع توام اینگونه خاموشم نکن / گرچه دور افتاده ام اما فراموشم نکن
 
 





موضوع: مشاعره،
[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ زهره ملکی ]